Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 192 (9 milliseconds)
English
Persian
that point was of p interest
ان نکته جالبیست ویژهای داشت
Other Matches
minute book
دفتر یاد داشت یاد داشت نامه
to strike an a
بصورت ویژهای درامدن
texture
دارای بافت ویژهای نمودن
tea has an adour p to itself
چای بوی ویژهای دارد
textures
دارای بافت ویژهای نمودن
to smile a person into a mood
کسیرا با لبخند بحالت ویژهای در ژوردن
an idiomatic experssion
عبارتی که دارای ساختمان ویژهای باشد
gentleman at large
کسیکه وابسته بدرباراست و کار ویژهای ندارد
breeding grounds
جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
breeding ground
جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
he went out in the poll
امتحان دانشگاه را گذراندولی امتیاز ویژهای نگرفت
detailing
بتفصیل گفتن بکار ویژهای گماردن ماموریت دادن
detail
بتفصیل گفتن بکار ویژهای گماردن ماموریت دادن
design points
ترکیب ویژهای از متغیرها که پروسه طراحی براساس ان صورت میگیرد
rose gall
برامدگی در درخت نسترن که انرا حشره ویژهای فراهم می ورد
introductory word
کلمهای که در اغازجملهای بکاربرده شودو معنی ویژهای نداشته باشد
embassy
سفارت کبری نماینده ویژهای که نزد دولت خارجی فرستاده شود
embassies
سفارت کبری نماینده ویژهای که نزد دولت خارجی فرستاده شود
playback rate scale factor
و توسط برنامه دیگری هدایت میشود تا جلوه ویژهای ایجاد کند. 2-
radius dimpling
ایجاد گودی در سطح ورقههای فلز توسط ابزارمخروطی شکل ویژهای
action oriented management report
گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
approved data
سوابق و اطلاعاتی که میتوانندبرای تعیین مراحل تعمیرات یاتغییرات هواپیمای ویژهای بکارروند
point
نکته
poniter
نکته
MOT
نکته
verbatim
<adv.>
نکته به نکته
word for word
<adv.>
نکته به نکته
exactly
<adv.>
نکته به نکته
faithfully
<adv.>
نکته به نکته
letter for letter
<adv.>
نکته به نکته
to the letter
<adv.>
نکته به نکته
remarks
نکته
remark
نکته
remarking
نکته
remarked
نکته
MOTs
نکته
punctilious
نکته سنج
punctiliously
نکته سنج
an inappropriate remark
نکته ای بیجا
scrutator
نکته سنج
generalities
نکته کلی
mosul
نکته کلمه
quodlibet
نکته قابل
punctiliousness
نکته گیری
quodlibet
نکته عالی
prig
نکته گیر
red herring
نکته انحرافی
an uncalled-for remark
نکته ای ناخوانده
niftier
نکته دان
niftiest
نکته دان
nifty
نکته دان
generality
نکته کلی
prigs
نکته گیر
finesse
نکته بینی
nicely
نکته باریک
hypergnosia
نکته پردازی بیمارگون
hypergnosis
نکته پردازی بیمارگون
to split hairs
نکته گیری کردن
get to the heart of
<idiom>
مهمترین نکته را گرفتن
subtility
نکته باریک دقیقه
gist
لب کلام نکته مهم
epigrammatical
نکته دار هجوامیز
particular
دقیق نکته بین
shortcoming
نکته ضعف کمبود
punctual
لایتجزی نکته دار
shortcomings
نکته ضعف کمبود
It is a very subtle point.
نکته بسیار ظریفی است
punctilio
نکته دقیق در ایین رفتار
to come straight to the point
<idiom>
مستقیما
[رک ]
به نکته اصلی آمدن
article had two notes
داشت
conservation
داشت
I'll give you that
[much]
.
دراین نکته اعتراف می کنم
[که حق با تو است]
.
hit the high spots
<idiom>
روی نکته اصلی تمرکز کردن
talking point
نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
talking points
نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
there is time and place for everything
<proverb>
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
high light
تشکیل نکته روشن یاجالب دادن
he adored that woman
ان زن رابسیاردوست می داشت
without letted
باز داشت
when will women have the vote?
