Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
to put safety first
[foremost]
اولویت اول را به ایمنی دادن
Other Matches
priorities
اولویت
hegemony
اولویت
priorship
اولویت
priority
اولویت
precedence
اولویت
absolute priority
اولویت مطلق
preference
مزیت اولویت
precedency
پیشی اولویت
priority indicator
نماینده اولویت
preferences
مزیت اولویت
program priority
اولویت برنامه
priority processing
اولویت پردازی
priority interrupt
وقفه اولویت
priority indicator
اولویت نما
time priority
اولویت زمانی
precedence
پیشی اولویت
prioritizing
اولویت بندی کردن
prioritized
اولویت بندی کردن
prioritising
اولویت بندی کردن
prioritises
اولویت بندی کردن
prioritised
اولویت بندی کردن
prioritize
اولویت بندی کردن
prioritizes
اولویت بندی کردن
premiership
مقام نخست وزیری اولویت
interrupt
ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
interrupts
ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
interrupting
ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
immunity
ایمنی
security
ایمنی
safety
ایمنی
priorities
لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
priority
لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
weighting
مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
cold iron watch
پاس ایمنی
emotional security
ایمنی هیجانی
catching belt
کمربند ایمنی
immunology
ایمنی شناسی
life line
طناب ایمنی
locking wire
سیم ایمنی
arlbery strap
تسمه ایمنی
insecure
بدون ایمنی
log in sequrity
ایمنی ورود
overall safety
ایمنی کامل
goggles
عینک ایمنی
safe valve
دریچه ایمنی
security glass
شیشه ایمنی
safety motive
انگیزه ایمنی
safty face shield
ماسک ایمنی
safety glasses
عینک ایمنی
safety wire
سیم ایمنی
safety trap
تله ایمنی
safety post
پایه ایمنی
crash helmets
کلاه ایمنی
safety lamp
چراغ ایمنی
lifebelts
کمربند ایمنی
lifebelt
کمربند ایمنی
safety hazard
مخاطره ایمنی
immune defect
نقص ایمنی
[پزشکی]
safety glass
عینک ایمنی
safety belts
کمربند ایمنی
safety glass
شیشه ایمنی
immunodeficiency
نقص ایمنی
[پزشکی]
safety fuse
فیوز ایمنی
safety belt
کمربند ایمنی
failure safety
ایمنی در برابر خرابی
immune defect
کمبود ایمنی
[پزشکی]
immunodeficiency
کمبود ایمنی
[پزشکی]
immunologic
وابسته به ایمنی شناسی
immunochemistry
علم ایمنی شیمیایی
reliability
ایمنی در برابر خرابی
safety mechanism
ساز و کار ایمنی
trycocks
شیر ایمنی ناو
crash helmets
کلاه خود ایمنی
immunochemistry
مبحث ایمنی شناسی شیمیایی
AIDS
سندرم نقص ایمنی اکتسابی
safety interlock
قفل ایمنی
[تکنیک و تکنولوژی]
safety locking device
قفل ایمنی
[تکنیک و تکنولوژی]
flame safety
ایمنی در مقابل شعله اتش
machanic
کمربند ایمنی اویزان از سقف
combat helmet
کلاه ایمنی جنگی
[ارتش]
buddy system
شناگران بخاطر ایمنی دو نفره کردن
helmets
کلاه ایمنی اتش نشانها وکارگران
helmet
کلاه ایمنی اتش نشانها وکارگران
safety interlocks
قفل های ایمنی
[تکنیک و تکنولوژی]
bindery
یات ایمنی کاربر را یادداشت کند
safety locking devices
قفل های ایمنی
[تکنیک و تکنولوژی]
strong safety
مدافع ایمنی در سمت قوی خط تهاجم حریف
ergonomics
علم و تکنولوژی ایمنی راحتی و سادگی استفاده ازماشین
SSL
پروتکل طراحی شده توسط Netscape که حاوی اطلاعات ایمنی روی اینترنت است
wire locking
بستن تعدادی مهره یا پیچ به یکدیگر توسط سیم ایمنی برای جلوگیری از شل شدن انها
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
palnut
مهره نازکی معمولا از جنس فولاد پرس شده که بمنظورافزایش ایمنی و جلوگیری ازشل شدن مهرههای معمولی روی انها بسته میشود
trojan horse
برنامه وارد شده در سیستم توسط سک شخص کلاهبردار. یک تابع نامناسب انجام میدهد درحین کپی کردن اطلاعات در فایل با اولویت کمتر که از آن پس آن شخص بدون اجازه کاربر به آن دسترسی خواهد داشت
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
ferries
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
example is better than precept
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
shifts
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televise
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televising
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
formation
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shift
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televises
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifted
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
adjudged
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudging
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
outdo
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
shifting
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
development
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
developments
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
outdoes
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
organizations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
advances
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
organization
سازمان دادن ارایش دادن موضع
promulge
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
organisations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
greaten
درشت نشان دادن اهمیت دادن
organization of the ground
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
allowance
جیره دادن فوق العاده دادن
allowances
جیره دادن فوق العاده دادن
square away
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
indemnify
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dynamically
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouse
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouses
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamic
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
triple option
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
relate
گزارش دادن شرح دادن
loans
قرض دادن عاریه دادن
illustrate
شرح دادن نشان دادن
assigning
نسبت دادن تخصیص دادن
pottion
بهره دادن از جهاز دادن به
assigned
نسبت دادن تخصیص دادن
illustrates
شرح دادن نشان دادن
illustrating
شرح دادن نشان دادن
instructing
دستور دادن اموزش دادن
empowers
اختیار دادن وکالت دادن
empowering
اختیار دادن وکالت دادن
empowered
اختیار دادن وکالت دادن
develops
بسط دادن پرورش دادن
develop
بسط دادن پرورش دادن
instructs
دستور دادن اموزش دادن
circulate
انتشار دادن رواج دادن
relates
گزارش دادن شرح دادن
loan
قرض دادن عاریه دادن
judge
حکم دادن تشخیص دادن
judged
حکم دادن تشخیص دادن
judges
حکم دادن تشخیص دادن
judging
حکم دادن تشخیص دادن
purging
غرامت دادن جریمه دادن
circulates
انتشار دادن رواج دادن
assigns
نسبت دادن تخصیص دادن
circulated
انتشار دادن رواج دادن
loaning
قرض دادن عاریه دادن
plating
اب دادن روکش فلز دادن
assign
نسبت دادن تخصیص دادن
organize
سازمان دادن ارایش دادن
cures
شفا دادن بهبودی دادن
organising
سازمان دادن ارایش دادن
garnishing
زینت دادن لعاب دادن
promoted
ترفیع دادن ترویج دادن
organizing
سازمان دادن ارایش دادن
promoted
ترفیع دادن درجه دادن
promote
ترفیع دادن ترویج دادن
promote
ترفیع دادن درجه دادن
effectuate
انجام دادن صورت دادن
give security for
تامین دادن ضامن دادن
decern
تشخیص دادن تمیز دادن
cured
شفا دادن بهبودی دادن
direct
دستور دادن دستورالعمل دادن
promotes
ترفیع دادن ترویج دادن
promoting
ترفیع دادن درجه دادن
promotes
ترفیع دادن درجه دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com