English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English Persian
nonmonetarists ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
Other Matches
compensatory fiscal policy سیاستهای مالی ترمیمی
vat dyeing رنگرزی خمی [روشی جهت رنگرزی رنگینه هایی که براحتی در آب حل نمی شوند. الیاف رنگ شده به این طریق دارای مقاومت بالایی در مقابل شستشو و نور خورشید هستند و بیشتری برای پنبه و الیاف های سلولزی است.]
monetary school مکتب اقتصادی تحت رهبری میلتون فریدمن که معتقد به کارائی بیشترسیاست پولی نسبت به سیاست مالی در اقتصاد است
cad محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند
cads محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند
mixed capitalism نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
stand in awe of <idiom> احترام قائل شدن برای
valorize ارزش قائل شدن برای
euhemerize اساس تاریخی قائل شدن برای
To set a limit to everything. برای هر چیزی حدی قائل شدن
to tread on somebody's foot <idiom> برای کسی تبعیض قائل شدن
to hold somebody in esteem برای کسی احترام قائل شدن
specifying جنبه خاصی قائل شدن برای
specify جنبه خاصی قائل شدن برای
specifies جنبه خاصی قائل شدن برای
anthropomorphism قائل شدن جنبه انسانی برای خدا
anthropomorphize جنبه انسانی برای خدا قائل شدن
mud bath گل مالی تن برای درمان
best fit 1-آنچه که تط ابق بیشتری با یک نیاز دارد 2-تابعی که کوچکترین تصادفی موجود در حافظه اصلی را انتخاب میکند برای یک صفحه مجازی در خواست شده
turboprop توربین گاز که دران توان بیشتری از توربین برای چرخاندن شفت ملخ نسبت به توربوفن گرفته میشود
bailout کمک مالی [برای جلوگیری از ورشکستگی] [اقتصاد]
current budget بودجهای که برای یک سال مالی تدوین شود
e. of pleas دادگاهی که اصولا برای رسیدگی به کارهای مالی بود
functional finance سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
macroeconomic policies سیاستهای اقتصاد کلان
marketing audit ارزیابی سیاستهای فروش
channeled کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
channel کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
channelled کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
channels کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
channeling کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
provident fund وجوه متراکم شده برای تامین مالی دوره بازنشستگی
fiscal drag اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
disjunctive search جستجو برای داده هایی که لااقل با یکی از اعداد کلید مط ابق هستند
These talks are crucial [critical] to the future of the peace process. این مذاکرات برای آینده روند صلح بسیار مهم [حیاتی] هستند.
language زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
languages زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
mercantilists مرکانتیلیست ها اقتصاددانانی که معتقد بودندرفاه اقتصادی یک کشور دراثر بوجود امدن مازاد در ترازپرداختها و تراکم طلا وسایرفلزات گرانقیمت افزایش می یابد
standards محدوده رنگها که در یک سیستم مشخص فراهم هستند و توسط تمام برنامه ها قابل اشتراک هستند
standard محدوده رنگها که در یک سیستم مشخص فراهم هستند و توسط تمام برنامه ها قابل اشتراک هستند
escape character ترتیب ارسال کد که به گیرنده اعلام میکند که حروف مقابل کمکی برای اعمال کنترلی هستند
prize fighting درمحلهای عمومی برای جایزه که طرفین نزاع و شرط بندی کنندگان قابل تعقیب هستند
inward looking development policies سیاستهای توسعه "درون نگر " سیاست هائی است که بر خود اتکائی اقتصادی
intermediate مجموعه رکوردهایی که حاوی دادههای پردازش شده هستند که در زمان دیگری برای تکمیل کار استفاده می شوند
redundancy check تستی متکی بر انتقال بیت ها وکاراکترهایی که بیش ازحداقل تعداد لازم برای بیان خود پیام هستند
sets of bill نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
