English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
activation energy انرژی فعال سازی
Other Matches
activation فعال سازی
activation barrier سد فعال سازی
energy dissipation پراکنده سازی انرژی
virtual level تراز انرژی سیستم هستهای داخل اتم که انرژی برانگیزش ان کمتر از کمترین انرژی جداشده از ذره هستهای بیشتر است
active هدف فعال خط مشی فعال
pair production تغییر شکل انرژی سینتیک فوتون یا هر ذره پر انرژی به جرم
intrinsic energy انرژی موجود در یک ترکیب شیمیایی انرژی ذاتی
energy transition عبور انرژی [ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
rectification یکسو سازی همسو سازی مستقیم سازی
european unclear a energy agency اداره انرژی هستهای اروپا یکی از سازمانهایی که درسال 8591 در بطن سازمان همکاری اقتصادی اروپا و به منظور تولید انرژی اتمی وبرای مقاصد صلح امیز درکشورهای اروپای غربی ایجاد شده است
fission to yield ratio توان بمب اتمی نسبت انرژی شکافت اتمی به انرژی حاصله از پرتاب بمب
sound absorption خاصیت تبدیل انرژی صوتی خاصیت جذب انرژی صوتی
calculating دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین
pilot materials وسایل و دست ابزارهای ماشین سازی یا مدل سازی
jagger الت کنگره سازی یادندانه سازی
ordnance plant کارخانجات اسلحه سازی یامهمات سازی
light footed فعال
operational فعال
go-ahead فعال
sthenic فعال
snell فعال
smacker فعال
astir فعال
commissioned <adj.> فعال
active cell سل فعال
active فعال
smacking فعال
light foot فعال
strenuous فعال
upping فعال
upped فعال
up فعال
energetic فعال
efective فعال
pre-treatment عملیات مقدماتی و آماده سازی [مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
one level address سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
formularization کوتاه سازی ضابطه سازی
ouster بی بهره سازی محروم سازی
subjugation مقهور سازی مطیع سازی
imagery مجسمه سازی شبیه سازی
irritancy پوچ سازی باطل سازی
frustration خنثی سازی محروم سازی
frustrations خنثی سازی محروم سازی
active sonar سونار فعال
activate فعال کردن
active sonar ردیاب فعال
active stock موجودی فعال
active therapy درمان فعال
active index شاخص فعال
active installation تاسیسات فعال
active installation قسمت فعال
active lines خطهای فعال
active mine مین فعال
active program برنامه فعال
active site محل فعال
active site موضع فعال
enthalpy حرارت فعال
active index ایندکس فعال
active vocabulary واژگان فعال
cycle stock موجودی فعال
spiritous فعال زنده
spirituous فعال سرزنده
trig فعال سرحال
passives غیر فعال
active window پنجره فعال
actual output بازداده فعال
actuator فعال کننده
adrenergic فعال شونده
semiactive نیمه فعال
whip up <idiom> فعال کردن
come alive <idiom> فعال ماندن
passive غیر فعال
active force نیروی فعال
activate فعال کردن
active area ناحیه فعال
active analysis تحلیل فعال
active aircraft هواپیمای فعال
active absorption جذب فعال
activator فعال ساز
hot money پول فعال
activation فعال کردن
activated فعال کردن
acting فعال کاری
activating فعال کردن
kinetic energy نیروی فعال
activate فعال کردن
activates فعال کردن
actinic rays اشعه فعال
active avoidance اجتناب فعال
out of action غیر فعال
active balance مانده فعال
optically active فعال نوری
active element عنصر فعال
active file پرونده فعال
active device دستگاه فعال
inactive غیر فعال
operating personnel پرسنل فعال
active file فایل فعال
active فعال کنشی
active carbon کربن فعال
active centers مراکز فعال
active cell سلول فعال
active hydrogen هیدروژن فعال
active center مرکز فعال
erasable 1-رسانه ذخیره سازی که قابل استفاده مجدد است . 2-ذخیره سازی موقت
absorbo cel سلولوز فعال شده
pragmatics فعال واقع بین
deactivates غیر فعال کردن
deactivate غیر فعال کردن
deactivating غیر فعال کردن
activity فعال یا مشغول بودن
activities فعال یا مشغول بودن
pragmatic فعال واقع بین
nonoperating strength پرسنل غیر فعال
overactive فوق العاده فعال
passive element یکان غیر فعال
passive sonar ردیاب غیر فعال
reactivated دوباره فعال کردن
reactivates دوباره فعال کردن
reactivating دوباره فعال کردن
deactivated غیر فعال کردن
activated carbon کربن فعال شده
activated complex کمپلکس فعال شده
activated diffusion پخش فعال شده
activated sludge لجن فعال شده
arm خط وط وقفه فعال شده .
