English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
crepitate انفجار پی درپی کردن
Other Matches
kentish fire محلهای پی درپی وجمعی نمایشهای پی درپی وگروهی
contact burst preclusion ضامن ضد انفجار ضربتی وسیله ممانعت از انفجار دراثر اصابت
bobbles پی درپی اشتباه کردن
bobble پی درپی اشتباه کردن
harasses حملات پی درپی کردن
harass حملات پی درپی کردن
explosive train مدار انفجار مسیر انفجار
burning train مسیر انفجار سیکل انفجار
blast line مسیرموج انفجار خط موج انفجار
burst منفجر کردن انفجار
bursts منفجر کردن انفجار
chemical horn مکانیسم انفجار مین صوتی مکانیسم انفجار شیمیایی
countermining زنجیری کردن ترتیب انفجار مینها
crackle صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackled صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackles صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
war head قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
continual پی درپی
consecutive پی درپی
continuum پی درپی
successive پی درپی
continuate پی درپی
hand running پی درپی
vomiturition قی پی درپی
after درپی
fusillade اتش پی درپی
batter پی درپی زدن
batters پی درپی زدن
steady پی درپی مداوم
steadiest پی درپی مداوم
steadies پی درپی مداوم
steadying پی درپی مداوم
what is he seeking? درپی چیست
steadied پی درپی مداوم
trilcgy سه تراژدی پی درپی
early time زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
attends درپی چیزی بودن
no end <idiom> پی درپی بدون توقف
hand on پی درپی وبتواترچیزی را رساندن
attending درپی چیزی بودن
prowls درپی شکار گشتن
one after a یکی درپی دیگری
prowl درپی شکار گشتن
flux گداز تغییرات پی درپی
scrounge around <idiom> درپی چیزی گشتن
attend درپی چیزی بودن
insufflate پی درپی روح دمیدن در
prowled درپی شکار گشتن
prowling درپی شکار گشتن
turkeys 3 امتیاز کامل استرایک پی درپی
turkey 3 امتیاز کامل استرایک پی درپی
to goon a wild goose chase درپی کارغیرعملی یامحال رفتن
pelt پی درپی زدن پی در پی ضربت خوردن
drive volley ضربههای پی درپی کوتاه ومستقیم
pelts پی درپی زدن پی در پی ضربت خوردن
pelted پی درپی زدن پی در پی ضربت خوردن
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
to thrash out the truth حقیقت امری را بزحمت وباازمایشهای پی درپی دریافتن
bottom bouncing ماهیگیری با قایق و تکان دادن پی درپی قلاب
keep on at a person کسی را با سرزنش وتقاضاهای پی درپی بستوه اوردن
crater analysis تجزیه و تحلیل قیف انفجار تجزیه و تحلیل قیف حاصله از انفجار گلوله ها
nurses حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
power 0 تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
nurse حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
nursed حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
weaves حرکت قوسی بشکل 8 لاتین ازطرف سه مهاجم یا بیشترجلودروازه باپاس پی درپی
weave حرکت قوسی بشکل 8 لاتین ازطرف سه مهاجم یا بیشترجلودروازه باپاس پی درپی
plutonic theory فرضیهای که بموجب ان خارههای پی درپی پوسته زمین دراثرگرمای درست شده اند
detonation انفجار
blasting انفجار
blow up انفجار
blow out انفجار
displosion انفجار
eruption انفجار
plosion انفجار
blast انفجار
explosion انفجار
blastment انفجار
blow-up انفجار
brisance انفجار
burst انفجار
blasts انفجار
pops انفجار
popped انفجار
blow-ups انفجار
pop انفجار
explosions انفجار
detonations انفجار
bursts انفجار
