English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
motivate انگیختن موجب و سبب شدن
motivated انگیختن موجب و سبب شدن
motivates انگیختن موجب و سبب شدن
motivating انگیختن موجب و سبب شدن
Other Matches
impassion بر انگیختن
motivate] انگیختن
incited انگیختن
incites انگیختن
inciting انگیختن
motive انگیختن
incite انگیختن
motives انگیختن
abrade بر انگیختن
occasion انگیختن
urging انگیختن
urges انگیختن
urged انگیختن
urge انگیختن
occasioned انگیختن
occasioning انگیختن
motivated انگیختن
impulses بر انگیختن
motivate انگیختن
to stir up انگیختن
to set on انگیختن
motivating انگیختن
occasions انگیختن
impulse بر انگیختن
inanimate انگیختن
motivates انگیختن
to offer an excuse بهانه انگیختن
stimulates تهییج کردن انگیختن
fired بیرون کردن انگیختن
fire بیرون کردن انگیختن
fires بیرون کردن انگیختن
stimulated تهییج کردن انگیختن
stimulate تهییج کردن انگیختن
to instigate a programme of reforms بر انگیختن برنامه اصلاحات
infusing القاء کردن بر انگیختن
infuses القاء کردن بر انگیختن
infused القاء کردن بر انگیختن
infuse القاء کردن بر انگیختن
to instigate something [negative] بر انگیختن [کار بدی]
to pretend an excuse عذر برانگیختن بهانه انگیختن
inducement موجب
origins موجب
origin موجب
incur موجب
contributory موجب
incurred موجب
incurring موجب
incurs موجب
whereby که به موجب ان
causing موجب
causes موجب
cause موجب
occasioned موجب
occasioning موجب
occasion موجب
contributive موجب
occasions موجب
inducements موجب
in conformity with بر موجب
offeror موجب
affords موجب شدن
cuse of a موجب وحشت
affording موجب شدن
conducive موجب شونده
effectuate موجب شدن
sperms موجب ایجادچیزی
federal reserve system سیستمی که به موجب ان
promibitive موجب منع
ill fated موجب بدبختی
like a red rag to the bull موجب خشم
scourger موجب بلا
sperm موجب ایجادچیزی
to bring forth موجب شدن
afforded موجب شدن
afford موجب شدن
stumbling blocks موجب لغزش
stumbling block موجب لغزش
entail موجب شدن
entailed موجب شدن
thorns موجب ناراحتی
bring موجب شدن
bringing موجب شدن
brings موجب شدن
give rise to موجب شدن
entails موجب شدن
pleasing موجب مسرت
gratifying موجب خوشنودی
entailing موجب شدن
thorn موجب ناراحتی
evinced موجب شدن برانگیختن
evincing موجب شدن برانگیختن
suspensor موجب تعلیق نگاهدارنده
drawing card موجب جلب توجه
hysteroid موجب اختناق رحمی
inotropic موجب انقباض ماهیچه
lactogenic موجب ترشح شیر
hysterogenic موجب اختناق رحمی
peristrephic گرداننده موجب گردش
resolutive محلل موجب فسخ
sidesplitting موجب تشنج پهلوها
smoke screen موجب تاریکی وابهام
ulcerative موجب تولید زخم
evinces موجب شدن برانگیختن
incentive اتش افروز موجب
incentives اتش افروز موجب
sufferance سکوت موجب رضا
evince موجب شدن برانگیختن
inbreed موجب شدن بوجود اوردن
motivate] تحریک کردن موجب شدن
belly laugh هر چیزی که موجب خنده شود
reductase دیاستازی که موجب تقلیل و حل گردد
scarecrow ادمک سرخرمن موجب ترس
troubler موجب تصدیع خاطر مزاحمت
belly laughs هر چیزی که موجب خنده شود
curiosity killed the cat <idiom> فضولی هم موجب دردسرمی شود
inure معتاد کردن موجب شدن
ignominious موجب رسوایی ننگ اور
suspensory موجب تعویق بیضه بند
silert gives consent خاموشی موجب رضا است
scarecrows ادمک سرخرمن موجب ترس
lutenize موجب ایجاد جسم زرد
flunked چیدن موجب شکست شدن
inures معتاد کردن موجب شدن
inured معتاد کردن موجب شدن
detractive سبک کننده موجب کسرشان
occasions موجب شدن فراهم کردن
occasioning موجب شدن فراهم کردن
occasioned موجب شدن فراهم کردن
occasion موجب شدن فراهم کردن
effecturate موجب شدن انجام دادن
inuring معتاد کردن موجب شدن
flunks چیدن موجب شکست شدن
flunk چیدن موجب شکست شدن
haste makes waste تعجیل موجب تعطیل است
flunking چیدن موجب شکست شدن
abortionist کسی که موجب سقط جنین میشود
To break a habit makes one ill. <proverb> ترک عادت موجب مرض است .
