English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 171 (8 milliseconds)
English Persian
authorities اولیای امور
Other Matches
civil works امور ساختمانی و تاسیسات امور شهرسازی و تاسیساتی
faculties اولیای مدرسه دانشکده
faculty اولیای مدرسه دانشکده
medical regulator تنظیم کننده امور بهداشتی مدیر امور بهداشتی
amor امور
authority ties of the state مصادر امور
the high functionery ries of the state مصادر امور
personal affairs امور شخصی
state affairs امور مملکتی
interior امور داخله
miscellaneous امور متفرقه
non litigious matters امور حسبی
money matters امور پولی
combat duty امور رزمی
interior affairs امور داخلی
religious matters امور دینی
civil affairs امور غیرنظامیان
authority ties of the state اولیا امور
financial affairs امور مالی
interiors امور داخله
aviation authority امور هواپیمایی
authority اولیاء امور
g air رکن 2 امور هوایی
liquidation of company تصفیه امور شرکتها
majordomo متصدی امور خانوادگی
supervisory authority اولیاء امور نظارتی
militarization نظامی کردن امور
ministry of foreign affairs وزارت امور خارجه
regulatory authority اولیاء امور نظارتی
surveillance authority اولیاء امور مراقبتی
regulatory authority اولیاء امور مراقبتی
customs broker واسطه امور گمرکی
emotional and physical امور عاطفی و بدنی
minister for foreign affairs وزیر امور خارجه
financial affairs امور مربوط به مالیه
foreign minister وزیر امور خارجه
fish warden متصدی امور شیلات
minister of foreign affairs وزیر امور خارجه
non litigious jurisdiction act قانون امور حسبی
surveillance authority اولیاء امور نظارتی
The foreign ministry. the ministry of foreign affairs. وزارت امور خارجه
to arrange matters ترتیب دادن امور
chief financial officer [CFO] مدیر امور مالی
corporate treasurer مدیر امور مالی
State Department وزارت امور خارجه
testamentary causes امور مربوط به وصایا
non litigious matters act قانون امور حسبی
tax administration اداره امور مالیات
politico military امور سیاسی نظامی
principal centre of affairs مرکز مهم امور
probate court محکمه امور حسبی
resgestae امور انجام شده
secretary of state for foreign affairs وزیر امور خارجه
space broker کارگزار امور تبلیغات
table of authorities جدول اولیا امور
supervisory authority اولیاء امور مراقبتی
tax reforms اصلاح امور مالیاتی
promiscuous بیقید در امور جنسی
chaplain افسر امور دینی
air branch قسمت امور هوایی
bureaucratic وابسته به امور اداری
routines امور غیر مهم
chaplain activities fund اعتبار امور مذهبی
civic action امور عام المنفعه
routinely امور غیر مهم
routine امور غیر مهم
Foreign Office وزارت امور خارجه
chaplains افسر امور دینی
clerical test ازمون امور دفتری
administrations اداره امور یکانها
administration اداره امور یکانها
Ministry of Labor and Social Affairs . وزارت کار ؟ امور اجتماعی
technicians شخص متخصص در امور صفتی
surgical مربوط به امور پزشکی جراحی
domiciles منزل یا مرکز مهم امور
domicile منزل یا مرکز مهم امور
technician شخص متخصص در امور صفتی
strategic مربوط به امور سوق الجیشی
presswork اداره مطبعه امور چاپخانه
signal security حفافت امور مخابراتی یا ارتباطات
proetor متصدی امور قضایی وکشوری
to take the helm زمام امور رادردست گرفتن
The ministry of economic affairs and finance وزارت امور اقتصاد و دارایی
financial data اطلاعات مربوط به امور مالی
politics علم سیاست امور سیاسی
assignees in bankruptcy هیئت تصفیه امور ورشکسته
deficit financing اداره امور مالی با کسرموازنه
diplomatist کسی که به امور دیپلماتیک اشتغال دارد
to go into hiding خود را پنهان کردن [از اولیاء امور]
to go underground خود را پنهان کردن [از اولیاء امور]
cryptologistics امور لجستیکی مربوط به عملیات رمز
counsel appointed وکیل مسخر یاتسخیری در امور مدنی
general شرکت مربوط به امور اداری اصلی
generals شرکت مربوط به امور اداری اصلی
major domo متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major-domo متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major-domos متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
parochialism امور مربوط بناحیه یابخش کلیسایی
channelled کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
verderer متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
verderor متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
treasurers مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
homes امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
channeling کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
treasurer مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
channel کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
channeled کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
channels کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
housekeeping امور لازم برای نگهداری سیستم کامپیوتری
minnesota clerical aptitude test ازمون استعداد امور دفتری مینه سوتا
home امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
rummage sale حراج هدایای تقدیمی بکلیسابرای امور خیریه
shipping امور ارسال کالاها ناوگان عمومی یک کشور
dialectic هگل و مارکس ان را جهت تعلیل و توجیه امور
deck department قسمت اداره امور باربری و کالای ناوگان
get in gear [get into gear] <idiom> بعد از مدتی دوباره سررشته امور را به دست گرفتن.