gather shot ضربه برای نزدیک اوردن 2گوی برای کسب امتیازهای پی درپی باکارامبول
explosive قابل انفجار
crepitation انفجار مکرر
swooper انفجار دار
detonating slab مسیر انفجار
detonatable قابل انفجار
misfired گیر در انفجار
crackled صدای انفجار پی در پی
detonable قابل انفجار
combustion chamber اطاق انفجار
detonation charge خرج انفجار
misfires گیر در انفجار
detonation cord سیم انفجار
crackles صدای انفجار پی در پی
implosion انفجار از داخل
population explosion انفجار جمعیت
sympathetic detonation انفجار القایی
impact action اثر انفجار
yields بازده انفجار
busting انفجار ترکیدگی
combustiblity قابلیت انفجار
sonic boom انفجار صوتی
sonic booms انفجار صوتی
bust انفجار ترکیدگی
busts انفجار ترکیدگی
busted انفجار ترکیدگی
yielded بازده انفجار
time of disintegration زمان انفجار
gust انفجار فوت
ignitor وسیله انفجار
POWs صدای انفجار
misfire گیر در انفجار
countermining انفجار ضد مین
POW صدای انفجار
aerial burst انفجار هوایی
high order detonation انفجار شدید
the force of the explosion شدت انفجار
explosiveness قابلیت انفجار
blasts ضربه انفجار
blasts صدای انفجار
detonations انفجار ضربهای
gusts انفجار فوت
dead center ignition نقطه انفجار
outburst انفجار غضب
blow out سوختن انفجار
fire time زمان انفجار
blasting machine دستگاه انفجار
blast صدای انفجار
detonation انفجار ناگهانی
blast ضربه انفجار
detonation انفجار ضربهای
detonations انفجار ناگهانی
burst wave موج انفجار
bursting set محل انفجار
yield بازده انفجار
destruct system سیستم انفجار
blast effect اثر انفجار
atom samshing انفجار اتمی
explosion proof ازمایش- انفجار
crackle صدای انفجار پی در پی
explosion proof پوشش ضد انفجار
explosion hazard خطر انفجار
explosimeter انفجار سنج
crater قیف انفجار
blast wave موج انفجار
detonative اماده انفجار
information explosion انفجار اطلاعات
explosive force قدرت انفجار
explosive force نیروی انفجار
craters قیف انفجار
inexplosive غیرقابل انفجار
outbursts انفجار غضب
lead in مداررابط انفجار
big bang انفجار بزرگ
explosive energy قدرت انفجار
atomic time زمان انفجار اتمی
impact اثر ترکش انفجار
armed mine مین اماده انفجار
contact fire انفجار در اثر تماس
service mine مین قابل انفجار
explosive range گستره انفجار پذیری
low order انفجار کند یا ناقص
bursts انفجار منفجر شدن
flex x خرج انفجار کتابی
flex x خرج انفجار ورقهای
atom samsher دستگاه انفجار اتمی
burst انفجار منفجر شدن
late time زمان سکته انفجار
powder kegs چیز قابل انفجار
high order detonation انفجار انی وکامل
subsidiaries عمق دهنده به انفجار
subsidiary عمق دهنده به انفجار
breech chamber محفظه خرج انفجار
tnt equivalent معادل با قدرت انفجار تی ان تی
blast effect اثر موج انفجار
blastment تاثیرونفوذ انفجار بادخوردگی
powder keg چیز قابل انفجار
armed ammunition مهمات اماده انفجار
impacts اثر ترکش انفجار
explosives مواد قابل انفجار
poised mine مین اماده انفجار
afterwinds باد بعد از انفجار
detonating ترکاننده وابسته به انفجار
strip تخلیه موادخطرناک یا قابل انفجار
sofar دستگاه ثبت انفجار در زیردریا
predictor دستگاه محاسب زمان انفجار
proximity fuze فیوز مخصوص انفجار مرمی
countermining distance فاصله ضد انفجار زنجیری مین
fire time زمان اجرای اتش یا انفجار
ice mine مین مخصوص انفجار زیریخی
exudation مواد پخش شونده در یک انفجار
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com