financial statement صورت مالی گزارش مالی
buckhorn استخوان گوزن که برای ساختن دسته چاقو بکارمیبرند
corsages دسته گلی که برای زدن بسینه تهیه میشود
corsage دسته گلی که برای زدن بسینه تهیه میشود
performances کارائی
effectiveness کارائی
performance کارائی
plantable lanceolata استخوان گوزن که برای ساختن دسته چاقو بکارمی رود
production efficiency کارائی تولید
tax efficiency کارائی مالیاتی
performance سطح کارائی
performance میزان کارائی
economic efficiency کارائی اقتصادی
absolute efficiency کارائی مطلق
maximum efficiency حداکثر کارائی
performances سطح کارائی
performances میزان کارائی
production efficiency کارائی در تولید
equity versus efficiency برابری در مقابل کارائی
roundabout production تولید با کارائی بیشتر
marginal efficiency of capital کارائی نهائی سرمایه
absolute deficiency عدم کارائی مطلق
Intel محدوده پردازنده ها ساخت intel که حاوی قط عاتی هستند که برای افزایش کارایی به کار می روند در صورت کار با چند رسانهای و ارتباطات
fractional T روش تقسیم فرفیت از خط ارتباطی T با نرخ مگابیت در ثانیه به کانالهای کوچکتر کیلوبایت در ثانیه که مناسب تر و ارزانتر برای استفاده مشتری هستند
marginal efficiency of investment کارائی نهائی سرمایه گذاری
decreasing marginal efficiency of capita کارائی نهائی نزولی سرمایه
uprating بهبود میزان کارائی [مهندسی]
holotype نمونهای که نویسنده یا دانشمندی برای معرفی یک راسته یا دسته ازجانوران وگیاهان معین میکند
marginal efficiency of investment schedu نمودار کارائی نهائی سرمایه گذاری
bound انچه که کارائی یک سیستم رامحدود میکند
conventional RAM این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
conventional memory این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
on second thoughts پس ازتامل بیشتری
on second thought [American E] پس ازتامل بیشتری
rather با میل بیشتری ترجیحا
quando acciderint وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
outsmart زرنگی بیشتری بکار بردن
outsmarted زرنگی بیشتری بکار بردن
outsmarting زرنگی بیشتری بکار بردن
to lead on وادار به اقدامات بیشتری کردن
outsmarts زرنگی بیشتری بکار بردن
cere موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
outbrave شجاعت بیشتری ازدیگران نشان دادن
power function این تابع در حقیقت چگونگی کارائی ازمون فرضهای اماری رابررسی مینماید
collective bargaining مذاکرات دسته جمعی مذاکرات بین موسسات متشکل از کارگران و کارفرمایان برای بهبود کار
A further increase is considered unlikely [regarded as unlikely] . افزایش بیشتری بعید در نظر گرفته می شود.
seller's option to duble از مقدار مبیع کم یا ثمن بیشتری مطالبه کند
tellers قائل
teller قائل
They live abroad for the greater part of the year. آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
You wI'll fail unless you work harder . موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
CDs دیسک درایوی که به کامپیوتراجازه میدهد داده ذخیره شده روی ROM-CD را بخواند داده خوان از یک اشعه لیزر برای خواندن الگوهای سطح ROM-CD استفاده میکند که معرف بیت داده هستند
CD دیسک درایوی که به کامپیوتراجازه میدهد داده ذخیره شده روی ROM-CD را بخواند داده خوان از یک اشعه لیزر برای خواندن الگوهای سطح ROM-CD استفاده میکند که معرف بیت داده هستند
euhemerism قائل شدن
discriminator قائل به تبعیض
disallow قائل نشدن
ditheist قائل بدوخدا
disallowed قائل نشدن
disallowing قائل نشدن
disallows قائل نشدن
mounting دسته و پشت بند دسته شمشیر
imparisyllabic دردستوریونانی اسمی که حالت اضافه هجاهای بیشتری داردتادرحالت فاعلیت
forjudge تبعیض قائل شدن
forejudge تبعیض قائل شدن
valuers ارزش قائل شونده
discriminate تبعیض قائل شدن
prices بها قائل شدن
to d. a distinction فرقی قائل شدن
i maintain قائل هستم به اینکه ...