collated به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
functional رسم امور داخلی و فرآیندهای ماشین یا نرم افزار
superstitious uses مخارجی که برای امور مذهبی غیرقانونی صرف شود
collating به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collates به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collate به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
formalism اعتقاد به حفظ فاهر وقالبهای موجود در کلیه امور
hipster شخص طرفدار امور جدیدوبیسابقه مانند مواد مخدره وغیره
commonest زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
trial attorney وکیلی که تخصص او در دفاع است وکمتر به امور دفتری می رسد
commoners زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
selenodetic امور مربوط به تهیه نقشه یانقشه برداری از کره ماه
common زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
consortia ائتلاف چند شرکت باهم برای انجام امور انتفاعی کنسرسیوم
joint petroleum office دفتر امور سوخت رسانی مشترک نیروهای مسلح درصحنه عملیات
churchwardens هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
consortium ائتلاف چند شرکت باهم برای انجام امور انتفاعی کنسرسیوم
institutionalism سیاست ترویج امور خیریه واصلاح بزهکاران از طرق اخلاقی و تادیبی
consortiums ائتلاف چند شرکت باهم برای انجام امور انتفاعی کنسرسیوم
churchwarden هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
back end server کامپیوتر متصل به شبکه که امور مربوط به ایستگاههای کاری مشتری را انجام میدهد
businesses کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
classical economics نظرپیروان ان عدم دخالت دولت در امور اقتصادی است وپیروان ان را اقتصادیون کلاسیک گویند
business کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
Big Brother دولت یا هر سازمانی که در امور خصوصی و داخلی مردم دخالت و جاسوسی کند و آنها را سختمهار نماید
totaliarian state دولتی که دران یک نفر یا یک هیات حاکمه اختیار و تصدی همه امور رادر دست دارند
jobs زمان برنامه نویسی کامپیوتری که حاوی دستورات خاص مربط به امور کنترل کارها و پردازش است
job زمان برنامه نویسی کامپیوتری که حاوی دستورات خاص مربط به امور کنترل کارها و پردازش است
departmentalism اعنقاد به روش تمرکز دراداره کشور و تفویض اختیارات وسیع به مسئولین اداره امور تقسیمات کوچک مملکتی
flag day هر روزی که مردم برای امور خیریه پول خیرات می کنند ودر مقابل پرچم های کوچک دریافت می دارند
After a few days out of the office it always takes me a while to get into gear when I come back. بعد از چند روز دور بودن از دفتر همیشه مدتی زمان می برد تا پس از بازگشت دوباره سر رشته امور را به دست بیاورم.
civil censorship سانسور روابط غیرنظامی نظامیان سانسور امور هنری و ارتباطی غیرنظامیان
business مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
businesses مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
service peculiar امور اختصاصی یک قسمت یایک نیرو مخصوص یک نیرو
customs of the services مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
civilian supply امور اماد غیرنظامی رسانیدن اماد به غیرنظامیان در منطقه
consumer logistics امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
assistant chief of staff,g(civil affair معاونت امور غیرنظامیان رکن پنجم اداره پنجم
electronic سیستمی که از ترمینال کامپیوتری برای سایت فروش برای امور الکترونیکی یا کنترل مثل مشخصات محصول و...
housekeeping در آغاز برنامه جدید برای انجام امور سیستم مثل پاک کردن حافظه تشخیص کلیدهای تابع یا تغییر حالت صفحه تصویر
blue book کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
supervisory مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
individualism فلسفه اصالت فردیت روش فکری که معتقد به ازاد گذاشتن فرد درجمیع امور و شئون است بدون انکه مصالح جمع این ازادی را محدود کند
transfer processing امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
close corporation شرکتی با صاحبان سهام محدود که معمولا" همین صاحبان سهام نیز مدیریت وسایر امور شرکت را بر عهده دارند
politics علم سیاسی امور سیاسی
letters of administration حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
public relations officer رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
economic and social council شورای اقتصادی و اجتماعی یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل متحد که وفیفه اش انجام امور اقتصادی واجتماعی و فرهنگی و تربیتی مربوط به سازمان ملل
civil appropriation اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com