Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 175 (10 milliseconds)
English
Persian
singer
اواز خوان
singers
اواز خوان
crooner
اواز خوان
crooners
اواز خوان
songster
اواز خوان
yodeler
اواز خوان
Search result with all words
cantor
اواز خوان مذهبی
singin bird
پرنده اواز خوان
songstress
زن اواز خوان
triller
اواز خوان باتحریر
Other Matches
songless
بی اواز
sing
اواز
voices
اواز
voicing
اواز
sings
اواز
voice
اواز
singsong
یک وزن اواز
songfest
مجلس اواز
deep mouthed
گنده اواز
songs
اواز سرودروحانی
airs
اواز اهنگ
loudmouthed
بلند اواز
aria
اواز یکنفره
arias
اواز یکنفره
air
اواز اهنگ
aired
اواز اهنگ
song
اواز سرودروحانی
chitter
اواز خواندن
scat
اواز بی معنی
cantillate
با اواز خواندن
sings
تصنیف اواز خواندن
sing
تصنیف اواز خواندن
serenader
سراینده اواز عاشقانه
cantabile
مناسب برای اواز
cadenza
قطعه اواز یکنفری
tune
اهنگ صدا اواز
tunes
اهنگ صدا اواز
to sing to sleep
با اواز یا لالایی خوابندن
duos
اواز یا موسیقی دونفری
duo
اواز یا موسیقی دونفری
croon
زمزمه کردن اواز
crooned
زمزمه کردن اواز
crooning
زمزمه کردن اواز
croons
زمزمه کردن اواز
musicale
مجلس ساز و اواز
cadenzas
قطعه اواز یکنفری
glee club
کلوب یا باشگاه اواز و سرود
callithump
اواز یاتصنیف هزلی وتفریحی
hers is best
مال اواز همه بهتراست
accompaniments
ساز یا اواز همراهی کننده
vaudeville
درام دارای رقص و اواز
tabled
خوان
table
خوان
tabling
خوان
lip reader
لب خوان
tables
خوان
recitalist
تک خوان
soloist
تک خوان
an omnivorous reader
<idiom>
خر خوان
soloists
تک خوان
oratorios
قطعه موسیقی و اواز همراه با گفتار
can you pronounce him safe
بگویید که اواز خطر محفوظ است
oratorio
قطعه موسیقی و اواز همراه با گفتار
quavering
لرزش و تحریر صدا در اواز ارتعاش
quavered
لرزش و تحریر صدا در اواز ارتعاش
discant
نوعی اواز به درازا بحث کردن
quavers
لرزش و تحریر صدا در اواز ارتعاش
acapella
اواز دسته جمعی بسبک کلیسایی
quaver
لرزش و تحریر صدا در اواز ارتعاش
lamenter
مرثیه خوان
gleeman
حماسه خوان
page reader
صفحه خوان
film reader
فیلم خوان
epistoler
رساله خوان
epistler
رساله خوان
epigraphist
کتیبه خوان
document reader
سند خوان
night raven
مرغ شب خوان
sopranist
زیر خوان
sopranist
ششدانگ خوان
psalmist
مزمور خوان
prelector
خطابه خوان
prayerful
نماز خوان
phrenologist
جمجمه خوان
tape reader
نوار خوان
peayer
دعا خوان
threnodist
مرثیه خوان
optical reader
نور خوان
optical character reader
کاراکترنوری خوان
songster
غزل خوان
mark sense reader
نشان خوان
weeper
نوحه خوان
scrimmager
رجز خوان
decoder
رمز خوان
studious
کتاب خوان
studious
درس خوان
badge reader
نشانه خوان
ballad singer
تصنیف خوان
mourner
نوحه خوان
mourners
نوحه خوان
braggarts
رجز خوان
cantatrice
زن اوازه خوان
card reader
کارت خوان
gospeller
انجیل خوان
character reader
دخشه خوان
braggart
رجز خوان
descant
اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
descants
اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
accompanists
همراهی کننده با اواز یاسازی چون پیانو
we sang them home
ایشان را با اواز و سرود تامنزلشان همراهی کردیم
busker
آواز خوان دورهگرد
optical mark reader
علامت خوان نوری
optical page reader
صفحه نوری خوان
beadsman
فاتحه خوان مزدور
paper tape reader
نوار کاغذی خوان
chanter
سرود خوان کلیسا
buskers
آواز خوان دورهگرد
psalmodist
زبور خوان مزمورسرا
disk drive head
نوک دیسک خوان
optical mark reader
نشان خوان نوری
optical mark reader
علامت نوری خوان
artiste
اوازه خوان یا رقاص
lay clerk
سرود خوان کلیسا
magnetic tape reader
نوار مغناطیسی خوان
references
کتاب بس خوان بازگشت
reference
کتاب بس خوان بازگشت
major domo
نافر خوان سالار
major-domo
نافر خوان سالار
