English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (6 milliseconds)
English Persian
local oscillator اوسیلاتور موضعی
Other Matches
oscillator اوسیلاتور
burst oscillator اوسیلاتور رنگ
blocking oscillator اوسیلاتور انسدادی
color oscillator اوسیلاتور رنگ
color subcarrier oscillator اوسیلاتور رنگ
hartley oscillator اوسیلاتور هارتلی
sweep oscillator اوسیلاتور روبنده
colpitts oscillator اوسیلاتور کولپیتس
phonograph oscillator اوسیلاتور گرامافون
potter oscillator اوسیلاتور پاتر
relaxation oscillator اوسیلاتور وقفهای
audio oscillator اوسیلاتور صوتی
chroma oscillator اوسیلاتور رنگ
push pul oscillator اوسیلاتور رفت و برگشتی
beat frequency oscillator اوسیلاتور با بسامد زنهای
blocking oscillator driver راه انداز اوسیلاتور انسدادی
focal موضعی
local <adj.> موضعی
regional <adj.> موضعی
topical موضعی
local موضعی
locals موضعی
spot checks بررسی موضعی
concentrated or single load بار موضعی
spot checks مقابله موضعی
ischaemia کم خونی موضعی
ischemia کم خونی موضعی
ischmia کم خونی موضعی
local anasthesia بیهوشی موضعی
localization موضعی کردن
spot check مقابله موضعی
local paraysis فلج موضعی
spasm تشنج موضعی
spasms تشنج موضعی
local مکانی موضعی
locals مکانی موضعی
locally بطور موضعی
gripe تشنج موضعی
position warfare نبرد موضعی
position warfare جنگ موضعی
spot lamp لامپ موضعی
position defense دفاع موضعی
position correction تصحیحات موضعی
spot check بررسی موضعی
local velocity سرعت موضعی
depressions فرو رفتگی موضعی
depression فرو رفتگی موضعی
transient ischemia کم خونی موضعی موقت
local deformation تغییر شکل موضعی
local action تخلیه موضعی باتری
focal seizure حمله صرعی موضعی
localising محلی کردن موضعی ساختن
to anaesthetize locally سر کردن بیهوشی موضعی زدن
localize محلی کردن موضعی ساختن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
asymmetric local deformation تغییر شکل موضعی بی تقارن
novocain ماده بی حس کننده موضعی پروکائین
localises محلی کردن موضعی ساختن
osteomyelitis التهاب موضعی و مخرب استخوان
vorticity میزان برداری دوران موضعی سیال
napping نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
nap نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
napped نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
naps نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
nip فشار موضعی بین دو جزء یاقطعه مجاور
nipped فشار موضعی بین دو جزء یاقطعه مجاور
nips فشار موضعی بین دو جزء یاقطعه مجاور
benzocaine ماده متبلورسفیدی بفرمول 2NO11H9C که بعنوان داروی بیحس کننده موضعی مصرف میشود
waisting کاهش موضعی قطر ناشی ازجریان برگشت ناپذیر حاصل از تنش در نقطه شکست
nibbler ابزاری برای بریدن ورقههای فلزی توسط برشهای متعدد و پیاپی موضعی قائم بکمک مته
vortex line خطی که جهت ان در هر نقطه بر بردار دوران منطبق وخطوط مماس براین خط باجهت موضعی جریان موازی میباشند
superheterodyne گیرنده رادیویی که در ان سیگنال دریافتی با فرکانس نوسانی موضعی به منظورایجاد فرکانس بینابین که سپس با مزیتهای متعددتقویت میشود ترکیب میگردد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com