English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
intrusive thoughts اندیشه هایی که بی اراده شخص بخاطرش می اید افکار فضول
Other Matches
abuleia فقدان نیروی اراده ضعف اراده
abulia فقدان نیروی اراده ضعف اراده
real will مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
to work oneself up به کسی [چیزی] خو گرفتن [و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
to get worked up به کسی [چیزی] خو گرفتن [و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
lisp یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که اصولا" برای پردازش داده هایی است که شامل لیست هایی می باشند
lisped یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که اصولا" برای پردازش داده هایی است که شامل لیست هایی می باشند
lisping یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که اصولا" برای پردازش داده هایی است که شامل لیست هایی می باشند
lisps یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که اصولا" برای پردازش داده هایی است که شامل لیست هایی می باشند
blabbed فضول
intrusive فضول
prying فضول
officious فضول
meddlesome فضول
pryer فضول
busybodies فضول
pry فضول
pries فضول
pried فضول
blabs فضول
blabbing فضول
voyeurs فضول
obtrusive فضول
blab فضول
busybody فضول
blabbered فضول
prier فضول
meddlesomes فضول
tamperer فضول
inquisitive فضول
meddler فضول
inbearing فضول
blabber فضول
voyeur فضول
blabbering فضول
blabbers فضول
babbler فضول
nosy parker فضول
obtruder فضول
busy body فضول
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
back-seat drivers آدم فضول
meddler ادم فضول
back-seat driver آدم فضول
an intrusive person ادم فضول
quidnunc ادم فضول
impertinence or nency فضول گستاخ
nosey-parker آدم فضول
paul pry فضول اقا
busy body ادم فضول
A meddler . a busybody . Nosey parker. فضول باشی
busybodies ادم فضول
busybody ادم فضول
breast افکار
breasts افکار
nosier دارای شامه تیز فضول
nosiest دارای شامه تیز فضول
nosy دارای شامه تیز فضول
marplot ادم فضول مداخله کننده
nosey دارای شامه تیز فضول
thoughts افکار خیال
train of thought رشته افکار
ideas if reference افکار عطفی
daydreams افکار پوچ
good deeds افکار نیکو
daydreaming افکار پوچ
daydreamed افکار پوچ
daydream افکار پوچ
musing غرق در افکار
conception زاییده افکار
concept زاییده افکار
thought افکار خیال
public opinion افکار عمومی
brainchild زاییده افکار
internal conception زاییده افکار
idea زاییده افکار
rubberneck ادم فضول و خاله وارس جهانگرد
parochialism محدودیت در افکار وعقایدمحلی
mind reading کشف افکار دیگران
strong minded دارای افکار مردانه
To have enlightened ideas. To be an intellectual. افکار روشنی داشتن
cardinal sin عملمغایر با افکار عمومی
In deference to public opinion. به احترام افکار عمومی
vox populi اراء یا افکار مردم
mind readers کاشف افکار دیگران
mind reader کاشف افکار دیگران
wishful thinking افکار واهی و پوچ
telepathy ارتباط افکار با یکدیگر
ideologies مبحث افکار وارزوهای باطنی
egghead روشنفکر دارای افکار بلند
ideology مبحث افکار وارزوهای باطنی
bemuse غرق افکار شاعرانه کردن
idealogy مبحث افکار وارزوهای باطنی
eggheads روشنفکر دارای افکار بلند
To pick other peoples brains. از افکار دیگران استفاده کردن
to think aloud افکار خود را [بلند] گفتن
self revelation افشاء افکار واحساسات شخصی
to think out loud افکار خود را [بلند] گفتن
cause cTlFbre موردیکهنظر افکار عمومیرا بهخود جلبکند
I don't know what to make of him. من افکار او [مرد] را درک نمی کنم.
representationalist معتقد بفلسفه ایده هاو افکار
wills اراده
weak-kneed بی اراده
will-power اراده
intention اراده
intentions اراده
purposeful با اراده
weak kneed بی اراده
determination اراده
volitionally با اراده
will اراده
willed اراده
aimless بی اراده
volition اراده
thy will اراده تو
resolutions اراده
voluntariness اراده
abulic بی اراده
resolution اراده
thy will اراده ات
infirm of purpose بی اراده
passive بی اراده
passives بی اراده
animus اراده
on the impluse of the moment بی اراده
nisus اراده
A dialogue . گفت وشنود ( بحث وتبادل افکار ونظریات )
will اراده کردن
volitionary وابسته به اراده
involuntarily بدون اراده
self will اراده شخصی
it is our pleasure to اراده ما اینست که
social will اراده اجتماعی
steely look نگاه با اراده
voluntarily از روی اراده
dysbulia اختلال اراده
An iron wI'll. اراده آهنین
volition از روی اراده
will-power قدرت اراده
free will اراده ازاد
free will ازادی اراده
voluntarism اراده گرایی
automatons ادم بی اراده
automaton ادم بی اراده
willable قابل اراده
abulic فاقد اراده
wills اراده کردن
willed اراده کردن
driftless بی مرام بی اراده
will therapy اراده درمانی
of one's own volition از روی اراده خود
real will نظریه اراده واقعی
what is your will? اراده شما چیست
He is strong-wI'lled. آدم با اراده ای است
libertarians طرفدار ازادی اراده
libertarian طرفدار ازادی اراده
To have a strong wI'll. اراده قوی داشتن
will of iron <idiom> اراده آهنین داشتن
The will of the nation [people] اراده ملت [مردم]
ideologist ایده ئولوگ کسی که در مورد افکار وعقاید مطالعه میکند
self surrender واگذاری خود تسلیم به اراده
abulomania دیوانگی در نتیجه ضعف اراده
will temprament tests ازمونهای اراده- خلق وخوی
tenant at will متصرف به میل و اراده مالک
willpower تصمیم جدی نیروی اراده
He hasnt a mind of his own. ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
animals مربوط به روح وجان یا اراده
animal مربوط به روح وجان یا اراده
It depends on your decison. بستگش به اراده (تصمیم )شما دارد
drifted بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
spermatorrhoea خروج منی بدون اراده احتلام
drifting بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifts بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drift بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
jelly bean ادم حساس و بی اراده و سست عنصر
automatize کسی را بی اراده الت دست کردن
idea اندیشه
afterthought پس اندیشه
notional اندیشه
mentality اندیشه
mentalities اندیشه
anxieties اندیشه
anxiety اندیشه
afterthoughts پس اندیشه
ideas اندیشه
excogitation اندیشه
offhanded بی اندیشه
offhandedly بی اندیشه
on the impluse of the moment بی اندیشه
extemporal بی اندیشه
ponderation اندیشه
devisal اندیشه
rapt in meditation اندیشه
thoughts اندیشه
reflexion اندیشه
thought اندیشه
by rote بی اندیشه
solicitude اندیشه
extemporarily بی اندیشه
incogitant بی اندیشه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com