English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 111 (6 milliseconds)
English Persian
front axle suspension اویزش یا تعلیق اکسل جلو
Other Matches
suspensions تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspension تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspension اویزش
suspensions اویزش
four point suspension اویزش چهارگوش
sus.per coll حلق اویزش کنید
catenary suspension اویزش سیم رانش
front wheel suspension اویزش چرخهای جلوی اتومبیل
axles اکسل
axle اکسل
tie rod اکسل
axle اکسل محور
front axle اکسل جلو
driving axle اکسل گرداننده
excels برنامه اکسل
excelling برنامه اکسل
excelled برنامه اکسل
excel برنامه اکسل
axles اکسل محور
back axle اکسل عقب
front axle bearing یاطاقان اکسل جلو
axle journal یاطاقان گرد اکسل
front axle drive محرک اکسل جلو
front axle housing پوسته اکسل جلو
microsoft excel برنامه مایکروسافت اکسل
wheel base فاصله بین چرخ جلو و عقب در خودروهایی که از یک اکسل بیشتر دارند
banjo axle پوسته اکسل عقب اتومبیل که پوسته دیفرانسیل ان در وسط قرار دارد
suspensions تعلیق
abeyance تعلیق
suspense تعلیق
interruption تعلیق
interruptions تعلیق
suspension تعلیق
pendency تعلیق
hang تعلیق
hangs تعلیق
deep freeze تعلیق
deep freezes تعلیق
probation تعلیق مجازات
abeyance or adeyancy تعلیق تعویق
remainder حالت تعلیق
lay off تعلیق کارگر
hanging prevention ممانعت از تعلیق
cardanic suspension تعلیق کاردان
colloidal suspension تعلیق کلوییدی
engine mounting تعلیق موتور
four point suspension تعلیق چهارنقطهای
suspense درحال تعلیق
suspensive تعلیق معلق
suspensive درحال تعلیق
precipitable تعلیق پذیر
suspensions ایست تعلیق
reprieval تعلیق مجازات
suspension ایست تعلیق
precipitant تعلیق شدنی
reduction to absurdity تعلیق به محال
spring suspension تعلیق فنری
stay of proceedings تعلیق دادرسی
suspension of punishment تعلیق مجازات
to be on probation در دوره تعلیق مجازات
suspension wheel چرخ تعلیق خودرو
suspensor موجب تعلیق نگاهدارنده
on probation به شرط تعلیق مجازات
to be in suspension در حالت تعلیق بودن
reductio ad absurdum تعلیق بامر محال
on probation در دوره تعلیق مجازات
reprieve تعلیق اجرای مجازات
emulsified بحالت تعلیق دراوردن
emulsifies بحالت تعلیق دراوردن
emulsify بحالت تعلیق دراوردن
reprieving تعلیق اجرای مجازات
reprieves تعلیق اجرای مجازات
front wheel suspension تعلیق چرخهای جلو
reprieved تعلیق اجرای مجازات
emulsifying بحالت تعلیق دراوردن
hanging اویزان درحال تعلیق
hoisting دستگاه تعلیق جرثقیل
torsion bar بار پیچشی اهرم تعلیق
privations محروم سازی تعلیق مقام
privation محروم سازی تعلیق مقام
to be on probation در دوره تعلیق مجازات بودن
probation order دستور یا حکم تعلیق مجازات
suspends معلق کردن تعلیق دادن
suspend معلق کردن تعلیق دادن
suspending معلق کردن تعلیق دادن
hypostasis موجود فرضی حالت تعلیق
stultification تعلیق بمحال احمق ساختن
suspend تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
suspending تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
suspends تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
buggie بوگی دستگاه تعلیق جلو توپ
to give a suspended sentence [British E] حکم دوره تعلیق مجازات دادن
disperse [درجه تعلیق و پراکندگی مواد رنگی در رنگرزی]
aerosol تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
emulsions تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsion تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsioned تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsioning تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
aerosols تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
suspension strap نوار تعلیق بار به هلیکوپتر نوارهای اتصال طناب بارهلیکوپتر
axle stub اکسل کوتاه بدون حرکتی که چرخها و پینهای مفصلی وسیله نقلیه برای راندن ماشین بر روی ان سوار شده و مناسب حرکت زاویهای محدودی است حول پینهای مفصلی
probation officers ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officer ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
precipitating غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitates غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitated غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitate غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
to suspend [stay] a ruling [proceedings] [the execution] تعلیق کردن حکمی [دعوایی ] [ اجرای حکمی] [قانون]
suspension of arms اعلام اتش بس موقت یا تعلیق موقت حالت جنگی
lattice suspension bridge پل تعلیق مشبک پل اویز مشبک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com