English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
suit the punishment to the crime انطباق مجازات بر جرم
Other Matches
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
punitive damages خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
adaptations انطباق
adaption انطباق
accommodation انطباق
adaptation انطباق
coincidences انطباق
conformity انطباق
superposition انطباق
self identity انطباق
accommodations انطباق
coincidence انطباق
suited تعقیب انطباق
suits تعقیب انطباق
dark adaptation انطباق با تاریکی
coincidences اقتران انطباق
synchrony انطباق تقارن
adjustability درجه انطباق
coincidence اقتران انطباق
superposable قابل انطباق
superimposable انطباق پذیر
alignment تنظیم انطباق
scotopic adaptation انطباق با تاریکی
alignments تنظیم انطباق
sensory adaptation انطباق حسی
social adaptiveness انطباق اجتماعی
brightness adaptation انطباق با درخشندگی
adaptable انطباق پذیر
suit تعقیب انطباق
unadapted انطباق نایافته
visual adaptation انطباق دیداری
nonsuperimposable انطباق ناپذیر
light adaptation انطباق با روشنایی
adaptation level سطح انطباق
matching stub مفتول انطباق
decency انطباق بامورد
absolute accommodation انطباق مطلق
goodness of fit میزان انطباق
adaptation syndrome نشانگان انطباق
adaptation time زمان انطباق
adaptometer انطباق سنج
adaptability قابلیت انطباق
adaptability انطباق پذیری
coincident current با انطباق جریان
aberration عدم انطباق کانونی
synchronizes انطباق زمانی داشتن
synchronises انطباق زمانی داشتن
synchronising انطباق زمانی داشتن
synchronised انطباق زمانی داشتن
associable معاشرتی انطباق پذیر
synchronize انطباق زمانی داشتن
parallax اختلاف منظر انطباق
general adaptation syndrome نشانگان انطباق عمومی
sovietization انطباق با رژیم شوروی
synchronism ایجاد همزمانی انطباق
coincidence adjustment تعیین مسافت به وسیله انطباق
self adjustment انطباق خود بامحیط یا چیز دیگری
compatability قابلیت انطباق کار هماهنگ با سایردستگاهها
formalization انطباق با ایین واداب فاهری رسمی سازی
reseau شبکه بندی کردن عکس برای انطباق ان با نقشه
retribution مجازات
sanctions مجازات
punishment مجازات
sanctioning مجازات
pains and penalties مجازات
penalty مجازات
castigation مجازات
rocket [British E] مجازات
penalties مجازات
reprimand مجازات
reprimanded مجازات
reprimanding مجازات
reprimands مجازات
sanctioned مجازات
wite مجازات
the lash مجازات
sanction مجازات
principal punishment مجازات اصلی
forfeitable قابل مجازات
fasces قدرت مجازات
severe punishment مجازات شاق
to get a rocket [British E] <idiom> مجازات شدن
punishability مجازات کردنی
disciplinary punishment مجازات انضباطی
punishability قابلیت مجازات
to get ticked off [British E] <idiom> مجازات شدن
deterrent punishment مجازات ارعابی
deterrennt punishment مجازات ترهیبی
degrading punishment مجازات ترذیلی
punitory متضمن مجازات
degradatory punishment مجازات ترذیلی
pecuniary penalty مجازات مالی
supplementary punishment مجازات تکمیلی
pecuniary pumishment مجازات نقدی
pecuniary punishment مجازات نقدی
mitigation of punishment تخفیف مجازات
punishment of a minor offence مجازات تکدیری
absolution انصراف از مجازات
reformative punishment مجازات تادیبی
to death penalty اعدام مجازات
theories of punishment اهداف مجازات
theories of punishment فلسفه مجازات
suspension of punishment تعلیق مجازات
sentence حکم به مجازات
sanctioned مجازات کردن
sanction مجازات کردن
punishable مستحق مجازات
punishes مجازات کردن
punished مجازات کردن
punish مجازات کردن
capital punishment اعدام مجازات
capital punishment مجازات اعدام
death penalty مجازات اعدام
culpable قابل مجازات
doom حکم مجازات
probation تعلیق مجازات
sentencing حکم به مجازات
sentences حکم به مجازات
sanctioning مجازات کردن
sanctions مجازات کردن
castigator مجازات کننده
suspended sentence مجازات تعلیقی
agravation of punishment تشدید مجازات
commutation تخفیف مجازات
accessory punishment مجازات تبعی
suspended sentences مجازات تعلیقی
criminous مستحق مجازات
divine legislation تشدید مجازات
culpability قابلیت مجازات
reprieval تعلیق مجازات
communication of punishment ابلاغ مجازات
punishable قابل مجازات
punishment کیفر مجازات
chargeable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
penal <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
reproof مجازات [اصطلاح روزمره]
culpable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
penal <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
on probation در دوره تعلیق مجازات
on probation به شرط تعلیق مجازات
to be on probation در دوره تعلیق مجازات
punishable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
penal <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
censure مجازات [اصطلاح روزمره]
indictable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
penal <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
finger-wagging مجازات [اصطلاح روزمره]
actionable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
reprieve تعلیق اجرای مجازات
sanctioning تصدیق مجازات اقتصادی
reprieved تعلیق اجرای مجازات
sanctioned تصدیق مجازات اقتصادی
penal codes قانون مجازات عمومی
reprieving تعلیق اجرای مجازات
penal code قانون مجازات عمومی
chargeable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
sanctions تصدیق مجازات اقتصادی
sanction تصدیق مجازات اقتصادی
reprieves تعلیق اجرای مجازات
commutation تبدیل مجازات به اخف
it is death to مجازات 0000مرگ است
punished مجازات کردن کیفر دادن
punishes مجازات کردن کیفر دادن
probation order دستور یا حکم تعلیق مجازات
punish مجازات کردن کیفر دادن
to be on probation در دوره تعلیق مجازات بودن
reprieved مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieves مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieve مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieving مجازات کسی را بتعویق انداختن
lynch بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynches بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
to give a suspended sentence [British E] حکم دوره تعلیق مجازات دادن
lynched بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lictor پیشرو حاکم وغیره متصدی مجازات
electromagnetic compatability قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
capital قابل مجازات مرگ دارای اهمیت حیاتی
leninism اصول عقاید لنین مارکسیسم با تفسیر واستنباطی که لنین از ان به منظور انطباق با ایدئولوژی مذکور با وضع روسیه کرده است
peine for et dure مجازات عدم پاسخ در مقابل کیفر خواست جنایی
rationalization انطباق با اصول عقلانی عقلانی کردن
to place somebody on probation مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن [قانون]
to suspend somebody's sentence on probation مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن [قانون]
to be broken on the wheel روی چرخ گاری مردن [نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
probation officers ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officer ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
The culpable action may be done wilfully or by negligence. عمل قابل مجازات ممکن است آگاهانه یا با سهل انگاری انجام شود.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com