English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
crepitate انفجار پی درپی کردن
Other Matches
kentish fire محلهای پی درپی وجمعی نمایشهای پی درپی وگروهی
contact burst preclusion ضامن ضد انفجار ضربتی وسیله ممانعت از انفجار دراثر اصابت
harass حملات پی درپی کردن
bobbles پی درپی اشتباه کردن
bobble پی درپی اشتباه کردن
harasses حملات پی درپی کردن
explosive train مدار انفجار مسیر انفجار
blast line مسیرموج انفجار خط موج انفجار
burning train مسیر انفجار سیکل انفجار
burst منفجر کردن انفجار
bursts منفجر کردن انفجار
chemical horn مکانیسم انفجار مین صوتی مکانیسم انفجار شیمیایی
countermining زنجیری کردن ترتیب انفجار مینها
crackled صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackle صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackles صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
war head قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
successive پی درپی
continual پی درپی
after درپی
vomiturition قی پی درپی
continuate پی درپی
continuum پی درپی
hand running پی درپی
consecutive پی درپی
trilcgy سه تراژدی پی درپی
batters پی درپی زدن
batter پی درپی زدن
what is he seeking? درپی چیست
steadying پی درپی مداوم
steadiest پی درپی مداوم
steadied پی درپی مداوم
steady پی درپی مداوم
fusillade اتش پی درپی
steadies پی درپی مداوم
early time زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
attends درپی چیزی بودن
one after a یکی درپی دیگری
no end <idiom> پی درپی بدون توقف
scrounge around <idiom> درپی چیزی گشتن
prowled درپی شکار گشتن
prowling درپی شکار گشتن
prowls درپی شکار گشتن
insufflate پی درپی روح دمیدن در
attending درپی چیزی بودن
attend درپی چیزی بودن
flux گداز تغییرات پی درپی
prowl درپی شکار گشتن
hand on پی درپی وبتواترچیزی را رساندن
drive volley ضربههای پی درپی کوتاه ومستقیم
pelt پی درپی زدن پی در پی ضربت خوردن
turkey 3 امتیاز کامل استرایک پی درپی
to goon a wild goose chase درپی کارغیرعملی یامحال رفتن
pelts پی درپی زدن پی در پی ضربت خوردن
pelted پی درپی زدن پی در پی ضربت خوردن
turkeys 3 امتیاز کامل استرایک پی درپی
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
keep on at a person کسی را با سرزنش وتقاضاهای پی درپی بستوه اوردن
bottom bouncing ماهیگیری با قایق و تکان دادن پی درپی قلاب
to thrash out the truth حقیقت امری را بزحمت وباازمایشهای پی درپی دریافتن
crater analysis تجزیه و تحلیل قیف انفجار تجزیه و تحلیل قیف حاصله از انفجار گلوله ها
nurses حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
nursed حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
power 0 تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
nurse حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
weaves حرکت قوسی بشکل 8 لاتین ازطرف سه مهاجم یا بیشترجلودروازه باپاس پی درپی
weave حرکت قوسی بشکل 8 لاتین ازطرف سه مهاجم یا بیشترجلودروازه باپاس پی درپی
plutonic theory فرضیهای که بموجب ان خارههای پی درپی پوسته زمین دراثرگرمای درست شده اند
brisance انفجار
blow out انفجار
displosion انفجار
blast انفجار
plosion انفجار
blasting انفجار
blasts انفجار
blastment انفجار
eruption انفجار
bursts انفجار
explosions انفجار
detonations انفجار
blow-up انفجار
blow-ups انفجار
pop انفجار
burst انفجار
pops انفجار
popped انفجار
detonation انفجار
blow up انفجار
explosion انفجار
