Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (41 milliseconds)
English
Persian
denied
انکار یا حاشا کردن
denies
انکار یا حاشا کردن
deny
انکار یا حاشا کردن
denying
انکار یا حاشا کردن
Other Matches
denies
حاشا کردن
deny
حاشا کردن
denied
حاشا کردن
denying
حاشا کردن
reneging
انکار کردن
reneges
انکار کردن
reneged
انکار کردن
renege
انکار کردن
gainsay
انکار کردن
gainsaying
انکار کردن
gainsays
انکار کردن
denying
انکار کردن
deny
انکار کردن
denies
انکار کردن
denied
انکار کردن
gainsaid
انکار کردن
renounce
انکار کردن
disclaimed
انکار کردن
repudiating
انکار کردن
repudiates
انکار کردن
repudiate
انکار کردن
disclaiming
انکار کردن
disaffirm
انکار کردن
disclaims
انکار کردن
forswears
انکار کردن
forswearing
انکار کردن
disclaim
انکار کردن
renouncing
انکار کردن
back-pedal
انکار کردن
renounced
انکار کردن
renounces
انکار کردن
back-pedalled
انکار کردن
back-pedalling
انکار کردن
back-pedals
انکار کردن
forswear
انکار کردن
recants
انکار کردن
recanted
انکار کردن
abnegate
انکار کردن
recanting
انکار کردن
recant
انکار کردن
far from it
حاشا
never
حاشا
god f.
حاشا
cod forfend
حاشا
heaven f.
حاشا
forswear
باسوگند انکار کردن
forswears
باسوگند انکار کردن
negatives
رد یا تکذیب یا انکار کردن
forswearing
باسوگند انکار کردن
negative
رد یا تکذیب یا انکار کردن
disclaim all liability
کلیه بدهیها را انکار کردن
owning to his i. to do that
نظر به عجزاواز کردن انکار
to make
[deny]
an allegation
تهمتی زدن
[ را انکار کردن]
denial
عدم پذیرش حاشا
denials
عدم پذیرش حاشا
there is no p of doing it
کردن انکارهیچ امکان ندارد هیچ نمیتوان انکار راکرد
forsake
رها کردن انکار کردن
forsaking
رها کردن انکار کردن
forsakes
رها کردن انکار کردن
recantation
انکار
gainsaying
انکار
abnegation
انکار رد
disaffirmation
انکار
negation
انکار
disavowing
انکار
denial
انکار
gainsay
انکار
contradictions
انکار
repudiation
انکار
denegation
انکار
gainsaid
انکار
gainsays
انکار
retractaion
انکار
abjuration
انکار
disavowed
انکار
disproval
انکار
contradiction
انکار
disavow
انکار
disavows
انکار
disavowal
انکار
denials
انکار
disclamation
انکار
self-denial
انکار نفس
self-denial
انکار خویشتن
denier
انکار کننده
gainsayer
انکار کننده
deniable
قابل انکار
irrefutable
انکار ناپذیر
undeniably
انکار ناپذیر
unchallenged
انکار ناپذیر
retractable
انکار پذیر
self renunciation
انکار نفس
irrefutability
انکار ناپذیری
forswore
انکار کرد
palinode
صنعت انکار
self abnegation
انکار نفس
undeniable
انکار ناپذیر
self denial
انکار نفس
he has a good mind
که انکار را انجام دهد
atheism
انکار وجود خدا
negatory
مبنی بر نفی یا انکار
atheistic
وابسته به انکار خدا
peremptory
غیر قابل انکار
renunciative
ناشی از انکار نفس
renunciatory
ناشی از انکار نفس
negation of statement
انکار یا تکذیب گفتهای
how nicely he did it
چقدرخوب انکار را انجام داد
the odds are that he will doit
احتمال دارد که انکار را بکند
irrefragable
غیر قابل انکار و تکذیب
estoppel
عدم امکان انکار پس از اقرار
disparages
انکار فضیلت چیزی راکردن
self abnegating
انکار کننده نفس خود
disparage
انکار فضیلت چیزی راکردن
disparaged
انکار فضیلت چیزی راکردن
rebuttable presumption
فرض قانونی قابل انکار
conclusive or irrebuttable presumption
فرض قانونی غیر قابل انکار
issue of fact
نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
estopel
عملی که باعث میشود عامل از طرح دعوی یاادعا یا تکذیب و انکار
estoppel
اقراریاعملی که انکاریانقص ان قانوناممنوع باشد مانع قانونی برای انکارپس ازاقرارعدم امکان انکار پس از اقرار
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com