English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
tallyho اهای گفتن
Other Matches
yoohoo اهای
tallyho اهای
hallo هی اهای
hoy اهای
halloo هی اهای
hey اهای
lo اهای
hollo اهوی اهای
holloo اهوی اهای
holla اهوی اهای
hi فریاد خوش امد مثل هالو وچطوری و همچنین بجای اهای بکار میرود
greet درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a اری گفتن بله گفتن
greets درود گفتن تبریک گفتن
greeted درود گفتن تبریک گفتن
sputtered تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputter تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputters تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
bubbled گفتن
viyuperate بد گفتن
to weep out گفتن
bubble گفتن
vituperate بد گفتن
mouthed گفتن
utterances گفتن
bubbles گفتن
to tell a story گفتن
mouthing گفتن
mouth گفتن
says گفتن
say گفتن
to give utterance to گفتن
rehearse گفتن
tells گفتن
telling-off گفتن
tell گفتن
bubbling گفتن
mouths گفتن
let out <idiom> گفتن
adduse گفتن
saith گفتن
utter گفتن
uttered گفتن
utters گفتن
pshaw اه گفتن
get out گفتن
iteration گفتن
rehearsed گفتن
let (someone) know <idiom> گفتن
informing گفتن
informs گفتن
relate گفتن
relates گفتن
utterance گفتن
inform گفتن
rehearsing گفتن
rehearses گفتن
weasel دروغ گفتن
salute تهنیت گفتن
enounce به صراحت گفتن
fabulize افسانه گفتن
whiff دروغ گفتن
saluted تهنیت گفتن
gnosticize عرفان گفتن
doxologize ستایش گفتن
call bad names ناسزا گفتن
saluting تهنیت گفتن
adduee گفتن افهارنمودن
adulate مدح گفتن
reviled ناسزا گفتن
weasels دروغ گفتن
allegorize مثل گفتن
avouch اشکارا گفتن
bootlick تملق گفتن از
salutes تهنیت گفتن
twaddle چرند گفتن
belying دروغ گفتن
revile ناسزا گفتن
reviles ناسزا گفتن
speak سخن گفتن
speaks سخن گفتن
overstate اغراق گفتن در
overstated اغراق گفتن در
overstates اغراق گفتن در
overstating اغراق گفتن در
interjects بطورمعترضه گفتن
interjecting بطورمعترضه گفتن
interjected بطورمعترضه گفتن
observe گفتن برپاداشتن
observed گفتن برپاداشتن
observes گفتن برپاداشتن
observing گفتن برپاداشتن
commiserated تسلیت گفتن بر
commiserates تسلیت گفتن بر
commiserating تسلیت گفتن بر
interject بطورمعترضه گفتن
screamed ناگهانی گفتن
belies دروغ گفتن
communes راز دل گفتن
communing راز دل گفتن
scream ناگهانی گفتن
screams ناگهانی گفتن
confide محرمانه گفتن
confided محرمانه گفتن
confides محرمانه گفتن
commiserate تسلیت گفتن بر
communed راز دل گفتن
commune راز دل گفتن
giggling سخن گفتن
rejoin در پاسخ گفتن
rejoined در پاسخ گفتن
rejoining در پاسخ گفتن
rejoins در پاسخ گفتن
swear ناسزا گفتن
swears ناسزا گفتن
giggle سخن گفتن
giggled سخن گفتن
giggles سخن گفتن
to tell the truth راست گفتن
To get someones goat To utter blasphemies . کفر گفتن
come clean <idiom> راست گفتن
crack a joke <idiom> جوک گفتن
whining باناله گفتن
To speak the truth. حقیقت را گفتن
bullshit مزخرف گفتن
ad-libs فیالبداهه گفتن
to yell out با نعره گفتن
twadle چرند گفتن
unbosom اسراردل را گفتن
unreel باز گفتن
walk out on ترک گفتن
ad-lib فیالبداهه گفتن
ad-libbed فیالبداهه گفتن
ad-libbing فیالبداهه گفتن
to talk with the tongues of angels <idiom> تملق گفتن
to speak with a sweet tongue <idiom> تملق گفتن
tell the truth حقیقت را گفتن
extol آفرین گفتن
extoll آفرین گفتن
to trot out شر و ور تکراری گفتن
to regurgitate شر و ور تکراری گفتن
to tell a joke جوکی گفتن
to tell a joke بذله ای گفتن
to tell a lie دروغ گفتن
hyperbolize اغراق گفتن
pitch a yarn قصه گفتن
rime شعر گفتن
say a word سخن گفتن
to say a word سخن گفتن
speak the trurh راست گفتن
speak the trurh صادقانه گفتن
sweet talk تملق گفتن
tack tall گزاف گفتن
pass a remark سخنی گفتن
panegyrize مدح گفتن
outvoice موثرترسخن گفتن از
lalophobia گفتن هراسی
lay to دروغ گفتن
macarize خوشابحال گفتن
mammer بالکنت گفتن
mant با لکنت گفتن
misstate غلط گفتن
nuncupate زبانی گفتن
outvoice بلندترسخن گفتن از
take leave of بدرود گفتن با
to a. oneself سخن گفتن
to bellow forth با نعره گفتن
to pull اغراق گفتن
to put it on اغراق گفتن
to sigh out با اه وحسرت گفتن
to speak through one's nose سخن گفتن
to spoke the t. راست گفتن
to take the floor سخن گفتن
to talk nonsense مهمل گفتن
to talk nonsense چرند گفتن
to make a remark سخن گفتن
to throw the hatchet اغراق گفتن
to pile it on اغراق گفتن
to bellow out بانعره گفتن
to bid a بدرود گفتن
to bid a وداع گفتن
to bid welcome خوشامد گفتن
to blunder out بی فکرانه گفتن
to blunder out جویده گفتن
to draw the long اغراق گفتن
to draw the long bow اغراق گفتن
to talk tall گزاف گفتن
restates باز گفتن
congratulating تبریک گفتن
congratulating شادباش گفتن
recounted یکایک گفتن
recount یکایک گفتن
tittle-tattle یاوه گفتن
tittle tattle یاوه گفتن
blethers بیهوده گفتن
blethers مزخرف گفتن
blethering بیهوده گفتن
blethering مزخرف گفتن
blethered بیهوده گفتن
blether بیهوده گفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com