Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (36 milliseconds)
English
Persian
gentle
اهسته ملایم کردن
gentler
اهسته ملایم کردن
gentlest
اهسته ملایم کردن
Other Matches
stewed
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewing
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stews
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stew
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
genialize
ملایم کردن
softened
ملایم کردن
soften
ملایم کردن
temper
ملایم کردن
to tone down
ملایم کردن
tempered
ملایم کردن
softens
ملایم کردن
milden
ملایم کردن
tempers
ملایم کردن
attemper
ملایم کردن
tapped
ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tap
ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tapping
ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
sweetens
شیرین شدن ملایم کردن
sweetening
شیرین شدن ملایم کردن
sweetened
شیرین شدن ملایم کردن
sweeten
شیرین شدن ملایم کردن
basking
باگرمای ملایم گرم کردن
basks
باگرمای ملایم گرم کردن
basked
باگرمای ملایم گرم کردن
bask
باگرمای ملایم گرم کردن
milden
نرم کردن ملایم شدن
slackened
اهسته کردن
to slack up
کم کم اهسته کردن
slacken
اهسته کردن
trickle charge
پر کردن اهسته
slackening
اهسته کردن
slackens
اهسته کردن
anneal
نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
tempered
مرطوب کردن بازپختن ملایم کردن
temper
مرطوب کردن بازپختن ملایم کردن
tempers
مرطوب کردن بازپختن ملایم کردن
elutriate
اهسته خالی کردن
decanting
اهسته خالی کردن
decelerating
کندکردن اهسته کردن
slows
اهسته کردن یاشدن
decelerate
کندکردن اهسته کردن
decelerated
کندکردن اهسته کردن
decant
اهسته خالی کردن
decelerates
کندکردن اهسته کردن
decants
اهسته خالی کردن
slowed
اهسته کردن یاشدن
slowest
اهسته کردن یاشدن
slowing
اهسته کردن یاشدن
slower
اهسته کردن یاشدن
slow
اهسته کردن یاشدن
decanted
اهسته خالی کردن
coo
اهسته بازمزمه ادا کردن
retards
عقب انداختن اهسته کردن
fudge
فریفتن اهسته حرکت کردن
fudged
فریفتن اهسته حرکت کردن
retarding
عقب انداختن اهسته کردن
coos
اهسته بازمزمه ادا کردن
cooing
اهسته بازمزمه ادا کردن
fudges
فریفتن اهسته حرکت کردن
fudging
فریفتن اهسته حرکت کردن
cooed
اهسته بازمزمه ادا کردن
retard
عقب انداختن اهسته کردن
to go easy on somebody
[something]
با کسی
[چیزی]
مهربان
[آهسته]
[ملایم]
رفتار کردن
plodded
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plod
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodding
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plods
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
instils
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instil
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instills
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilled
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instill
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilling
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
dulcify
ملایم کردن اصلاح کردن
paced
باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
paces
باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
pace
باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
parade lap
رژه اهسته دور پیست برای گرم کردن
plenum chamber
محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
drawl
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawls
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawled
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawling
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
chemical wash
کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
paced
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paces
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
pace
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
blander
ملایم
equable
ملایم
gentler
ملایم
gentle
ملایم
gentlest
ملایم
sottovoce
ملایم
smoothest
ملایم
blandest
ملایم
emolliate
ملایم
smooths
ملایم
agreeable
ملایم
softest
ملایم
lenis
ملایم
smoothe
ملایم
lenitive
ملایم
fair spoken
ملایم
lentamente
ملایم
softer
ملایم
mild flavoured
ملایم
smoothed
ملایم
smooth
ملایم
debonnaire
ملایم
soft
ملایم
temperate
ملایم
bland
ملایم
good-natured
ملایم
dolce
ملایم
soft
<adj.>
ملایم
good tempered
ملایم
moderates
ملایم
good natured
ملایم
easiest
ملایم
smooth
<adj.>
ملایم
easier
ملایم
lamblkin
ملایم
moderated
ملایم
moderate
ملایم
selfpossessed
ملایم
benignly
ملایم
benign
ملایم
sedate
ملایم
sedated
ملایم
self-possessed
ملایم
sedates
ملایم
sedating
ملایم
meek
ملایم
mildest
ملایم
milder
ملایم
moderating
ملایم
mild
ملایم
restrained
ملایم
clement
ملایم
good-tempered
ملایم
lambent
ملایم
pigeon livered
ملایم
breezy
ملایم
easy
ملایم
to tone down
ملایم شدن
lambencyr
با روشنائی ملایم
larghetto
اهنگ ملایم
temperate climate
اقلیم ملایم
andante
نسبتا ملایم
kindly climate
اب وهوای ملایم
lento
بطور ملایم
lambently
با تابندگی ملایم
larghetto
حرکت ملایم
kindly
دلپذیر ملایم
larghetto
موزیک ملایم
suave
ملایم مودب
ash tire
اتش ملایم
qualifiers
ملایم سازنده
qualifier
ملایم سازنده
benedict
خوشحال ملایم
fail softly
با خرابی ملایم
shelving
شیب ملایم
downy
ملایم نرم
fail soft
با خرابی ملایم
lenient
ملایم باگذشت
cooling off
ملایم شدن
mildly
بطور ملایم
kindlity
بطور ملایم
genial heat
گرمای ملایم
light breeze
نسیم ملایم
odd
:سوگند ملایم
glacis
سرازیری ملایم
oddest
:سوگند ملایم
approximation
محاسبه ملایم
hand gallop
تاخت ملایم
gar
سوگند ملایم
peanoforte
اهنگ ملایم
gentle slope
شیب ملایم
glacis
شیب ملایم
approximations
محاسبه ملایم
odder
:سوگند ملایم
od
سوگند ملایم
ruggedly
بطور ناهموار یا ملایم
braise
با اتش ملایم پختن
braised
با اتش ملایم پختن
lambent
دارای روشنایی ملایم
braises
با اتش ملایم پختن
braising
با اتش ملایم پختن
reproofs
ملامت توبیخ ملایم
reproof
ملامت توبیخ ملایم
tootle
نی یا فلوت ملایم زدن
tootled
نی یا فلوت ملایم زدن
tootles
نی یا فلوت ملایم زدن
tootling
نی یا فلوت ملایم زدن
lentissimo
خیلی ملایم واهسته
benignant
خوش خیم ملایم
lambency
ملایمت در گفتگو روشنایی ملایم
recessions
کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com