major-domos
نافر خوان سالار
optical character reader
دخشه خوان نوری
artistes
اوازه خوان یا رقاص
ballads
تصنیف اواز یکنفری که در ضمن ان داستانی بیان میشود
ballad
تصنیف اواز یکنفری که در ضمن ان داستانی بیان میشود
quintets
قطعه موسیقی مخصوص ساز و اواز پنج نفری
quintet
قطعه موسیقی مخصوص ساز و اواز پنج نفری
quintette
قطعه موسیقی مخصوص ساز و اواز پنج نفری
antistrophe
حرکت از چپ براست نمایشگران هنگام اواز دسته جمعی
threnodist
روضه خوان مرثیه نویس
songfest
دستهای که اواز معروفومحبوب یا اهنگهای محلی جالبی را اجراء میکنند
chorister
اوازه خوان جزو دسته خوانندگان
The singer made some recordings ,.
آوازه خوان چند صفحه پرکرد
choristers
اوازه خوان جزو دسته خوانندگان
fugue
قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند
fugues
قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند
skate off
حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
natural philosopher
فیزیک خوان کسیکه که عقیده به اصالت طبیعت دارد
omr
را با علامت خوان نوری تشخیص میدهد و وارد کامپیوتر میکند
peripheral
وسیله جانبی مثل کارت خوان که حرکات مکانیکی سرعت را مشخص میکند
optical
قابل تشخیص باشند توسط علامت خوان نوری و وارد کامپیوتر شوند
fugal
وابسته به قطعهای موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند نوعی ماشین پشم خشک کن
backgrounds
نور منعکس شده از یک ورقه کاغذی توسط کاغذ خوان نوری خوانده خواهد شد
background
نور منعکس شده از یک ورقه کاغذی توسط کاغذ خوان نوری خوانده خواهد شد
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
yodelled
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodeling
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodeled
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodel
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodelling
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodels
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
interactive video
سیستمی که از اتصال کامپیوتری به دیسک خوان اسفاده میکند تا توان پردازش و تصاویر واقعی و متحرک را ایجاد کند
like father like son
پسر کو ندارد نشان از پدر توبیگانه خوان و مخوانش پسر
leading edge
اولین لبه کارت پانچ که وارد کارت خوان میشود
disk operating system
کنترل کننده دیسک خوان سیستم عامل دیسک
autos
توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
auto
توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
wand
دستگاه کد میلهای خوان یا وسیله نوری که دردست قرار می گیرد با کدهای میلهای محصولات مغازه را بخواند
wands
دستگاه کد میلهای خوان یا وسیله نوری که دردست قرار می گیرد با کدهای میلهای محصولات مغازه را بخواند
turnaround document
متن چاپی از کامپیوتر و ارسال به کاربربرگردانده شده با کاربر با یادداشتها جدید یا اطلاعات روی آن که توسط متن خوان قابل خواندن است
fast
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fasted
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fastest
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fasts
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
CDs
دیسک درایوی که به کامپیوتراجازه میدهد داده ذخیره شده روی ROM-CD را بخواند داده خوان از یک اشعه لیزر برای خواندن الگوهای سطح ROM-CD استفاده میکند که معرف بیت داده هستند
CD
دیسک درایوی که به کامپیوتراجازه میدهد داده ذخیره شده روی ROM-CD را بخواند داده خوان از یک اشعه لیزر برای خواندن الگوهای سطح ROM-CD استفاده میکند که معرف بیت داده هستند
optical
فرآیندی که اجازه میدهد حروف چاپی یا نوشته شده به صورت نوری تشخیص داده شوند و به کد قابل خواندن توسط ماشین تبدیل شوند که وارد کامپیوتر می شوند به کمک حرف خوان نوری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com