English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 145 (7 milliseconds)
English Persian
the document purports that انچه از این سند مفهوم میشوداینست که
Other Matches
that which انچه
whatever انچه
whatever هر انچه
so far as تا ان اندازه که انچه
as for as i know انچه من میدانم
as far as in me lies انچه از من بر می اید
as far as i can see انچه من می فهمم
i lent him what money i had انچه پول ...
oive such as you have انچه که داریدبدهید
what هرچه انچه
for a iknow انچه من می دانم
for aught i know انچه من میدانم
the needful انچه باید کرد
penful انچه در یک قلم جا گیرد
ties of friendship انچه دوستی اقتضامیکند
makefast انچه قایق را به ان میبندند
pitcherful انچه دریک سبوجابگیرد
he did his level best انچه از دستش برامدکرد
purview of a book انچه کتابی فرامیگیرد
more than needs بیش از انچه بایسته
cartful انچه دریک گاری جا بگیرد
layered انچه مربوط به لایه ها باشد
my sentiment toward him انچه من راجع باواحساس میکنم
out of sight out of mind از دل برود هر انچه از دیده برفت
my recollectio of it is انچه من بیادمی اورم اینست
so far as i can guess انچه من میتوانم حدس بزنم
capful انچه دریک کلاه جابگیرد
do the necessary انچه باید کرد بکنید
i did all in my power انچه در توانم بود کردم
it purports that انچه از این فهمیده میشوداین که .....
the requirements of the law انچه درقانون قید شده
i paid his d. wages مزد او را انچه لازم بود دادم
whatsoe'er هیچ هیچگونه هرقدر انچه هرانچه
penny worth انچه برابر یک پنی میتوان خرید
he undid what i had done انچه من رشته بودم او پنبه کرد
bound انچه که کارائی یک سیستم رامحدود میکند
redefinable انچه مجددا قابل تعریف است
i speak under correction انچه می گویم ممکن است درست نباشد
findings انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
fortuitism اعتقادباینکه انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده
whaterer هرچه انچه هرانچه هرقدر هیچ گونه
what you see is what you get انچه می بینید همان است که بدست می اورید
finding انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
i overpaid him for his work مزد کارش را بیش از انچه حقش بود دادم
fortuist کسیکه معتقداست که انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده است
nemo dat quod non habet هیچ کس نمیتواند انچه راکه مالکش نیست را به دیگری دهد
tacit مفهوم
conceptions مفهوم
moral مفهوم
vacuous بی مفهوم
intendment مفهوم
conception مفهوم
notion مفهوم
signification مفهوم
sound مفهوم
purposes مفهوم
purpose مفهوم
sounds مفهوم
soundest مفهوم
intelligible مفهوم
concepts مفهوم
concept مفهوم
contexts مفهوم
sounded مفهوم
context مفهوم
hang مفهوم
purporst مفهوم
hangs مفهوم
notions مفهوم
relational concept مفهوم ربطی
iuntelligibly بطور مفهوم
intelligibly بطور مفهوم
conception مفهوم آفرینی
ideogram مفهوم نگاشت
unintelligible غیر مفهوم
constructively بطور مفهوم
implicitly بطور مفهوم
effected مفهوم نیت
import مفهوم ورود
imported مفهوم ورود
importing مفهوم ورود
impliedly بطور مفهوم
implied ضمنا" مفهوم
implications مفهوم استنباط
effecting مفهوم نیت
significance مفهوم اهمیت
intentions غرض مفهوم
purported مفهوم ساختن
purporting مفهوم ساختن
purports مفهوم ساختن
meaning مفهوم فحوا
meanings مفهوم فحوا
effect مفهوم نیت
implied مفهوم ضمنی
substance مفاد مفهوم
substances مفاد مفهوم
senses حس تشخیص مفهوم
purport مفهوم ساختن
concept learning مفهوم اموزی
intention غرض مفهوم
conjunctive concept مفهوم عطفی
contraposition مفهوم مخالف
sensed حس تشخیص مفهوم
sense حس تشخیص مفهوم
conceptual learning مفهوم اموزی
concept formation تکوین مفهوم
conceptualization مفهوم سازی
implication مفهوم استنباط
comprehensibly بطور مفهوم
roger مفهوم شد پیام را گرفتم
value added concept مفهوم ارزش افزوده
implicit اشاره شده مفهوم
galimatias کلام غیر مفهوم
zircon سخن غیر مفهوم
purporst بهانه مفهوم شدن
get the message <idiom> به واضحی فهمیدن مفهوم
implications مستلزم بودن مفهوم
overtone شدیدالحن مفهوم فرعی
overtones شدیدالحن مفهوم فرعی
to the [that] effect <adv.> با مفهوم [معنی] کلی
implication مستلزم بودن مفهوم
percept چیز مفهوم ادراکات
the inherent text or word a of indirectsense and مفهوم
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
by con. مفهوم مخالف ان جنین میشود
denotation علامت تفکیک معنی و مفهوم
breach of trust کوتاهی درانجام دادن انچه که به موجب سند تنظیمی در تاسیس حقوقی می بایستی انجام دهد
loose sentence جملهای که مفهوم صحیحی نداشته باشد
The sense of this word is not clear . معنی و مفهوم این کلمه روشن نیست
wheel [همچنین علامتی در فرش چین به مفهوم چرخه زندگی]
opaquely چنانکه روشنایی پشت را بپوشاند بطور مبهم یا غیر مفهوم
rebus sic stautibus به این مفهوم که احکام در ازمنه مختلف دچارتغییر شکل می شوند
materialism فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
book value ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
gurantee عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
whateer هرانچه انچه هرانچه هرقدر هرچه
lapful به قور یک دامن انچه در یک دامن جاگیرد
information hiding یک مفهوم طراحی نرم افزاری که هدف ان کاهش اثرات متقابل بین قسمتهای یک برنامه است
yin yang مرد و زن [نمادی که در فرش های چینی بکار رفته و مفهوم از دو چیز متضاد را نشان میدهد.]
dictatorship این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
dictatorships این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
electronic cottage مفهوم اجازه دادن به کارگران برای اینکه در خانه بمانند و کارها را توسط بکارگیری ترمینالهای کامپیوتر که به یک دفترمرکزی متصل میباشد انجام دهند
halfpennyworth انچه به نیم پنی خریده شود ارزش نیم پنی
stored program concept ایده برنامه ذخیره شده مفهوم برنامه ذخیره شده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com