English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
repute اوازه داشتن
Other Matches
bruit اوازه
news اوازه
reputation اوازه
reputations اوازه
buzzes اوازه
hear say اوازه
buzzing اوازه
buzzed اوازه
buzz اوازه
renown اوازه
airs اوازه
fame اوازه
aired اوازه
air اوازه
propaganda اوازه گری
cantatrice زن اوازه خوان
famous بلند اوازه
sextet نغمه شش سازه یا شش اوازه
sextets نغمه شش سازه یا شش اوازه
artiste اوازه خوان یا رقاص
sextette نغمه شش سازه یا شش اوازه
artistes اوازه خوان یا رقاص
chorister اوازه خوان جزو دسته خوانندگان
choristers اوازه خوان جزو دسته خوانندگان
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
bears در بر داشتن
bears داشتن
bear در بر داشتن
bear داشتن
doubted شک داشتن
doubts شک داشتن
monogyny داشتن یک زن
want کم داشتن
doubting شک داشتن
have داشتن
wanted کم داشتن
to hold a meeting داشتن
doubt شک داشتن
having داشتن
to have possession of داشتن
intercommon داشتن
relieves داشتن
relieving داشتن
lack کم داشتن
lacked کم داشتن
lacks کم داشتن
own داشتن
to be feverish تب داشتن
to be in a f. تب داشتن
owned داشتن
owning داشتن
owns داشتن
to have داشتن
to hold داشتن
relieve داشتن
redolence بو داشتن
possessing داشتن
to have f. تب داشتن
possesses داشتن
possess داشتن
lackvt کم داشتن
to go hot تب داشتن
to possess داشتن
deserve استحقاق داشتن
liaised بستگی داشتن
liaise رابطه داشتن
liaise بستگی داشتن
mant لکنت داشتن
liaises بستگی داشتن
liaises رابطه داشتن
liaising رابطه داشتن
believe گمان داشتن
scoot سرعت داشتن
believed گمان داشتن
liaising بستگی داشتن
deserves استحقاق داشتن
believes گمان داشتن
liaised رابطه داشتن
contested اعتراض داشتن بر
abominating تنفر داشتن
abominates تنفر داشتن
abominated تنفر داشتن
abominate تنفر داشتن
lackvt احتیاج داشتن
letted باز داشتن
contradicts تناقض داشتن با
hear خبر داشتن
hears خبر داشتن
contest اعتراض داشتن بر
able شایستگی داشتن
adjudge مقرر داشتن
vary فرق داشتن
varies فرق داشتن
abhor ترس داشتن از
jutty پیشرفتگی داشتن
contradicted تناقض داشتن با
tolerate طاقت داشتن
look after توجه داشتن به
vibrating ارتعاش داشتن
vibrates ارتعاش داشتن
vibrated ارتعاش داشتن
vibrate ارتعاش داشتن
scoots سرعت داشتن
scooting سرعت داشتن
tolerated طاقت داشتن
tolerates طاقت داشتن
tolerating طاقت داشتن
contradict تناقض داشتن با
implying دلالت داشتن
imply دلالت داشتن
to be away on vacation [American] داشتن مرخصی
implies دلالت داشتن
scooted سرعت داشتن
expecting چشم داشتن
reck باک داشتن
expected چشم داشتن
expect چشم داشتن
keeps نگاه داشتن
keep نگاه داشتن
repugn تناقض داشتن
resile انعطاف داشتن
retroact واکنش داشتن
schismatize شقاق داشتن
scruple تردید داشتن
reck بیم داشتن
expects چشم داشتن
reck پروا داشتن
propend تمایل داشتن
retains نگاه داشتن
protend بسط داشتن
retaining نگاه داشتن
nettle رنجه داشتن
retained نگاه داشتن
receive of سهم داشتن از
retain نگاه داشتن
scruple وسواس داشتن
refrains نگاه داشتن
refraining نگاه داشتن
to be in a state of a بیم داشتن
to be in arrear پس افت داشتن
to be in contact تماس داشتن
to be in debt بدهی داشتن
to be in demand طالب داشتن
to be in rapport تماس داشتن
limps سکته داشتن
limping سکته داشتن
limped سکته داشتن
limp سکته داشتن
to be afraid بیم داشتن
refrained نگاه داشتن
refrain نگاه داشتن
see after توجه داشتن به
stick-ups برجستگی داشتن
stick-up برجستگی داشتن
stick up برجستگی داشتن
shilly shally دودلی داشتن
shimmey تاب داشتن
shimmey لرزش داشتن
shimmy تاب داشتن
shimmy لرزش داشتن
nettles رنجه داشتن
corresponds رابطه داشتن
hanker اشتیاق داشتن
attends حضور داشتن
to have in mind در نظر داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com