Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
varment
انسان یاحیوان مزاحم
varmint
انسان یاحیوان مزاحم
Other Matches
slinks
انسان یاحیوان رشد نکرده وضعیف حرکت دزدکی
slinking
انسان یاحیوان رشد نکرده وضعیف حرکت دزدکی
slink
انسان یاحیوان رشد نکرده وضعیف حرکت دزدکی
anthrop
پیشوند بمعانی > انسان < و > جنس انسان <
anthropo
پیشوند بمعانی >انسان < و > جنس انسان <
intelligence
طراحی برنامههای کامپیوتری که ازهوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید میکند و ارائه کننده دلایل پایه و خصوصیات انسان است
artificial intelligence
طراحی برنامههای کامپیوتری که ازهوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید میکند و ارائه کننده دلایل پایه و خصوصیات انسان است
id
مجموع تمایلات انسان که نفس یا شخصیت انسان و تمایلات شهوانی وجنسی ازان ناشی میشود
anthropography
علم ساختمان بدن انسان رشتهای از علم انسان شناسی که درباره تاثیراوضاع جغرافیایی بر روی نژادها صحبت میکند
feelings indigenous to man
احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
obtruder
مزاحم
plaguer
مزاحم
leech
مزاحم
leeches
مزاحم
bothersome
مزاحم
troublemaker
مزاحم
intruders
مزاحم
enfant terrible
مزاحم
enfants terribles
مزاحم
obtrusive
مزاحم
intruder
مزاحم
importunate
مزاحم
interfering
مزاحم
troublemakers
مزاحم
worrisome
مزاحم
troublous
مزاحم
troubler
مزاحم
tiresome
مزاحم
a pain in the neck
<idiom>
مزاحم
buttonholed
مزاحم شدن
buttonholes
مزاحم شدن
buttonhole
مزاحم شدن
cumber
مزاحم شدن
buttonholing
مزاحم شدن
molests
مزاحم شدن
perturb
مزاحم شدن
molest
مزاحم شدن
molested
مزاحم شدن
to be a pain in the neck
مزاحم بودن
burdensome tax
مالیات مزاحم
obtruded
مزاحم شدن
interfere
مزاحم شدن
profile drag
پسای مزاحم
interferes
مزاحم شدن
obtrude
مزاحم شدن
parastic drag
پسای مزاحم
parasitic current
جریان مزاحم
obtrudes
مزاحم شدن
molesting
مزاحم شدن
obtruding
مزاحم شدن
interfered
مزاحم شدن
interference wave
موج مزاحم
interference field
میدان مزاحم
interference current
جریان مزاحم
background noise
اصوات مزاحم
combrous
صعب الوصول مزاحم
strident
دارای صدای مزاحم
parasites
صدای مزاحم پارازیت
mush
صدای مزاحم پارازیت
parasite
صدای مزاحم پارازیت
stridently
دارای صدای مزاحم
pesky
زحمت دهنده مزاحم
She keep son bothering me .
