English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
aeolist انسانی غلط انداز که ادعای روشن فکری دارد
Other Matches
idealism روش فکری کسانی که معتقدندسیاست باید تابع ایده الهای انسانی باشد
enlightenment روشن فکری
labour intensive industry صنعتی که به نیروی انسانی زیادی احتیاج دارد
bistable که در موقعیت ممکن روشن و خاموش دارد
addax یکنوع بز کوهی که رنگ روشن دارد و در افریقاو سیبری دیده میشود
opah یکجور ماهی بزرگ خال مخالی در اقیانوس اطلس که رنگهای روشن دارد
human factor فاکتورهای انسانی ضریب مربوط به خطای انسانی
inhuman فاقد خوی انسانی غیر انسانی
resets سیگنال الکتریکی که سیستم رابه وضعیت اولیه برمی گرداندوقتی که روشن شده بودونیازبه راه اندازی مجدد دارد
reset سیگنال الکتریکی که سیستم رابه وضعیت اولیه برمی گرداندوقتی که روشن شده بودونیازبه راه اندازی مجدد دارد
average propensity to save میل متوسط به پس انداز نسبتی از درامد که به پس انداز اختصاص می یابد
allocated manpower نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
scalar متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
illumination by diffusion روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
saving institutions موسسات پس انداز شرکتهای پس انداز
deflection board طرح تیر خمپاره انداز میز تصحیح سمت خمپاره انداز
mortar report گزارش تیراندازی خمپاره انداز دشمن گزارش تیرخمپاره انداز
unintended saving پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
insolence ادعای بیخود
counterclaim ادعای متقابل
claim of compensation ادعای خسارت
pretentiously با ادعای زیاد
protestation of frienship ادعای دوستی
arrogation ادعای بیجا
assumpsit ادعای خسارت
jactitation ادعای پوچ
waives رد ادعای باشگاه
waived رد ادعای باشگاه
waive رد ادعای باشگاه
jactation ادعای پوچ
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
daylit روز روشن روشن کردن
daylight روز روشن روشن کردن
illuminati روشن ضمیران روشن فکران
objections ادعای خطا در مسابقه
counterclaim جواب به ادعای شاکی
professed love ادعای عشق یا محبت
objection ادعای خطا در مسابقه
sue ادعای خسارت کردن
sued ادعای خسارت کردن
to pretend to wisdom ادعای خرد کردن
who claims the succession ? چه کسی ادعای جانشینی
claim of insurance ادعای اخذ بیمه
suing ادعای خسارت کردن
sues ادعای خسارت کردن
arrogate ادعای بیجا کردن
claims طلب ادعای خسارت کردن
waive one's claim از ادعای خود صرفنظر کردن
claiming طلب ادعای خسارت کردن
claimed طلب ادعای خسارت کردن
claim طلب ادعای خسارت کردن
He lays claim to learning. ادعای علم وفضل می کند
To claim against (sue) someone. از کسی ادعای خسارت کردن
plea دفاع خوانده در برابر ادعای خواهان
freeboard حق ادعای مالکیت درمورد زمینهای خالصه
pleas دفاع خوانده در برابر ادعای خواهان
half tone screen صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
leg to stand on <idiom> (گفتهای)حقیقتی که ادعای کسی را ثابت کند
mid wicket توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
wise acre کسیکه ادعای عقل میکند ولی نادان است
wiseacre کسیکه ادعای عقل میکند ولی نادان است
frozen assets دارائی که بعلت ادعای فرد یا افرادی قابل فروش نمیباشد
vignetting سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
illuminating چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
flares گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
illuminate چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
flare گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
illuminates چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
excogitative فکری
intellectual فکری
intellectuals فکری