denominative مشتق ازاسم یاصفت موجب تسمیه
abortionists کسی که موجب سقط جنین میشود
this act provoked my inquiry این کار موجب پرسش من است
gaping stock چیزی که موجب خیره نگریستن گرد د
breeding ground محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
blighter شخص یا چیزی که موجب مصیبت و بلا شود
breeding grounds محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
in the clear <idiom> رها از هرچیزی که موجب حرکت یا دیدمشکل شود
riffles کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
gastrin هورمونی که موجب ترشح شیره معده میگردد
new broom sweeps clean <idiom> شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
riffled کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
riffle کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
riffling کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
blighters شخص یا چیزی که موجب مصیبت و بلا شود
hyperinsulinism درخون که موجب کم شدن قند خون میگردد
anticatalyst مادهای که موجب وقفهء واکنشهای حیاتی موجود میشود
red reg چیزی که موجب خشم وبرانگیختگی گرد د یکجورزنگ در گندم
expansion bearing تکیه گاهی که موجب حرکت طولی یا دورانی میشود
quantity theory of money نظریهای که به موجب ان قیمت هرکالا با مقدار پول تعیین میشود
an unclear condition which consideration the ignoranceof causes شرط مجهولی که موجب جهل به عوضین میشود
humoral pathology علم ناخوشی شناسی که به موجب ان همه بیماریهارانتیجه فسادخلط هامیدانند
sound effects عوامل صوتی که در رادیو وتلویزیون وفیلم سینمایی وغیره موجب صدامیشود
prizes کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prize کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prizing کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prized کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
bergson criterion ضابطهای که نشان میدهد هر تغییری که موجب کاهش مطلوبیت شود نامطلوب است
yellow bile مادهء زردی که در قدیم میگفتند از کبد ترشح میشود و موجب ایجادحالت سودایی میگردد
breach of trust کوتاهی درانجام دادن انچه که به موجب سند تنظیمی در تاسیس حقوقی می بایستی انجام دهد
asylums حقی است که به موجب ان هردولت میتواند کسانی را که به علل سیاسی به خاک او یاسفارتخانه اش می گریزند راپناه دهد
bond سندی که به موجب ان خود ووارث و اوصیا و مباشرین امورش را به پرداخت مبلغ معینی به دیگری متعهد میکند
asylum حقی است که به موجب ان هردولت میتواند کسانی را که به علل سیاسی به خاک او یاسفارتخانه اش می گریزند راپناه دهد
capitulation تسلیم شدن به دشمن قرارداد کاپیتولاسیون قراردادی که به موجب ان امتیازات خاصی به یک دولت خارجی و اتباع ان داده میشود
economic determinism یکی ازاصول عقاید مارکس که به موجب ان جمیع تحولات اجتماعی وسیاسی ناشی ازجبر اقتصادی تلقی می گردد
dogmatism دگماتیسم روش فکری که به موجب ان "دگمها" یا سنن و سوابق مسلمه باید بدون پرسش وکورکورانه مورد تبعیت قرارگیرند
silence gives consent سکوت موجب رضایت است عدم اعتراض کاشف از اذن است
sudatorium حمام گرم که موجب عرق زیاد گردد گرمخانه حمام
estrogen هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
equitable estate در CL مرتهن بالقوه مالک عین مرهونه میشود و بعلاوه تاسیسی وجوددارد که به موجب ان می توان حق از گرو دراوردن ملک را از راهن سلب کرد
succour کمک برای رهایی از پریشانی موجب کمک
succor کمک برای رهایی از پریشانی موجب کمک
dedication در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
dedications در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
liquefacient عامل موجب ترشح ترشح کننده
edict of emancipation فرمانی که به تاریخ سوم مارس 1681 به وسیله الکساندر دوم امپراطور روسیه صادر و به موجب ان به "سرفها" یعنی ثلث جمعیت روسیه که فاقدازادی واقعی بودند
rio treaty اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
purgation روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
originated موجب شدن ناشی شدن
originating موجب شدن ناشی شدن
originates موجب شدن ناشی شدن
originate موجب شدن ناشی شدن
liquidity preference theory براساس این نظریه که بوسیله جان مینارد کینز اقتصاددان انگلیسی ارائه شده است پائین امدن نرخ بهره موجب افزایش نقدینگی و کاهش اوراق قرضه بهادار میشود .
union shop یکی از اصول سیستم سندیکایی که به موجب ان کارگرانی که عضو اتحادیه نیستند می توانند استخدام شوند ولی پس از استخدام باید به عضویت اتحادیه درایند
letters of administration حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
emancipation proclamation اعلامیه ازادی بردگان اعلامیهای که در اول ژانویه 3681 به وسیله ابراهام لینکلن رئیس جمهور امریکاصادر و به موجب ان به بردگان سیاهپوست امریکایی ازادی اعطا شد
implied malice سوء نیتی است که به موجب نشانههای موجود در قانون درصورت سرزدن اعمال خاص از فرد و یا به وجود امدن شرایط خاص در موضوع موجود فرض میشود
warehousing system روشی که به موجب ان کالاهای وارداتی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به مملکت وارد و انبار میشود و این عوارض درموقع عرضه برای فروش اخذ میشود
collective goods کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
tontine تاسیس خاصی که به موجب ان عدهای مشترکا" پول قرض می دهند با این شرط که بهره ان مرتبا" و بااقساط معین بین ان ها تقسیم شود و با مرگ هر یک ازایشان سهم دیگران از بهره بیشتر شود تا انجا که اخرین فرد زنده کل بهره را دریافت کند
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com