price بها قائل شدن
make an exception استثناء قائل شدن
discriminates تبعیض قائل شدن
discriminated تبعیض قائل شدن
valuer ارزش قائل شونده
turbofan موتوری با میزان سوخت معین که تراست بیشتری نسبت توربوجت ایجاد میکند
In regard to the proposed changes I think we need more information. در مورد تغییرات پیشنهاد شده من فکر می کنم ما به اطلاعات بیشتری نیاز داریم.
overvaluing بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalues بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalued بیش از حد ارزش قائل شدن
to make an exception استثنا کردن یا قائل شدن
dualize دوتاداشتن از اثنویت قائل شدن
deification قائل به الوهیت شخص یاچیزی
externalised واقعیت خارجی قائل شدن
segregates تبعیض نژادی قائل شدن
segregating تبعیض نژادی قائل شدن
externalising واقعیت خارجی قائل شدن
externalizing واقعیت خارجی قائل شدن
externalizes واقعیت خارجی قائل شدن
externalized واقعیت خارجی قائل شدن
externalize واقعیت خارجی قائل شدن
externalises واقعیت خارجی قائل شدن
segregate تبعیض نژادی قائل شدن
demurs استثنا قائل شدن تاخیر
demurred استثنا قائل شدن تاخیر
preferentially با قائل شدن حقوق امتیازی
overvalue بیش از حد ارزش قائل شدن
demurring استثنا قائل شدن تاخیر
demur استثنا قائل شدن تاخیر
deifying پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
monolater قائل بچند خداو پرستنده یکی
favoritism استثناء قائل شدن نسبت بکسی
deifies پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deify پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deified پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
nosegay دسته گل یایک دسته علف
positive اتصال به منبع تغذیه که در فرفیت الکتریکی بیشتری از زمین است و جریان را به یک قطعه تامین میکند
lorgnette ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnettes ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
prized غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizing غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prize غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizes غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
CDs DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
CD DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
scalable software برنامه کاربردی گروهی که میتواند کاربردن بیشتری را روی شبکه بدون نیاز به گسترش نرم افزار جدید جا دهد
ritualize رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
overruns هنگامی که داده در حال ورودیا خروج از یک واحد بدون کنترل بوده و برنامه فعالیتی را اغاز میکند که نیازمندفرفیت کانال بیشتری میباشد
overrunning هنگامی که داده در حال ورودیا خروج از یک واحد بدون کنترل بوده و برنامه فعالیتی را اغاز میکند که نیازمندفرفیت کانال بیشتری میباشد
overrun هنگامی که داده در حال ورودیا خروج از یک واحد بدون کنترل بوده و برنامه فعالیتی را اغاز میکند که نیازمندفرفیت کانال بیشتری میباشد
thrashing وضعیتی دریک سیستم عملکرد چند برنامهای که کامپیوتر باید بجای اجرای برنامه ها وقت بیشتری را صرف صفحه بندی کند
universal legacy وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
troop دسته دسته شدن
distribute دسته دسته کردن
sorts دسته دسته کردن
they came in bands دسته دسته امدند
in detail مفصلا دسته دسته
assort دسته دسته شدن
assort دسته دسته کردن
classify دسته دسته کردن
trooped دسته دسته شدن
trooping دسته دسته شدن
sorted دسته دسته کردن
sect دسته دسته مذهبی
groups دسته دسته کردن
sects دسته دسته مذهبی
regiments دسته دسته کردن
scores of people دسته دسته مردم
shoals of people دسته دسته مردم
streams of people دسته دسته مردم
regiment دسته دسته کردن
sort دسته دسته کردن
group دسته دسته کردن
windrow دسته دسته کردن
bandwidth صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
scsi پیشرفتی که باعث باسن داده پهن تر از JCSI اصلی میشود به طوری که میتواند داده بیشتری را در واحد زمانی ارسال کند
maltron keyboard یک نوع طرح صفحه کلید که امکان سرعتهای بلقوه بیشتری را ارئه داده ویادگیری ان نسبت به طرح سنتی Qwerty اسانتر میباشد
rigid دیسک مغناطیسی محکم که داده بسیار بیشتری از فلاپی دیسک را میتواند ذخیره کند و از دیسک درایو حذف نمیشود
to form into groups دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
coaction عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
finance مالی
financing مالی
monetary مالی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com