English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
heteronomy انقیادوپیروی از فرامین وقوانین شخص دیگری
Other Matches
balanced control surfaces سطوح فرامین اصلی دارای قسمت دیگری در جلوی خط لولا
feudist متخصص حقوق وقوانین دوره ملوک الطوایفی
immediate mode commands فرامین مد صریح
system commands فرامین سیستم
fire commands فرامین اتش
auxiliary control surfaces سطوح فرامین کمکی
annunciator اعلام کننده فرامین
control flag پرچم کنترل فرامین
sequence of command ترتیب توالی فرامین
ailavator سطوح فرامین روی بال
command issuing office دفتر توزیع فرامین یکان
backtell رله کردن دستورات تکرار فرامین
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
letters نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letter نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
recode کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
armstrong سیستم عمل کننده فرامین موشک هدایت شونده
armstrong سیستم اجرای فرامین مربوط به مسلح کردن ماسوره موشکها
gust lock قفل داخلی سطوح فرامین که از حرکت انها در اثر باد شدیدجلوگیری میکند
hook روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
hooks روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
actuating horns اهرمهایی که کابلهای کنترل به انهامتصل شده و توسط انها سطوح فرامین را حرکت میدهند
control lock وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
synchroreceiver دستگاه گیرنده خودکار یا بستن خودکار فرامین کنترل اتش به توپ ضد هوایی
anti servo tab بالچه قابل تنظیم متصل به لبه فرار سکان که در جهت سطوح اصلی فرامین عمل کرده و درنتیجه از حساسیت انها میکاهد
canards رسانگر ایرودینامیکی که دران سطوح فرامین افقی لازم برای کنترل و تنظیم حرکت حول محور عرضی درجلوی سطوح اصلی برا قراردارند
canard رسانگر ایرودینامیکی که دران سطوح فرامین افقی لازم برای کنترل و تنظیم حرکت حول محور عرضی درجلوی سطوح اصلی برا قراردارند
countersignature امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
thirds به دیگری
t' other دیگری
tother دیگری
another دیگری
third به دیگری
at second hand از قول دیگری
at another time در زمان دیگری
follow suit <idiom> از دیگری تقلیدکردن
heteronomous پیروقانون دیگری
onother's money پول دیگری
common of pasturage حق چرادرزمین دیگری
in turn <idiom> یکی پس از دیگری
consecutively یکی پس از دیگری
other متفاوت دیگری
others متفاوت دیگری
We have no other way (alternative). را ه دیگری نداریم
convert تغییر چیزی به دیگری
another کسی [چیز] دیگری
it is of a different kind قسم دیگری است
follow in one's footsteps (tracks) <idiom> دنبال روی دیگری
subtraction کم کردن یک عدد از دیگری
one after a یکی درپی دیگری
ratio نسبت یک عدد به دیگری
through the grapevine <idiom> از اشخاص دیگری پرسیدن
let a praise thee بگذارد دیگری تورابستاید
ratios نسبت یک عدد به دیگری
metonymy ذکرکلمهای بمنظور دیگری
take the words out of someone's mouth <idiom> حرف دیگری راقاپیدن
converted تغییر چیزی به دیگری
impersonating خودرابجای دیگری جا زدن
impersonates خودرابجای دیگری جا زدن
impersonated خودرابجای دیگری جا زدن
impersonate خودرابجای دیگری جا زدن
transplants درجای دیگری نشاندن
transplanting درجای دیگری نشاندن
breach of a close تجاوز به ملک دیگری
transplant درجای دیگری نشاندن
transporting انتقال از یک مسیر به دیگری
transported انتقال از یک مسیر به دیگری
transport انتقال از یک مسیر به دیگری
to feel for another برای دیگری متاثرشدن
shuffle off بدوش دیگری گذاردن
serially یکی پس از دیگری یا در سری
sequentially یکی پس از دیگری به ترتیب
converting تغییر چیزی به دیگری
converts تغییر چیزی به دیگری
transports انتقال از یک مسیر به دیگری
pestiferous فاسدکننده اخلاق دیگری
copycat <idiom> تقلید از شخص دیگری
personifying رل دیگری بازی کردن
personify رل دیگری بازی کردن
personifies رل دیگری بازی کردن
personified رل دیگری بازی کردن
predecease قبل از دیگری مردن
predecease مرگ قبل از دیگری
heteronomy پیروی از قانون دیگری
transplanted درجای دیگری نشاندن
one country or another این یا یک کشور دیگری
alternately تغییر از یکی به دیگری
highbinder جاسوس یا مراقب دیگری
i had no a چاره دیگری نداشتم
another kettle of fish <idiom> کاملا متفاوت از دیگری
assumpsit تقبل دیون دیگری
release اعراض از حق به نفع دیگری
released اعراض از حق به نفع دیگری
releases اعراض از حق به نفع دیگری
breach of close تجاوز به ملک دیگری
eye baby دیگری که به او نگاه میکند
detinue ضبط مال دیگری
i had no a شق دیگری نبودکه اختیارکنم
girlfriend زنی که دوست زن دیگری است
rephrasing به طرز دیگری بیان کردن
sublease به مستاجر دیگری اجاره دادن
global را با دیگری در متن عوض میکند
rephrases به طرز دیگری بیان کردن