خواهند داشت
expectantly
با چشم داشت
note book
دفتریاد داشت
talent
درون داشت
expectations
چشم داشت
he loved her dear
اوبسیاردوست داشت
durst
زهره داشت
talented
درون داشت
talents
درون داشت
dwelt
منزل داشت
expectation
چشم داشت
factum
یاد داشت
apanage
اختصاص داشت
to beg the question
نکته مورد منازعه رامسلم فرض کردن
block note paper
دسته کاغذیاد داشت
He looked well groomed . He had a tidy appearance .
سرووضع مرتبی داشت
annotator
یاد داشت کننده
to make a note of
یاد داشت کردن
to make a minute of
یاد داشت کردن
to set down
یاد داشت کردن
the dog wasled
سگ بند در گردن داشت
writing pad
دسته یاد داشت
to take notes of
یاد داشت برداشتن از
outlook
منظره چشم داشت
He was looking for you.
داشت دنبالت می گشت
to minute down
یاد داشت کردن
marrige of convenience
پیوند با چشم داشت
he kept me waiting
مرامنتظریامعطل نگاه داشت
he complained with reason
داشت که گله میکرد
it had a europeanlook
نمود اروپایی داشت
ephebe
شهری که از 81 تا 02 سال داشت
i will note it down
یاد داشت میکنم
to take down
یاد داشت کردن
disposure
نمایش عرضه داشت
prospectiveness
چشم داشت به اینده
issue of fact
نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
he sold the good ones
هرچه خوب داشت فروخت
fusilier
سربازی که تفنگ چخماقی داشت
fusileer
سربازی که تفنگ چخماقی داشت
She was talking to (with ) a friend .
داشت با دوستش صحبت می کرد
he would be sure to like it
یقینا انرادوست خواهد داشت
Did you get much ( any ) benefit from your holiday ?
تعطیلات برایت فایده ای داشت ؟
he was in purpose to do it
در نظر داشت که ان کار رابکند
no song no supper
تانخوانی شام نخواهیم داشت
prospect of success
چشم داشت یا امید کامیابی
There will be a delay of 8 minutes.
8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
durst
جرات داشت جسارت کرد
All his belongings were stolen .
هرچه داشت بردند (دزدیدند)
The girl was penciling her eyebrows .
دخترک داشت ابروهایش را می کشید
He was running like a madman.
عین دیوانه ها داشت می دوید
it weighed kilogrammes
بود سه کیلوگرم وزن داشت
demarche
بعمل می اورد . به این معنی که فرستاده ویژهای برای مذاکره درباره مطلب مورد نظر و تقدیم مدارک کتبی به ان کشور نزد وزیرامور خارجه ان می فرستد
he rode me off on a side issue
نکته فرعی پیش اورده مراازاصل مطلب پرت کرد
His request was in the nature of a command.
خواهش اوحالت حکم ودستور را داشت
The bus stopped for fuel
[ to get gas]
.
اتوبوس نگه داشت تا بنزین بزند.
to preach from notes
از روی یاد داشت وضع کردن
He wanted to incite the people.
قصد داشت مردم راتحریک کند
He tried to conceal the facts.
سعی داشت حقیقت را پنهان کند
notate
یادداشت برداشتن یاد داشت کردن
count palatine
قلمرو خود امتیازات شاهانه داشت
life is not worth an hour's p
ساعتی هم نمیتوان به زندگی اطمینان داشت
quinquereme
یکجورکرجی که پنج ردیف پاروزن داشت
og
الفبای پیشین و ایرلندی که 02 حرف داشت
he made me wait
مرا منتظر یا معطل نگاه داشت
u.sings
[ and+]
با انهایی که من دیده بودم فرق داشت
on old woman past sixty
پیرزنی بیش از شصت سال داشت
pistole
سکه زرکه بیشتردراسپانی رواج داشت
marshalsea
دادگاهی که marshal knightبر ان ریاست داشت
lostlabour
کارذوقی که کننده انراچشم داشت پاداش نیست
She married a man old eonugh to be her father.
