English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English Persian
scoff اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffed اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffing اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffs اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
Other Matches
ingrate تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
ravaging خرابی وارد اوردن
ravaged خرابی وارد اوردن
inflict ضربت وارد اوردن
inflicting ضربت وارد اوردن
inflicts ضربت وارد اوردن
inflicted ضربت وارد اوردن
ravages خرابی وارد اوردن
endamage خسارت وارد اوردن
ravage خرابی وارد اوردن
to take toll of any one تلفات زیادبرکسی وارد اوردن
inflict وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicted وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicting وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicts وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
derided تمسخر کردن
derides تمسخر کردن
deride تمسخر کردن
deriding تمسخر کردن
to incur a punishment تنبیه بر خود وارد اوردن سزاوار تنبیه شدن
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
jests تمسخر کردن استهزاء کردن
jest تمسخر کردن استهزاء کردن
scorn اهانت کردن
flouts اهانت کردن
scorns اهانت کردن
scorning اهانت کردن
flout اهانت کردن
flouting اهانت کردن
treat with insolence اهانت کردن به
scorned اهانت کردن
flouted اهانت کردن
jargonize بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
flouted استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flout استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouts استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouting استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
to look at somebody with contempt به کسی با اهانت [تحقیر آمیز] نگاه کردن
humiliate تحقیر کردن اهانت کردن به
humiliates تحقیر کردن اهانت کردن به
humiliated تحقیر کردن اهانت کردن به
mocking تمسخر
scoffs تمسخر
derision تمسخر
scorned تمسخر
scorn تمسخر
scoffing تمسخر
scorns تمسخر
mocked تمسخر
mocks تمسخر
mock تمسخر
scoffed تمسخر
scoff تمسخر
scorning تمسخر
ironies تمسخر سخریه
sneer تمسخر پوزخند
irony تمسخر سخریه
sneering تمسخر پوزخند
laughing stock مورد تمسخر
sneered تمسخر پوزخند
sneers تمسخر پوزخند
scoffer تمسخر کننده
wake up کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
commandeered وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
introduced وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces وارد کردن نشان دادن داخل کردن
importing وارد کردن
initiates وارد کردن
induct وارد کردن
inducts وارد کردن
initiated وارد کردن
initiate وارد کردن
inducting وارد کردن
inducted وارد کردن
inputting وارد کردن
import وارد کردن
make an entry وارد کردن
imported وارد کردن
bring in وارد کردن
initiating وارد کردن
blemish خسارت وارد کردن
initiate تازه وارد کردن
importing عمل وارد کردن
imported عمل وارد کردن
to exert force [on] نیرو وارد کردن [بر]
initiates تازه وارد کردن
import عمل وارد کردن
initiating تازه وارد کردن
roster وارد صورت کردن
rosters وارد صورت کردن
inflict casualty خسارت وارد کردن
reimport دوباره وارد کردن
initiated تازه وارد کردن
enters وارد یا ثبت کردن
enter وارد یا ثبت کردن
entered وارد یا ثبت کردن
governmentalize تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
i had scarely arrived تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
inputted عمل وارد کردن اطلاعات
involves گیر انداختن وارد کردن
hit the spot <idiom> نیروی تازه وارد کردن
to give somebody a blow به کسی ضربه وارد کردن
inflict casualty تلفات وارد کردن بدشمن
involving گیر انداختن وارد کردن
swear in با مراسم تحلیف وارد کردن
swear in باسوگند بشغلی وارد کردن
credit درستون بستانکار وارد کردن
input عمل وارد کردن اطلاعات
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
take a strain وارد کردن فشار به طناب
involve گیر انداختن وارد کردن
credits درستون بستانکار وارد کردن
credited درستون بستانکار وارد کردن
commissioning the ship وارد خدمت کردن کشتی
crediting درستون بستانکار وارد کردن
to press against any thing بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
backhand باپشت راکت ضربت وارد کردن
to sit for an examination در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
initiation وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
backhands باپشت راکت ضربت وارد کردن
to enrol somebody کسی را نام نویسی کردن [ثبت نام کردن] [درفهرست وارد کردن]
enter وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
importation عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
feeds مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
keyboarding وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
entered وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
type وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
typed وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
types وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
accession به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
feeds وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
enters وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
keyboarding عمل وارد کردن اطلاعات با صفحه کلید
feed وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
feed مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
to e. upon acovnt book همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
to break into something از محفظه ای [با زور وارد شدن و] دزدی کردن
insolence اهانت
scorns اهانت
despite اهانت
disdains اهانت
disdain اهانت
disdained اهانت
scorned اهانت
disdaining اهانت
impertinency اهانت
scorn اهانت
contumely اهانت
misprize اهانت
impertinence اهانت
contempt اهانت
scorning اهانت
supplements اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
key وارد کردن متن یا دستورات از طریق صفحه کلید
supplement اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
proselyte عضو تازه حزب بدین تازهای وارد کردن
supplementing اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplemented اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
baffle پریشانی اهانت
baffled پریشانی اهانت
humiliatory اهانت امیز
disrespect بی حرمتی اهانت
contempt og court اهانت به دادگاه
asperse اهانت وارداوردن
contumelious اهانت کننده
sniffy اهانت امیز
disdainful اهانت اور
to badmouth اهانت زدن
baffling پریشانی اهانت
baffles پریشانی اهانت
scornful اهانت امیز
offense اهانت توهین
contemptuous اهانت امیز
floutingly ازروی اهانت
offenses اهانت توهین
offence اهانت توهین
disdianful اهانت امیز
hubristic اهانت امیز
hang وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
commits وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
post- وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
logs وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
posted وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
committed وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
decimate از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
posts وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
decimating از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
posted وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
decimated از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
log وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
post وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com