reflectional فکری
mental فکری
braininess فکری
conceptual فکری
cerebral فکری
inconsiderateness بی فکری
notional فکری
incogitancy بی فکری
incogitance بی فکری
irreflection بی فکری
. The car is gathering momentum. اتوموبیل دارد دور بر می دارد
humane انسانی
humans انسانی
hu man انسانی
human انسانی
humanitarian <adj.> انسانی
humane <adj.> انسانی
neoanthropic نو انسانی
indoctrination تلقین فکری
sentience زندگی فکری
visualization تجسم فکری
dyslogia گفتارپریشی فکری
narrow minddedness کوتع فکری
perspectives جنبه فکری
mechanical غیر فکری
caprice تمایل فکری
perspective جنبه فکری
obsessions وسواس فکری
captivity گفتاری فکری
fanaticism کوته فکری
brain work کار فکری
mental work کار فکری
intellectual capital سرمایه فکری
insularism کوته فکری
infantilism of thought کوته فکری
provincialism کوته فکری
obsession وسواس فکری
caprices تمایل فکری
heartsease اسایش فکری
provinciality کوته فکری
reflective فکری بازتابی
prudery کوته فکری
perspicuity روش فکری
notions ادراک فکری
notion ادراک فکری
ideational shield سپر فکری
head work کار فکری
ideo motor فکری- حرکتی
obsessive rumination نشخوار فکری
ideological war جنگ فکری
human capital سرمایه انسانی
man power نیروی انسانی
dehumanised نا انسانی کردن
preterhuman فوق انسانی
dehumanize نا انسانی کردن
human factor عامل انسانی
human factor عوامل انسانی
humanised انسانی کردن
dehumanising نا انسانی کردن
cut-throat غیر انسانی
liberal arts علوم انسانی
labor نیروی انسانی
manpower نیروی انسانی
litterae humaniores علوم انسانی
human resources منابع انسانی
hu man nature طبیعت انسانی
dehumanises نا انسانی کردن
human skill مهارت انسانی
humanises انسانی کردن
labors نیروی انسانی
dehumanized نا انسانی کردن
labour نیروی انسانی
dehumanizing نا انسانی کردن
superhuman مافوق انسانی
non-human غیر انسانی
non human غیر انسانی
horde رمه انسانی
humanization انسانی کردن
dehumanizes نا انسانی کردن
unknowable ماوراتجربیات انسانی
labored نیروی انسانی
humanly بطور انسانی
hordes رمه انسانی
inhumane غیر انسانی
humanising انسانی کردن
humanize انسانی کردن
humanized انسانی کردن
humanizes انسانی کردن
humanizing انسانی کردن
thoughtless لاقید ناشی از بی فکری
ideo motor act عمل فکری- حرکتی
that is a good idea خوب فکری است
habiliment جامه استعداد فکری
psychopathy اختلالات فکری وروانی
he thought out a plan فکری بنظرش رسید
intellectualize بصورت فکری در اوردن
equanimity تعادل فکری انصاف
brainstorm اشفتگی فکری موقتی
He is an inconderate person . آدم بی فکری است
brainstorms اشفتگی فکری موقتی
absolute آزاد از قیود فکری
scientific manpower نیروی انسانی متخصص
human ecology بوم شناسی انسانی
dehumanising فاقداحساسات انسانی کردن
human factors engineering مهندسی عوامل انسانی
sportmanship رفتار و اخلاق انسانی
dehumanize فاقداحساسات انسانی کردن
humance انسانی شایسته بشریت
dehumanize فاقدصفات انسانی شدن
dehumanising فاقدصفات انسانی شدن
human biometric زیست سنجی انسانی
dehumanises فاقداحساسات انسانی کردن
dehumanises فاقدصفات انسانی شدن
humanism علوم انسانی انسانگرایی
man made مصنوع انسان انسانی
humans دارای خوی انسانی
high level manpower نیروی انسانی بالا
human دارای خوی انسانی
manpower cieling سطح نیروی انسانی
dehumanised فاقداحساسات انسانی کردن
dehumanised فاقدصفات انسانی شدن
dehumanized فاقداحساسات انسانی کردن
dehumanized فاقدصفات انسانی شدن
man-made مصنوع انسان انسانی
man machine systems نظامهای انسانی- ماشینی
authorized manpower نیروی انسانی مجاز
manpower cieling حداکثرنیروی انسانی مجاز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com