English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 193 (9 milliseconds)
English Persian
autotomy انفصال خودبخوددست یا پا یا عضو حیوان ازبدن
Other Matches
notice of termination انفصال
abrogation انفصال
schism انفصال
disunion انفصال
dismissal انفصال
dismissals انفصال
secession انفصال
separation انفصال
disjunction انفصال
disconnexion انفصال
lay-off انفصال
letter of dismissal انفصال
schisms انفصال
withdrawal انفصال
termination انفصال
quitting انفصال
quit انفصال
notice to quit انفصال
incontinuity انفصال
feathering انفصال
extrusion انفصال
separations انفصال
notice of cancellation انفصال
notice of determination انفصال
separate متارکه انفصال
schismatism شقاق انفصال
separated متارکه انفصال
disunion انفصال نفاق
separates متارکه انفصال
nondisjunction عدم انفصال
disconnect signal علامت انفصال
dismission انفصال اخراج
discharges انفصال ترشح
discharge انفصال ترشح
dismissal انفصال اخراج
breakpoint نقطه انفصال
dismissals انفصال اخراج
conditional breakpoint نقطه انفصال شرطی
discontinuity عدم پیوستگی انفصال
discontinuities عدم پیوستگی انفصال
wrongful dismissal انفصال یا اخراج ناروا
autotomize انفصال خودبخود پیداکردن
atomic theory فرضیهء اتمی که تمام مواد راترکیبی از ذرات اتم میداند تئوری انفصال ماده
living creatuse حیوان
animal حیوان
beast حیوان
beasts حیوان
animals حیوان
zoophilous حیوان دوست
option of animals خیار حیوان
beast of burden حیوان باربری
beastby حیوان صفت
zoolatry حیوان پرستی
animalization تبدیل به حیوان
reptiles حیوان خزنده
reptile حیوان خزنده
biped حیوان دوپا
zootheism حیوان پرستی
lost animal حیوان گمشده
lost animal حیوان ضاله
slick ear حیوان بی گوش
spinal animal حیوان نخاعی
hilding حیوان چموش
whiffet حیوان رشدنکرده
wildling حیوان وحشی
ectotherm حیوان خونسرد
draft animal حیوان بارکش
zooerasty جماع با حیوان
zooparasite حیوان انگل
zoophilia حیوان خواهی
zoophily حیوان خواهی
zoophilic حیوان دوست
zoophobia حیوان هراسی
brutes جانور حیوان
brutes حیوان صفت
boughs شانه حیوان
bough شانه حیوان
kittens بچه حیوان
kitten بچه حیوان
mavericks حیوان بیصاحب
frying حیوان نوزاد
bestiality حیوان صفتی
fry حیوان نوزاد
beastly حیوان صفت
bestiality جماع با حیوان
fries حیوان نوزاد
pack animals حیوان باربر
carnivorous حیوان گوشتخوار
maverick حیوان بیصاحب
zoology حیوان شناسی
pack animal حیوان باربر
bipeds حیوان دوپا
brute جانور حیوان
brute حیوان صفت
imbrute حیوان صفت کردن
housebroken حیوان تربیت شده
pets حیوان اهلی منزل
the fountain of life چشمه حیوان یازندگی
varmint حیوان یا پرنده شکارکننده
holler صدای مخصوص هر حیوان
zoomorphism حیوان ریخت انگاری
pizzle الت ذکور حیوان
hollers صدای مخصوص هر حیوان
pet حیوان اهلی منزل
hollering صدای مخصوص هر حیوان
animal glue سریشم از انساج حیوان
slick ear حیوان فاقدگوش خارجی
petted حیوان اهلی منزل
hollered صدای مخصوص هر حیوان
yahoo ادم حیوان صفت
flycatcher حیوان مگس خوار
cade حیوان دست اموز
brutal حیوان صفت وحشی
abalone قسمی حیوان صدف
acephalon حیوان راستهء بی سران
acephalous حیوان راستهء بی سران
animal distress calls فریادهای درماندگی حیوان
feral حیوان شکاری وحشی
bald animal or tree درخت یا حیوان برهنه
brutalization حیوان صفت نمودن
stag کره اسب حیوان نر
stags کره اسب حیوان نر
zoopsia توهم حیوان بینی
armadillo نوعی حیوان گورکن
armadillos نوعی حیوان گورکن
hoofs حیوان سم دار باسم زدن
hoof حیوان سم دار باسم زدن
whelp بچه هرنوع حیوان گوشتخوار
vitals اعضای اصلی بدن حیوان
exoskeleton پوشش محافظه خارجی حیوان
bunny rabbits اسم حیوان دست اموز
bunny rabbit اسم حیوان دست اموز
bunny اسم حیوان دست اموز
stature ارتفاع طبیعی بدن حیوان
bunnies اسم حیوان دست اموز
bestial شبیه حیوان جانور خوی
innards اعضای داخلی حیوان یاانسان
acute preparation حیوان کشی از روی ترحم
rogues حیوان عظیم الجثه سرکش
rogue حیوان عظیم الجثه سرکش
brutalizing وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalizes وحشی یا حیوان صفت کردن
endoskeleton استخوان بندی درونی حیوان
sucker حیوان یا عضویا الت مکنده
suckers حیوان یا عضویا الت مکنده
manus دست حیوان قسمت انتهایی
brutalised وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalises وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalising وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalize وحشی یا حیوان صفت کردن
zoological وابسته به جانور شناسی حیوان
brutalized وحشی یا حیوان صفت کردن
zoos :پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
bird motif نقش پرنده در قالی حیوان دار
zoo :پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
forelegs پای جلو حیوان دست چارپایان
burnt offerings حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
foreleg پای جلو حیوان دست چارپایان
zoon هر یک از حیوانات منفرد متعلق به حیوان مرکب
ecesis قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
burnt offering حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
vibrissa سبیل وموی اطراف دهان حیوان
pick up a trail/scent <idiom> تشخیص جای پای انسان یا حیوان
teamster راننده یک جفت حیوان یا دستگاه اسب ودرشکه
breeding ground جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
breeding grounds جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
beards هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
beard هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
animalist مصور حیوانات معتقد به حیوان صفتی انسان
linebreeding پرورش نژاد انسان یا حیوان درجهت یا هدف معینی
snail وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
to live like animals [in a place] مانند حیوان زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
beak-head [آذینی از مجموعه سر حیوان، پرنده یا انسان یا منقاری رو به پایین]
snails وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
centaurs حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
centaur حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
chucks جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucked جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chuck جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
spoon طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spoons طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
horse design نقش اسب [در اغلب طرح های شکارگاهی از این حیوان استفاده می شود.]
spooning طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooned طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
arabesque منبت کاری [تزئین شده با شاخه ها، برگ ها و میوه ها یا صورتک های انسان و حیوان]
deep motif نگاره گوزن و غزال [که در فرش های حیوان دار و باغی ایران، هند و چین بکار می روند.]
animal design طرح حیواندار [شکل حیوان در فرش های حیواندار و گل باغی]
wool sorting دسته بندی الیاف [بر اساس طول الیاف، ناحیه چیده شدن از بدن حیوان و رنگ پشم]
brutify وحشی یا حیوان صفت کردن وحشی شدن
zooid شبه جانور شبه حیوان
dead wool پشم مرده [که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
pictorial rug قالیچه های تصویری [قالیچه های پرتره] [در اینگونه فرش ها نگاره های معمول فرش ها استفاده نمی شود و در آن از تصاویر انسان، حیوان، طبیعت، بناها و حوادث تاریخی بهره می گیرند. به آن نقش غلط نیز می گویند.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com