با مردی که جای پدرش را داشت ازدواج کرد
on shall from a quo rum
جلسهای که باحضورنصف اعضابعلاوه یک تن رسمیت خواهد داشت
to serve a notice on some one
اخطار یا یاد داشت برای کسی فرستادن
of livery
ایانوکر جامه ویژه داشت یاجامه ساده
groschen
سکه سیم المانی که پیشتر رواج داشت
She was crying over her misfortunes.
ازدست بدبختی هایش ناله وفریاد داشت
no paternosterŠno p
تادعای ربانی نخوانی پول نخواهی داشت
He had the air of a frightened(scared)child.
حالت بچه ای را داشت که وحشت زده شده بود
kreutzer
نام سکه مس وسیم که پیشتردرالمان واطریش رواج داشت
complete transaction
معامله قطعی و تمام شده که دنباله نخواهد داشت
The judge will have the final say on the matter.
قاضی حرف آخر را در این موضوع خواهد داشت.
nestorianism
عقیده نسطوریان اعتقاد باینکه عیسی دو ذات جداگانه داشت
that book will immortalize him
ان کتاب نام اورا تا جاویدان زنده نگاه خواهد داشت
parnassian
نام کوهی در یونان مرکزی که اختصاص داشت به الهه شعر
record prices
بهترین نرخ هائی که تاکنون یاد داشت یا ثبت شده
critical engine
موتوری که از کارافتادن یانقص ان تاثیر زیادی درعملکرد هواپیما خواهد داشت
paphian
وابسته PAPHOS شهرباستانی جزیره قبرس که اختصاص برب النوع عشق داشت
He was killed when his parachute malfunctioned.
بخاطر اینکه چترش کار نکرد
[عیب فنی داشت]
او
[مرد]
کشته شد.
dead
دوره زمانی بین دو رویداد که هیج اتفاقی نمیافتد برای اطمینان از اینکه باهم برخورد نخواهند داشت
locates
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
mum's the word
این سخن فاش کردنی نیست این حرف را باید پنهان داشت
it will make against us
برای مازیان خواهد داشت بزیان ما تمام خواهد شد
she smiled sweetly
لبخند یا تبسم شیرینی داشت شیرین لبخند میزد
fasces
[نمادی در روم قدیم یک دسته میله که تبری در میان آن قرار داشت و و پیشاپیش فرمانداران رومی می بردند که نشان قدرت آنها بود.]
it pleased him to go
خوش داشت که برود خوشش می امدکه برود
sans recours
عبارتی که فهرنویس وقتی به نمایندگی ازجانب دیگری فهر نویسی میکند قبل ار امضا می نویسد وبنابراین شخصا" مسئوولیتی در قبال نکول نخواهد داشت
salience
نکته برجسته موضوع برجسته
saliency
نکته برجسته موضوع برجسته
technicalities
اصطلاحات فنی نکته فنی
technicality
اصطلاحات فنی نکته فنی
league of nations
تاسیس جهانی مشهور که بین دو جنگ جهانی فعالیت داشت و درواقع مقدمهای بود برای تشکیل سازمان ملل متحد
hoping
امیدواری چشم داشت چشم انتظاری
hope
امیدواری چشم داشت چشم انتظاری
hoped
امیدواری چشم داشت چشم انتظاری
hopes
امیدواری چشم داشت چشم انتظاری
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness.
نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
trojan horse
برنامه وارد شده در سیستم توسط سک شخص کلاهبردار. یک تابع نامناسب انجام میدهد درحین کپی کردن اطلاعات در فایل با اولویت کمتر که از آن پس آن شخص بدون اجازه کاربر به آن دسترسی خواهد داشت
saddle cover
رو زینی
[اینگونه بافته ها بصورت قالیچه یا پتو در قدیم بیشتر رواج داشت و اکنون نیز در بعضی عشایر جهت استفاده شخصی بافته شده و برای تزئین روی اسب و پوشش زین بکار می رود.]
Safavid period
دوران صفویه
[اوج دوران شکوفایی فرش ایران که دیگر هرگز تکرار نشد. ایجاد کارگاه های بزرگ قالبافی اصفهان و کاشان تحولی شگرف به دنبال داشت و شاهکارهای آن هنوز در موزه های جهان جلوه گری می کند.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com