مرتب مزاحم من است
knockers
ادم خرده گیر مزاحم
annoyed
تحریک کردن مزاحم شدن
bete noire
ادم مزاحم وغیرقابل تحمل
intromit
دخالت کردن مزاحم شدن
annoy
تحریک کردن مزاحم شدن
separation of interfering substances
جدا کردن اجسام مزاحم
disturb
مشوب کردن مزاحم شدن
potters
دیگ ساز مزاحم شدن
disturbs
مشوب کردن مزاحم شدن
annoys
تحریک کردن مزاحم شدن
knocker
ادم خرده گیر مزاحم
dehum
از بین بردن صدای مزاحم
potter
دیگ ساز مزاحم شدن
gadfly
ادم مردم ازار مزاحم
high frequency interference
تداخل امواج فرکانس بالا سیگنال مزاحم
to wear out one;
از زیاد ماندن درجایی مزاحم صاحب خانه شدن
man
انسان
loard of creation
انسان
mortals
انسان
mortal
انسان
homosapiens
انسان
human beings
انسان
human being
انسان
mans
انسان
homo
انسان
in human shape
انسان
to obtrude up
سر زده نزد کسی امدن مزاحم کسی شدن
hominid
جنس انسان
primitive
انسان اولیه
eudemonology
گفتاردرسعادت انسان
the outward man
انسان فاهر
economic man
انسان اقتصادی
bod
بدن انسان
The human body
بدن انسان
manward
بطرف انسان
heidelberg man
انسان هایدلبرگ
godman
انسان خداوار
palm
کف دست انسان
palms
کف دست انسان
anthropomorphism
انسان انگاری
anthropophobia
انسان هراسی
homo economicus
انسان اقتصادی
infrahuman
پایین تر از انسان
brisket
سینه انسان
infrahuman
مادون انسان
homo faber
انسان ابزارساز
homo politicus
انسان اجتماعی
humansit
انسان دوست
homosapiens
نوع انسان
atomy
اسکلت انسان
anthropologist
انسان شناس
misanthropy
انسان بیزاری
pithecanthrope
انسان میمونی
anthropology
انسان شناسی
bods
بدن انسان
humanly
مثل انسان
humanist
انسان گرا
marginal man
انسان حاشیهای
kindlity
انسان وار
anthropocentrism
انسان محوری
human movement
حرکت انسان
dewlaps
غبغب انسان
mankind
نوع انسان
humanoids
شبیه انسان
superhuman
برتر از انسان
anthropoid
شبه انسان
humanoid
شبیه انسان
voice
صدای انسان
rumps
کفل انسان
rump
کفل انسان
dewlap
غبغب انسان
human nature
طبیعت انسان
subhuman
مادون انسان
humankind
نوع انسان
voices
صدای انسان
misanthrope
انسان گریز
misanthropes
انسان گریز
anthropoid
انسان نما
anthropoids
شبه انسان
anthropoids
انسان نما
humanitarian
انسان گرایانه
cannibalism
ادمخواری انسان
anthropomorphic
شبیه انسان
egalitarian
طرفدارتساوی انسان
voicing
صدای انسان
spurious signal
علایم مخابراتی مزاحم خارجی در یک دستگاه مخابراتی
manxman
اهل جزیره انسان
man trap
دام برای انسان
humankind
بشریت نژاد انسان
anthropometry
انسان سنجی جسمانی
man of mould
انسان خاکی یا فانی
man-made
ساخته دست انسان
voice
صدای سخنرانی انسان
man-made
مصنوع انسان انسانی
homo sapiens
انسان اندیشه ورز
feces
مدفوع انسان وحیوان
equalitarian
طرفدار تساوی انسان
humanism
مکتب اصالت انسان
hypomorph
انسان سرگرد وپاکوتاه
cultural anthropology
انسان شناسی فرهنگی
homosapiens
نام علمی انسان
kindlily
بطورملایم انسان وار
man made
مصنوع انسان انسانی
man made
ساخته دست انسان
hu man
وابسته ب ه انسان بشری
voices
صدای سخنرانی انسان
neoanthropic
وابسته به انسان جدید
aping
میمون انسان نما
aped
میمون انسان نما
ethos
صفات وشخصیت انسان
pre adamite
انسان پیش از ادم
prehuman
پیش از پیدایش انسان
misanthropic
مربوط به انسان گریزی
theophany
فهور خدابه انسان
theophany
تجلی خدا به انسان
trunks
خرطوم بینی انسان
apes
میمون انسان نما
voicing
صدای سخنرانی انسان
trunk
خرطوم بینی انسان
neoanthropic
شبیه انسان جدید
supermen
موجود مافوق انسان
buffs
جلا پوست انسان
anthropology
علم انسان شناسی
superman
موجود مافوق انسان
buff
جلا پوست انسان
foliate mask
صورت مجسمه انسان
ape
میمون انسان نما
physical anthropology
انسان شناسی جسمانی
anthropomorphic
دارای شکل انسان
theophanic
وابسته به تجلی خدا به انسان
self born
پیدا شده در نفس انسان
man-eater
جانوری که انسان را میخورد ادمخوار
hu man
دارای خوی انسانی انسان
man eater
جانوری که انسان را میخورد ادمخوار
automatons
ماشینی که کارهای انسان را میکند
automaton
ماشینی که کارهای انسان را میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com