gather shot ضربه برای نزدیک اوردن 2گوی برای کسب امتیازهای پی درپی باکارامبول
POW صدای انفجار
crackle صدای انفجار پی در پی
blasts صدای انفجار
impact action اثر انفجار
blasts ضربه انفجار
crater قیف انفجار
crackles صدای انفجار پی در پی
the force of the explosion شدت انفجار
blow out سوختن انفجار
implosion انفجار از داخل
crackled صدای انفجار پی در پی
detonations انفجار ضربهای
blast صدای انفجار
detonatable قابل انفجار
outburst انفجار غضب
detonation انفجار ناگهانی
detonative اماده انفجار
blast wave موج انفجار
big bang انفجار بزرگ
destruct system سیستم انفجار
blast effect اثر انفجار
detonation cord سیم انفجار
detonation charge خرج انفجار
detonable قابل انفجار
outbursts انفجار غضب
POWs صدای انفجار
blast ضربه انفجار
detonations انفجار ناگهانی
high order detonation انفجار شدید
population explosion انفجار جمعیت
blasting machine دستگاه انفجار
ignitor وسیله انفجار
detonation انفجار ضربهای
misfire گیر در انفجار
misfired گیر در انفجار
misfires گیر در انفجار
detonating slab مسیر انفجار
sonic boom انفجار صوتی
sonic booms انفجار صوتی
explosion proof پوشش ضد انفجار
busted انفجار ترکیدگی
explosive energy قدرت انفجار
yield بازده انفجار
countermining انفجار ضد مین
bust انفجار ترکیدگی
explosiveness قابلیت انفجار
information explosion انفجار اطلاعات
explosive force قدرت انفجار
explosion proof ازمایش- انفجار
yielded بازده انفجار
busting انفجار ترکیدگی
yields بازده انفجار
explosive force نیروی انفجار
lead in مداررابط انفجار
crepitation انفجار مکرر
time of disintegration زمان انفجار
combustiblity قابلیت انفجار
combustion chamber اطاق انفجار
burst wave موج انفجار
craters قیف انفجار
bursting set محل انفجار
dead center ignition نقطه انفجار
sympathetic detonation انفجار القایی
gusts انفجار فوت
gust انفجار فوت
explosive قابل انفجار
explosimeter انفجار سنج
fire time زمان انفجار
explosion hazard خطر انفجار
swooper انفجار دار
atom samshing انفجار اتمی
aerial burst انفجار هوایی
busts انفجار ترکیدگی
inexplosive غیرقابل انفجار
contact fire انفجار در اثر تماس
explosive range گستره انفجار پذیری
impacts اثر ترکش انفجار
impact اثر ترکش انفجار
late time زمان سکته انفجار
flex x خرج انفجار کتابی
flex x خرج انفجار ورقهای
subsidiary عمق دهنده به انفجار
blast effect اثر موج انفجار
atom samsher دستگاه انفجار اتمی
powder keg چیز قابل انفجار
atomic time زمان انفجار اتمی
afterwinds باد بعد از انفجار
tnt equivalent معادل با قدرت انفجار تی ان تی
low order انفجار کند یا ناقص
bursts انفجار منفجر شدن
high order detonation انفجار انی وکامل
armed mine مین اماده انفجار
subsidiaries عمق دهنده به انفجار
breech chamber محفظه خرج انفجار
poised mine مین اماده انفجار
explosives مواد قابل انفجار
service mine مین قابل انفجار
burst انفجار منفجر شدن
armed ammunition مهمات اماده انفجار
blastment تاثیرونفوذ انفجار بادخوردگی
detonating ترکاننده وابسته به انفجار
powder kegs چیز قابل انفجار
strip تخلیه موادخطرناک یا قابل انفجار
contingent effects اثرات احتمالی انفجار هستهای
fire time زمان اجرای اتش یا انفجار
ice mine مین مخصوص انفجار زیریخی
countermining distance فاصله ضد انفجار زنجیری مین
sofar دستگاه ثبت انفجار در زیردریا
impact action عمل انفجار نیروی ترکش
proximity fuze فیوز مخصوص انفجار مرمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com