English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English Persian
peak forward anode voltage اوج فشار اندی مستقیم
Other Matches
anode band detector اشکارسازی اندی یکسوسازی اندی
direct pressure فشار مستقیم
impluse wheel چرخ فشار مستقیم
impluse stage طبقه فشار مستقیم
chrles' law در گازهای کامل یا ایده ال در فشار ثابت دما و حجم نسبت مستقیم دارند
anodic اندی
anode glow شعله اندی
anode rays پرتو اندی
anode voltage ولتاژ اندی
anodic coating روکش اندی
anodic coating پوشش اندی
anodic protection حفافت اندی
anodic treatment اکسیداسیون اندی
plate voltage ولتاژ اندی
positive glow شعله اندی
anodizing اندی کردن
anode band detection یکسوسازی اندی
ten kilometres and more ده کیلومتر و اندی
dasd Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
high anode load resistance مقاومت اندی بزرگ
critical anode distance فاصله بحرانی اندی
basic روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
peak inverse anode voltage اوج ولتاژ اندی معکوس
direct exchange تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
directs مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directed مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
Andy was never interested in school, but Anna was a completely different kettle of fish. اندی زیاد به مدرسه علاقه نداشت، اما آنا کاملا متفاوت بود.
cabin pressure فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
direct command فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
pressurized cabin اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
compensating relief valve شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
direct fire sights زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
pitot static system سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
direct dyes رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
cabin pressurization safety valve شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic دارای فشار یکسان خط هم فشار
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
low head plant نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
impluse level سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
high voltage transformer ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
pitot pressure فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
low voltage distribution system شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
hypobaric مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
right مستقیم
righted مستقیم
on line مستقیم
directed مستقیم
straightest مستقیم
directs مستقیم
straight line مستقیم
righting مستقیم
straight line خط مستقیم
unintermediate <adj.> مستقیم
straight مستقیم
straighter مستقیم
level مستقیم
straightish مستقیم
attributive مستقیم
leveled مستقیم
levelled مستقیم
levels مستقیم
upstanding مستقیم
beeline خط مستقیم
bee line خط مستقیم
first-hand مستقیم
straight line code کد مستقیم
straight line code کد خط مستقیم
firsthand مستقیم
direct <adj.> مستقیم
direct access دستیابی مستقیم
line storm طوفان مستقیم
direct hit اصابت مستقیم
direct damage ضرر مستقیم
direct relationship ارتباط مستقیم
direct dye رنگینه مستقیم
direct hits اصابت مستقیم
direct coupling کوپلینگ مستقیم
direct coupling جفتگری مستقیم
direct cost هزینه مستقیم
direct address آدرس مستقیم
direct address نشانی مستقیم
direct control کنترل مستقیم
on line help کمک مستقیم
direct current جریان مستقیم
direct conversion تبدیل مستقیم
direct taxation مالیات مستقیم
direct tax مالیات مستقیم
direct relationship وابستگی مستقیم
intuitions درک مستقیم
direct selection انتخاب مستقیم
direct selling فروش مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم
forward resistance مقاومت مستقیم
direct support کمک مستقیم
direct reading قرائت مستقیم
intuition درک مستقیم
rectilinear مستقیم الخط
direct processing پردازش مستقیم
direct material مواد مستقیم
direct load بارگذاری مستقیم
direct file فایل مستقیم
straightest قسمت مستقیم
direct file پرونده مستقیم
direct access دسترسی مستقیم
straighter قسمت مستقیم
direct fire تیر مستقیم
direct labour دستمزد مستقیم
direct aggression پرخاشگری مستقیم
straight قسمت مستقیم
direct lighting روشنایی مستقیم
forward voltage ولتاژ مستقیم
sideway غیر مستقیم
d.c. جریان مستقیم
straight line دارای خط مستقیم
straight left چپ مستقیم در بوکس
straight edge لبه مستقیم
Go straight ahead. مستقیم بروید.
close supervision نظارت مستقیم
aright مستقیم مستقیما
specific cost هزینه مستقیم
sonna deung koot دست مستقیم
direct fire اتش مستقیم
ambagious غیر مستقیم
straight position فرم مستقیم
d.c جریان مستقیم
through call مکالمه مستقیم
uncurl مستقیم شدن
as the crow files بخط مستقیم
uniaxial bending خمش مستقیم
video disk دسترسی مستقیم
backstair غیر مستقیم
visual fire تیر مستقیم
straightening flute drill مته مستقیم
wall pass پاس مستقیم
airline خط مستقیم هوایی
airlines خط مستقیم هوایی
highroad صراط مستقیم
highroads صراط مستقیم
air line خط مستقیم هوایی
direct observation دیدبانی مستقیم
dressings مستقیم کنی
dressing مستقیم کنی
hottest خط تلفن مستقیم
hotter خط تلفن مستقیم
proximate بیفاصله مستقیم
hot خط تلفن مستقیم
direct process فرایند مستقیم
straight line بخط مستقیم
positive relation رابطه مستقیم
indirect غیر مستقیم
directness مستقیم بودن
rectiliner مستقیم الخط
direct object مفعول مستقیم
spur offtake ابگیر مستقیم
direct outlet ابگیر مستقیم
direct taxes مالیاتهای مستقیم
proximate cause علت مستقیم
random access دستیابی مستقیم
direct absorption process فرایند جذب مستقیم
oblique غیر مستقیم منحرف
stiff مستقیم چوب شده
direct addressing ادرس دهی مستقیم
helms زاویه سکان از خط مستقیم
direct quota tion نقل قول مستقیم
direct access method روش دستیابی مستقیم
amitosis تقسیم مستقیم یاخته
helm زاویه سکان از خط مستقیم
ambages راهای غیر مستقیم
devious غیر مستقیم منحرف
intuitively بوسیله درک مستقیم
direct access دسترسی مستقیم به اطلاعات
direct addressing نشان دهی مستقیم
stiffer مستقیم چوب شده
stiffest مستقیم چوب شده
point blank روبه نشان مستقیم
circumlocution بیان غیر مستقیم
indirect object مفعول غیر مستقیم
excise مالیات غیر مستقیم
indirect tax مالیات غیر مستقیم
direct oration گفته یا قول مستقیم
direct memory access دستیابی مستقیم به حافظه
direct measurement اندازه گیری مستقیم
circumlocutions بیان غیر مستقیم
indirect taxes مالیاتهای غیر مستقیم
jabs ضربه سریع مستقیم
jabbing ضربه سریع مستقیم
jabbed ضربه سریع مستقیم
jab ضربه سریع مستقیم
parrying سد کردن دفاع مستقیم
parry سد کردن دفاع مستقیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com