go getter شخص فعال و زرنگ
go-getter شخص فعال و زرنگ
go-getters شخص فعال و زرنگ
active zone of well حوزه فعال چاه
active status خط مشی فعال توپخانه
active sonar رادار دریایی فعال
active database پایگاه دادههای فعال
active labor force نیروی کار فعال
activated cathode کاتد فعال شده
reactive power توان غیر فعال
activating effect of functional group گروه فعال ساز
activated carbon ذغال فعال شده
activated charcoal کربن فعال شده
commissioning the ship فعال کردن کشتی
reactivate دوباره فعال کردن
surfactants مواد فعال در سطح
surface active agents مواد فعال در سطح
ce تراشه فعال کننده
cationic دارای کاتیون فعال
activated charcoal ذغال فعال شده
reactive current جریان غیر فعال
active fiscal policy سیاست مالی فعال
disabled <adj.> <past-p.> غیر فعال شده
inactivate غیر فعال کردن
idle money پول غیر فعال
euchromatin بخش فعال کروماتین
locked <adj.> <past-p.> غیر فعال شده
blocked <adj.> <past-p.> غیر فعال شده
save ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
saved ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
saves ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
passive fiscal policy سیاست مالی غیر فعال
interrupting خط وقفه که فعال شده است
lie by غیر فعال باقی ماندن
activated methylene group گروه متیلن فعال شده
interrupts خط وقفه که فعال شده است
psychoactive drug داروی فعال کننده روان
passive غیر فعال مطیع وتسلیم
passives غیر فعال مطیع وتسلیم
field operating فعال درصحرا رده صحرایی
man about town مرد فعال اجتماعی وجهانی
reticular activating system دستگاه فعال ساز شبکهای
activation فعال شدن کنش وری
interrupt خط وقفه که فعال شده است
symmetrical compression سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
membrane keyboard احساس کننده فشار را فعال میکند
operating force نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
to lie dormant غیر فعال بودن [اصطلاح مجازی]
anaerobic زنده و فعال بدون هوا واکسیژن
activated فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activates فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activating فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
nonstriker یازیگری که در لحظاتی ازبازی فعال نیست
ascending reticular activating system دستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
paper fed که وقتی فعال میشود که کاغذ وارد آن شود
to be out of action [because of injury] غیر فعال شدن [بخاطر آسیب] [ورزش]
apparatus شعبه زیرزمینی و مخفی فعال دستگاه وسیله
epo Off Power Emergency مدار و دکمههای فعال کننده ان
sort الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorts الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorted الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
hits داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hitting داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hit داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
standby قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
standbys قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
electronic کامپیوتر دیجیتالی با قط عات الکترونیکی حالت ساده با CPU و حافظه اصلی و فضای ذخیره سازی و دستگاه ورودی / خروجی . که توسط قط عات الکترونیکی و مدارهای مجتمع پیاده سازی می شوند
exergonic انرژی ده
vigour انرژی
vigor انرژی
high energy پر انرژی
power انرژی
zipping انرژی
zipped انرژی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com