rephrased به طرز دیگری بیان کردن
rephrase به طرز دیگری بیان کردن
common of piscary حق ماهی گیری درابهای دیگری
relative آنچه با دیگری مقایسه شود
girlfriends زنی که دوست زن دیگری است
outdistance خیلی جلوتر از دیگری افتادن
interrupts حرف دیگری را قطع کردن
reword باواژههای دیگری بیان کردن
globally را با دیگری در متن عوض میکند
delaying یچ بسته به دیگری عبور میکند
outdistanced خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistances خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistancing خیلی جلوتر از دیگری افتادن
interrupt حرف دیگری را قطع کردن
pur autre vie برای مدت عمر دیگری
right of way حق عبور از روی ملک دیگری
rights of way حق عبور از روی ملک دیگری
interrupting حرف دیگری را قطع کردن
transmutation تبدیل عنصری بعنصر دیگری
object ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
transfusible قابل تزریق در جسم دیگری
transfusable قابل تزریق در جسم دیگری
indirect objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
direct objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
matches تنظیم ثبات معادل با دیگری
delay یچ بسته به دیگری عبور میکند
delays یچ بسته به دیگری عبور میکند
to t. بحقوق دیگری تجاوز کردن
match تنظیم ثبات معادل با دیگری
to shift a burden کاری رابدوش دیگری گذاشتن
relocation انتقال به محل دیگری ازحافظه
objected ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
vicariousness خود را به جای دیگری گذاشتن
rehousing به جای دیگری اسکان دادن
vicarious authority اختیار از طرف دیگری نمایندگی
messages اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
message اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
suffragan تابع منطقه یاقسمت دیگری
are these a more apples هیچ سیب دیگری هست
objecting ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
augmenter مقداری که به دیگری اضافه میشود
vest واگذاری حقی یامالی به دیگری
impersonation نقش دیگری رابازی کردن
new person <idiom> شخص دیگری شدن ،بهترشدن
to connect with a flight به پرواز [دیگری] وصل شدن
overlapped پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
throw down the gauntlet <idiom> به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
hold at disposal در اختیار دیگری نگهداری کردن
foist چیزی را بجای دیگری جا زدن
rub off <idiom> به شخص دیگری انتقال دادن
put words in one's mouth <idiom> چیزی را از زبان کس دیگری گفتن
pass the buck <idiom> مسئولیت خودرا به دیگری دادن
overlap پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
vests واگذاری حقی یامالی به دیگری
proxy بنمایندگی دیگری رای دادن
i have no other place to go جای دیگری ندارم که بروم
to be moved to another school به آموزشگاه دیگری فرستاده شدن
inherit وارث شدن از دیگری گرفتن
inheriting وارث شدن از دیگری گرفتن
inherits وارث شدن از دیگری گرفتن
staged اجرای به ترتیب یکی پس از دیگری
unless you are otherwise engaged اگر کار دیگری نداری
unless otherwise agreed اگر توافق دیگری نباشد
multiplicand عددی که در دیگری ضرب شود
overlaps پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
drag in <idiom> پا فشاری روی موضوع دیگری
transmissions ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
personifier مجسم کننده شخصیت دیگری
ghostwrite بنام شخص دیگری نوشتن
transmission ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
personator کسیکه خودرابنام دیگری قلمدادمیکند
he took a different view نظریه دیگری اتخاذ کرد
be a carbon copy <idiom> دقیقا مثل دیگری بودن
passing off به اسم دیگری معامله کردن
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
multiplies انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
migration انتقال کاربران از یک سخت افزار به دیگری
multiplied انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
bloodsucker کسی که از دیگری پول بیرون میکشد
drift bolt میخی که میخ دیگری رابا ان دراورند
eep گرفتن توپ و پاس دادن به دیگری
deforciant کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
multiply انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
presumption of survivorship فرض زنده بودن پس از مرگ دیگری
multiplying انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
postfix کلمه یا حرف نوشته شده پس از دیگری
self adjustment انطباق خود بامحیط یا چیز دیگری
modulus باقی مانده پس از تقسیم یک عدد بر دیگری
compurgator یادکننده سوگند برای تبرئه دیگری
dutch uncle کسی که به سختی دیگری راملامت کند
ecesis قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
loan word واژهای که از زبان دیگری گرفته باشد
comparison یکی از این دو از دیگری سریع تر است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com