Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
Andy was never interested in school, but Anna was a completely different kettle of fish.
اندی زیاد به مدرسه علاقه نداشت، اما آنا کاملا متفاوت بود.
Other Matches
another kettle of fish
<idiom>
کاملا متفاوت از دیگری
a whole new ball game
<idiom>
یک ماجرای کاملا متفاوت
far cry
<idiom>
چیزی کاملا متفاوت
to try something completely new
<idiom>
چیزی
[روشی ]
کاملا متفاوت امتحان کردن
It is some distance to the school .
تا مدرسه فاصله زیاد است
anode band detector
اشکارسازی اندی یکسوسازی اندی
he had no more no to say
دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
disinterest
بی علاقه کردن بی علاقه شدن
warp patterning
طراحی با تار
[گاه با استفاده از تارهای رنگی و یا تارهای با ظرافت متفاوت از تار جهت بوجود آمدن جلوه های متفاوت در فرش استفاده می شود.]
anodic
اندی
plate voltage
ولتاژ اندی
anodic coating
روکش اندی
anodizing
اندی کردن
anodic treatment
اکسیداسیون اندی
anodic protection
حفافت اندی
anodic coating
پوشش اندی
anode voltage
ولتاژ اندی
ten kilometres and more
ده کیلومتر و اندی
anode rays
پرتو اندی
anode band detection
یکسوسازی اندی
anode glow
شعله اندی
positive glow
شعله اندی
high anode load resistance
مقاومت اندی بزرگ
critical anode distance
فاصله بحرانی اندی
peak inverse anode voltage
اوج ولتاژ اندی معکوس
peak forward anode voltage
اوج فشار اندی مستقیم
hadn't
نداشت
i knew no bounds
حد نداشت
his painting lacked repose
نداشت
My ass never had a tail from the time it was a foa.
<proverb>
خر ما از کرگى دم نداشت .
he had no business to
حقی نداشت که
he was not inclined to go
سر رفتن نداشت
he had not a kick in him
نیروی لگدزدن نداشت
it was nothing short of
پای کمی از.......نداشت
His remark was not relevant ( pertinet ) .
حرفش مناسبتی بامطلب نداشت
There was absolutely no point in her going .
رفتن او اصلا" موردی نداشت
This remark was uncalled for .
این حرف مورد نداشت
Hi did not fear to die.
از مرگ ترس وواهمه ای نداشت
he wrote himself out
ازبس نوشت دیگرچیزی نداشت که بنویسد
i had many books he had none
من کتابهای بسیار داشتم اوهیچ نداشت
he had no evidence to go upon
مدرکی نداشت که بدان متکی شود
Except for that one typo, there were no mistakes.
به جز یک اشتباه تایپی هیچ غلطی نداشت.
It was inappropriate to make such a remark .
مناسبت نداشت چنین مطلبی اظهار گردد
. Why,what was the harm?
چرا اینکه دیگر ایرادی نداشت؟ ( بعنوان اعتراض )
He was barred from the casino.
او
[مرد]
اجازه نداشت داخل این کازینو
[قمارخانه]
بشود.
On the recent developments he had nothing to say.
در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
prostyle
ایوان پرستش گاههای یونانی که چهار ستون بیشتر نداشت
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
away
متفاوت
other than
متفاوت
odd and ends
متفاوت
different
متفاوت
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
re-routing
ارسال در یک متفاوت
other
متفاوت دیگری
unlike signs
علامتهای متفاوت
differentiated products
کالاهای متفاوت
others
متفاوت دیگری
differebtial settlements
نشستهای متفاوت
re route
ارسال در یک متفاوت
re-routes
ارسال در یک متفاوت
re-routed
ارسال در یک متفاوت
re-route
ارسال در یک متفاوت
continuous tone
نقطههای متفاوت
change
متفاوت ساختن چیزی
changes
متفاوت ساختن چیزی
outsize
اندازه متفاوت با عادی
changed
متفاوت ساختن چیزی
changing
متفاوت ساختن چیزی
exceptional
متفاوت ونه مثل همیشه
differently
بطریق دیگر بطور متفاوت
aliens
متفاوت یا نامناسب با سیستم فعلی
ranged
تغییر کردن یا متفاوت بودن
range
تغییر کردن یا متفاوت بودن
alien
متفاوت یا نامناسب با سیستم فعلی
as different as chalk and cheese
<idiom>
مثل آسمان و ریسمان
[متفاوت]
ranges
تغییر کردن یا متفاوت بودن
as different as chalk and cheese
<idiom>
مثل فیل و فنجان
[متفاوت]
The poison took effect after one hour.
