Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
English
Persian
deliberate
اندیشه کردن کنکاش کردن
deliberated
اندیشه کردن کنکاش کردن
deliberates
اندیشه کردن کنکاش کردن
deliberating
اندیشه کردن کنکاش کردن
Other Matches
consulted
رایزنی کردن کنکاش کردن
consults
رایزنی کردن کنکاش کردن
consult
رایزنی کردن کنکاش کردن
search one's soul
<idiom>
کنکاش کردن درمورد بی گناهی کسی
pondered
اندیشه کردن
ponder
اندیشه کردن
muse
اندیشه کردن
mused
اندیشه کردن
ponders
اندیشه کردن
cogitating
اندیشه کردن
cogitate
اندیشه کردن
cogitates
اندیشه کردن
to bethink oneself
اندیشه کردن
muses
اندیشه کردن
cogitated
اندیشه کردن
pondering
اندیشه کردن
conspiratress
اندیشه کردن در
to set one's affection
اندیشه کردن
meditating
اندیشه کردن
meditates
اندیشه کردن
meditate
اندیشه کردن
bethink
اندیشه کردن
meditated
اندیشه کردن
trow
اندیشه کردن
to r.over something
درچیزی اندیشه کردن
extemporized
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporize
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporising
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporises
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporised
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to take counsel of one'spillow
شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
to form a notion
اندیشه کردن خیال بستن
extemporizes
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
ruminated
اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminates
اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminating
اندیشه کردن دوباره جویدن
to ruminate on something
اندیشه کردن
[در باره چیزی]
to meditate on/over something
اندیشه کردن
[در باره چیزی]
ruminate
اندیشه کردن دوباره جویدن
to contemplate about/on/over something
اندیشه کردن
[در باره چیزی]
extemporizing
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to consult one's pillow
هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
to speak one's mind
اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
mentalities
اندیشه
offhanded
بی اندیشه
mentality
اندیشه
meditation
اندیشه
offhandedly
بی اندیشه
on the impluse of the moment
بی اندیشه
rapt in meditation
اندیشه
conception
اندیشه
extemporal
بی اندیشه
by rote
بی اندیشه
anxieties
اندیشه
anxiety
اندیشه
ponderation
اندیشه
excogitation
اندیشه
notional
اندیشه
ideas
اندیشه ها
concepts
اندیشه ها
internal conception
اندیشه
concept
اندیشه
brainchild
اندیشه
thought
اندیشه
idea
اندیشه
incogitant
بی اندیشه
thoughts
اندیشه
afterthought
پس اندیشه
solicitude
اندیشه
afterthoughts
پس اندیشه
reflexion
اندیشه
devisal
اندیشه
ideas
اندیشه
extemporarily
بی اندیشه
second thoughts
اندیشه
devisable
شایسته اندیشه
ponderingly
اندیشه کنان
bubbled
اندیشه پوچ
ideational fluency
سیالی اندیشه
intellectual history
تاریخ اندیشه ها
worries
اندیشه نگرانی
bubble
اندیشه پوچ
bubbles
اندیشه پوچ
immersed in thinking
غرق اندیشه
worry
اندیشه نگرانی
idiographic
اندیشه نگار
delib erator
اندیشه کننده
bubbling
اندیشه پوچ
forethought
اندیشه قبلی
woriless
بی غم اسوده بی اندیشه
overwhelmed with reflection
مستغرق اندیشه
telepathy
اندیشه خوانی
cogitation
اندیشه وتفکر
notions
اندیشه فکر
notion
اندیشه فکر
ideality
اندیشه گرایی
musingly
در حال اندیشه
cogitativeness
قوه اندیشه
opinion
رای اندیشه
opinions
رای اندیشه
plans
تدبیر اندیشه
plan
تدبیر اندیشه
cerebrotonia
اندیشه ورزی
cerebrotonic
اندیشه ورز
ideation
اندیشه پردازی
cogitable
اندیشه پذیر
otherworldiness
اندیشه عاقبت
economic thought
اندیشه اقتصادی
reflection
بازتاب اندیشه
syntaxic thought
اندیشه منطقی
an absurd notion
اندیشه پوچ
thinkable
اندیشه پذیر
thought reading
اندیشه خوانی
premeditatedly
با اندیشه قبلی
prenotion
پیش اندیشه
considered
با اندیشه صحیح
association of ideas
تداعی اندیشه ها
thought stopping technique
فن بازداری اندیشه
refelectingly
اندیشه کنان
mentality
شیوه اندیشه
deliberation
اندیشه تامل
mentalities
شیوه اندیشه
speculative
مربوط به اندیشه
deliberations
اندیشه تامل
brooder
اندیشه کننده
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
thinking type
سنخ اندیشه ورز
the seat thought
مرکز اندیشه یا فکر
cogitative
مربوط به اندیشه وتفکر
ideographs
حروف اندیشه نگاری
homo sapiens
انسان اندیشه ورز
pursuance of a plan
تعقیب اندیشه یا نقشهای
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to go off half
بی اندیشه سخن گفتن وزیاددیدن
conceptualize
تصور یا اندیشه چیزی راکردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to open one's mind
اندیشه یا راز خود را به کسی گفتن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com