Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English
Persian
atrium
ان قسمت ازدهلیز قلب که خون سیاهرگی به ان می ریزد
Other Matches
portals
سیاهرگی
venous
سیاهرگی
portal
سیاهرگی
My hair is falling.
موهایم دارد می ریزد
hydraulic ram
تلمبه خودکاریکه در ان ستونی از اب فرو ریزد ونیروی ان ... دارد
land crab n
خرچنگی که در زمین زندگی میکند ولی در دریا تخم می ریزد
bartenders
کسی که در بار مشروبات برای مشتریان می ریزد متصدی بار
bartender
کسی که در بار مشروبات برای مشتریان می ریزد متصدی بار
butt
ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butted
ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butts
ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
ecphora
پیش آمدگی
[طرحی که یک قسمت روی قسمت دیگر قرار بگیرد.]
quartersaw
الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
terneplate
ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
terne
ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
plank
قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
shuttling
حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
long bone
که شامل یک قسمت استوانهای و دو قسمت برجسته در انتها میباشند
base section
رسد مبنا قسمت پایه قسمت تحتانی
cross disbursing
انتقال اعتباراز یک قسمت به قسمت دیگرتبدیل اعتبارات
sections
قسمت قسمت کردن برش دادن
section
قسمت قسمت کردن برش دادن
fanfold
یک قسمت به یک جهت قسمت دیگر در جهت مخالف تا کاغذ به طور مناسب در چاپگر قرار گیرد
shuttled
حمل کردن قسمت به قسمت
shuttles
حمل کردن قسمت به قسمت
shuttled
قسمت قسمت حرکت کردن
executing agency
قسمت اجراکننده قسمت اجرایی
shuttle
حمل کردن قسمت به قسمت
shuttle
قسمت قسمت حرکت کردن
shuttles
قسمت قسمت حرکت کردن
public relations officers
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officer
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
detachment
یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachments
یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
army nurse corps
قسمت پرستاری ارتش قسمت پرستاری نیروی زمینی
enlisted section
قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
shuttles
بمباران قسمت به قسمت
p.p.m
قسمت در یک میلیون قسمت
shuttles
راهپیمائی قسمت به قسمت
parts per million
قسمت در میلیون قسمت
throttling
عبور قسمت به قسمت
shuttle
بمباران قسمت به قسمت
throttles
عبور قسمت به قسمت
throttled
عبور قسمت به قسمت
throttle
عبور قسمت به قسمت
to sell in lots
قسمت قسمت فروختن
shuttled
بمباران قسمت به قسمت
shuttled
راهپیمائی قسمت به قسمت
shuttle
راهپیمائی قسمت به قسمت
forward overlap
پوشش در قسمت جلویی انطباق در قسمت جلویی
cross refer
از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
railway division
قسمت عملیات راه اهن قسمت ترابری با راه اهن
division police petty officer
درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
cellular unit
یکان قسمت به قسمت یکان مبنا
skeg
قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skag
قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
data division
قسمت
piecemeal
قسمت به قسمت
feck
قسمت
agency
قسمت
batches
قسمت
agencies
قسمت
rashers
قسمت
compartments
قسمت
compartment
قسمت
ratios
قسمت
ratio
قسمت
batch
قسمت
arm
قسمت
snick
قسمت
portion
قسمت
plank
قسمت
portions
قسمت
unit
قسمت
in part
در یک قسمت
in sections
قسمت قسمت
units
قسمت
caboodle
قسمت
percentage
قسمت
percentages
قسمت
compartmental
قسمت قسمت
head stall
قسمت سر
rasher
قسمت
Corp
قسمت
kismet
قسمت
sections
قسمت
pieces
قسمت
partition
قسمت
sects
قسمت
partitions
قسمت
instalment
قسمت
piece
قسمت
part
قسمت
installments
قسمت
segments
قسمت
segment
قسمت
it fell to my lot to go
قسمت
dole
قسمت
component
قسمت
detachment
قسمت
department
قسمت
internode
قسمت
canto
قسمت
cantos
قسمت
party
قسمت
grist
قسمت
cross section of a gravity dam
قسمت
division
قسمت
underfoot
قسمت کف پا
instalments
قسمت
detachments
قسمت
section
قسمت
components
قسمت
sect
قسمت
divisions
قسمت
departments
قسمت
hauling part
قسمت متحرک
straightest
قسمت مستقیم
hauling part
قسمت کشنده
midst
قسمت وسط
key facility
قسمت مهم
linear portion
قسمت خطی
head piece
قسمت بالا
hypoderm
قسمت زیرجلد
massing
قسمت عمده
masses
قسمت عمده
intercommand
بین قسمت
intelligence service
قسمت اطلاعات
installation type
نوع قسمت
installation property
اموال قسمت
installation property
دارایی قسمت
straight
قسمت مستقیم
straighter
قسمت مستقیم
headquarters detachment
قسمت قرارگاه
beginning
قسمت اول
headquarters detachment
قسمت ارکان
flattest
قسمت پهن
flat
قسمت پهن
beginnings
قسمت اول
hilted
قسمت عقبی
interservice
داخل قسمت
bulk
قسمت بزرگ
bulk
قسمت عمده
mass
قسمت عمده
foot
قسمت پایینی
departments
قسمت شعبه
departments
قسمت هیئت
sects
قسمت کردن
sect
قسمت کردن
foreparts
قسمت جلو
forepart
قسمت جلو
actine
قسمت خارجی
active federal service
قسمت کادر
where
درکدام قسمت
active installation
قسمت فعال
administration building
قسمت اداری
advance detachment
قسمت پیشرو
advance detachment
قسمت سرجلودار
advance party
قسمت پیشرو
advance point
قسمت سر جلودار
sapper
قسمت حفاری
sapper
قسمت مهندسی
patrol
قسمت گشتی
patrolled
قسمت گشتی
subsections
قسمت فرعی
subsection
قسمت فرعی
patrolling
قسمت گشتی
patrols
قسمت گشتی
northward
قسمت شمالی
activities
قسمت یکان
activity
قسمت یکان
department
قسمت شعبه
preludes
قسمت مقدماتی
prelude
قسمت مقدماتی
department
قسمت هیئت
sappers
قسمت مهندسی
sappers
قسمت حفاری
advance point
قسمت نوک
advance section
قسمت جلویی
aircraft section
قسمت هواپیمایی
control section
قسمت کنترل
initials
اولین قسمت
initialling
اولین قسمت
initialled
اولین قسمت
initialing
اولین قسمت
initialed
اولین قسمت
initial
اولین قسمت
crypto service
قسمت رمز
detail group
قسمت بیگاری
detail part
قسمت مفصل
division officer
افسر قسمت
divisional officer
افسر قسمت
engineer division
قسمت مهندسی
forehands
قسمت ممتاز
forehand
قسمت ممتاز
concertina fold
یک قسمت به یک جهت
leg
بخش قسمت
artillery corps
قسمت توپخانه
ashi noko
قسمت داخلی کف پا
bachelor quarters
قسمت مجردی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com