زهر پس از یکساعت اثر کرد اما حرفم در او اثر نداشت.
combo box
ورودی- خروجی متفاوت را نمایش میدهد
swim against the tide/current
<idiom>
کاری متفاوت از دیگران انجام دادن
special
آنچه متفاوت یا غیر عادی است
unique
آنچه با هر چیز دیگر متفاوت است
crossfertilize
پیوستن دونوع متفاوت از طریق لقاح
uniquely
آنچه با هر چیز دیگر متفاوت است
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
interest
علاقه .
interest
علاقه
disinterested
: بی علاقه
interests
علاقه .
interests
علاقه
stomachy
بی علاقه
affection
علاقه
fondness
علاقه
nonchalant
بی علاقه
uninterested
بی علاقه
tie
علاقه
bind
علاقه
ties
علاقه
unresponsive
بی علاقه
penchant
علاقه
binds
علاقه
weighted bit
هر بیت با مقدار متفاوت بسته به محل آن در کلمه
school mate
هم مدرسه
school fellow
هم مدرسه
academy
مدرسه
academies
مدرسه
schoolmate
هم مدرسه
school
مدرسه
schools
مدرسه
school age
سن مدرسه
schoolmates
هم مدرسه
necrophagia
علاقه به اجساد
laceman
علاقه بند
property
علاقه مایملک
beloved
مورد علاقه
interested
علاقه مند
calf love
علاقه دمدمی
disaffection
عدم علاقه
fondly
از روی علاقه
it is of interest to me
من در ان علاقه مندم
renunciation
قطع علاقه
tendency
علاقه مختصر
enthusiasts
علاقه مند
enthusiast
علاقه مند
enthusiastic
علاقه مند
disinterest
علاقه نداشتن
tendencies
علاقه مختصر
self concern
علاقه بنفس
(not one's) cup of tea
<idiom>
علاقه ویژه
interestedness
علاقه مندی
focal point
علاقه - سرگرمی
liking
ذوق علاقه
concerned
علاقه مند
consuming
علاقه-عشق
going for (someone)
<idiom>
علاقه کسی
put up with
<idiom>
علاقه مند
1 and 2 are poles apart.
<idiom>
۱ و ۲ یک دنیا باهم فرق دارند
[بسیار متفاوت هستند]
.
discriminating tariff
شیوهای که در ان حقوق گمرکی کالاهای وارداتی متفاوت بایکدیگرست
satchels
کیف مدرسه
school
تحصیل در مدرسه
schools
تحصیل در مدرسه
summer schools
مدرسه تابستانی
summer school
مدرسه تابستانی
private school
مدرسه ملی
private schools
مدرسه ملی
trade school
مدرسه حرفهای
schooling
مدرسه رفتن
school shooting
تیراندازی در مدرسه
satchel
کیف مدرسه
janitor
فراش مدرسه
janitor
راهنمای مدرسه راهنمای مدرسه
trade schools
مدرسه حرفهای
schoolwork
درس مدرسه
truancy
مدرسه گریزی
janitors
راهنمای مدرسه راهنمای مدرسه
janitors
فراش مدرسه
grammar school
مدرسه ابتدایی
schoolyards
حیاط مدرسه
schoolyard
محوطهی مدرسه
schoolyard
حیاط مدرسه
schoolteachers
معلم مدرسه
schoolteacher
معلم مدرسه
schoolgirls
دختر مدرسه
schoolgirl
دختر مدرسه
school truancy
مدرسه گریزی
schoolma'am
مدیره مدرسه
schoolmarm
مدیره مدرسه
secondery school
مدرسه متوسطه
head master
مدیر مدرسه
philosophy of the lyceum
فلسفه مدرسه
technical school
مدرسه فنی
schoolyards
محوطهی مدرسه
preliminary school
مدرسه ابتدائی
prep
مدرسه مقدماتی
grade school
مدرسه ابتدایی
unschooled
مدرسه نرفته
grammar schools
مدرسه ابتدایی
drop out (of school)
<idiom>
ترک مدرسه
school counselor
مشاور مدرسه
school phobia
مدرسه هراسی
senior high school
مدرسه متوسطه
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
fancied
تفننی علاقه داشتن به
uniterested
بی علاقه بی دخل وتصرف
shebang
امر مورد علاقه
spelunking
علاقه به غار شناسی
fancy
تفننی علاقه داشتن به
fancying
تفننی علاقه داشتن به
To sever ones ties . to lose interest.
قطع علاقه کردن
heterosexuality
علاقه بجنس مخالف
To be interested in ( keen on ) some thing .
به چیزی علاقه داشتن
fancies
تفننی علاقه داشتن به
to pique
علاقه مند کردن
disaffect
از علاقه و محبت کاستن
fancy free
بی علاقه عاری از عشق
unconcern
عدم علاقه خونسردی
You have piqued my interest in ...
تو من را به ... علاقه مند کردی.
fanciest
تفننی علاقه داشتن به
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com