English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 189 (9 milliseconds)
English Persian
He fight with his shadow. <proverb> او با سایه خود مى جنگد (از سایه خود مى ترسد).
Other Matches
shade سایه دار کردن سایه افکندن
shadings سایه دار کردن سایه افکندن
shades سایه دار کردن سایه افکندن
silhouettes طرح سایه سایه انداختن
silhouette طرح سایه سایه انداختن
half tone screen صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
vignetting سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
shadows سایه
shadings سایه
shadowing سایه
shadow سایه
cleek سایه
shadowed سایه
shadiness سایه
sunshade سایه
sunshades سایه
shading سایه
umber سایه
auspices سایه
shade سایه
umbrage سایه
shades سایه
umbra سایه
thanks to..... در سایه
shadowless بی سایه
shadings سایه بان
penumbra نیم سایه
shade سایه انداختن
shades سایه انداختن
shades سایه بان
shadings سایه انداختن
to go to the shades سایه افکندن در
hatching سایه زنی
overcast سایه انداختن
shadeless بدون سایه
shader سایه رنگ زن
shadow play نمایش سایه ها
shadowlike سایه مانند
silhouette target سایه هدف
somber سایه دار
umbrageous سایه دار
To cast a shadow. سایه انداختن
To cast a shadow . سایه انداختن
tone سایه رنگ
shady [place] <adj.> سایه دار
umbrageous [literary] <adj.> سایه دار
sciamachy جنگ با سایه
ski graphŠetc سایه نگاری
adumbral سایه افکن
umbriferous سایه افکن
adumbration سایه افکنی
bowery سایه دار
boxed cornice سایه بان
halation نیم سایه
half shadow نیم سایه
half tone سایه روشن
kinema or cin سایه نما
kinephantoscope سایه نما
light and shade سایه روشن
obtenebrate سایه افکندن بر
penumbra سایه روشن
sciagraphy سایه نگاری
tones سایه روشن
bower سایه بان
canopies سایه بان
shadowy سایه افکن
shadow شبح سایه
shadow شدو سایه
shadowed شبح سایه
shadowy <adj.> سایه دار
shadowed شدو سایه
shadowy سایه مانند
halftones سایه رنگ
tone سایه روشن
overshadows سایه افکندن بر
overshadowing سایه افکندن بر
overshadowed سایه افکندن بر
overshadow سایه افکندن بر
halftone سایه رنگ
shaded <adj.> سایه دار
lighting سایه روشن
bowers سایه بان
shading سایه زنی
shade سایه بان
tinges سایه رنگ
umber سایه انداختن
shading سایه اندازی
sombre سایه دار
canopy سایه بان
tinge سایه رنگ
shadows شدو سایه
drop shadow سایه برجسته
shadows شبح سایه
shadowing شدو سایه
shadowing شبح سایه
shady سایه دار
shading response پاسخ سایه روشن
contrasting زمینه طرح و سایه
sciagraph عکس سایه نما
contrasted زمینه طرح و سایه
pastel shades سایه رنگهای خفیف
phantasm فاهر فریبنده سایه
halftoning سایه رنگ زدن
umbrage سایه شاخ و برگ
shadow factor ضریب انحراف سایه
pencilled بامداد سایه زده
She has become rather off hand. سایه اش سنگین شده
shadings جای سایه دار
tintless بدون سایه رنگ
thermal shadow سایه روشن حرارتی
shady سایه افکن مشکوک
thank you سایه شما کم نشود
umbrage شابهت سایه وار
to be afraid of one's own shadow . از سایه خود هم ترسیدن .
contrasts زمینه طرح و سایه
half tone سایه روشن زدن
thanks افهار امتنان در سایه
shade جای سایه دار
shadings سایه دار کردن
shades جای سایه دار
adumbrate سایه افکندن بر طرح
shades سایه دار کردن
contrast زمینه طرح و سایه
auspice سایه حمایت توجهات
shade سایه دار کردن
gray scale مقیاس سایه زنی
croddhatching بطور اریب سایه زدن
crosshatch بطور اریب سایه زدن
tone سایه روشن عکس هوایی
shade اختلاف جزئی سایه رنگ
to go to the shades مردن سایه دار کردن
shadings اختلاف جزئی سایه رنگ
contrast enhancement توسعه تشخیص سایه روشن
shades اختلاف جزئی سایه رنگ
The trees give a pleasant shade . درختان سایه قشنگه می اندازد
shaded pole motor موتور با قطب سایه دار
tones سایه روشن عکس هوایی
luminist نقاش سایه روشن نما
mezzotint نقاشی سایه روشن کردن
mezzotinto نقاشی سایه روشن کردن
sciomantic غیبگو از روی سایه مرده
anti dazzle vizor سایه بان شیشه جلوی اتومبیل
shadow سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
shadowed سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
solids سه بعدی سایه دار ایجاد میکند
solid سه بعدی سایه دار ایجاد میکند
shadowing سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
Lets sit in the shade , Its cooler. توی سایه بنشینیم خنک تر است
To shadow someone. مثل سایه کسی را تعقیب کردن
shadows سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
He hates my gusts. He detests me . He loathes the sight of me . سایه ام را با تیر می زند ( دشمنی وعداوت )
hachure سایه زنی قلم هاشور زدن
galanty show نمایش اشکال بوسیله سایه انداختن
sciomacy غیب گویی از روی سایه مرده
stipple با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
hachures خطوط مقطع کوتاه برای سایه زدن بعکس
tone درجه تیرگی و سایه داربودن رنگ در گرافیک کامپیوتری
tones درجه تیرگی و سایه داربودن رنگ در گرافیک کامپیوتری
shadow factor ضریب مربوط بانحراف سایه در عکس هوایی برای تعیین ارتفاع اشیاء
grey scale سایه هایی که از نمایش بخشهای رنگی روی صفحه تک رنگ تولید میشود
tan alt ضریب انحراف سایه برای تعیین ارتفاع اشیا در روی عکس هوایی
kernel تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
monochrome صفحه نمایش کامپیوتر که متن و گرافیک را سیاه و سفید و سایه دار و نه رنگی نشان میدهد
kernels تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
composite video واحد نمایش ویدیویی که یک سیگنال تصویری مرکب را می پذیرد و چندین رنگ یا سایه خاکستری ایجاد میکند
hypsometric diagram طرح منظری عوارض نمایی که عوارض در ان با سایه زدن مشخص شده باشد
overcast سایه افکندن ابر ابر دار کردن
hill shading سایه زدن ارتفاعات و تپه هاروی نقشه رنگ کردن ارتفاعات در عکس جهت تابش نور خورشید
clouding ابری شدن سایه افکن شدن
clouds ابری شدن سایه افکن شدن
cloud ابری شدن سایه افکن شدن
To shade ones eyes. سایه زدن به چشم ( آرایش چشم )
half tone رنگ متوسط سایه رنگ
blacker 1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
blacks 1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
blacked 1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
blackest 1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
black 1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
watermarks علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
watermark علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
offset knots گره نامتقارن [گاه جهت ایجاد سایه و تفاوت ظاهری طرح با دیگر قسمت ها به جای تکرار گره زدن بر روی دو تار مشابه در ردیف بافت بعدی از سه تار شماره یک، دو، سه و یا یک، سه، دو استفاده می کنند.]
he is very much a of you اوازشمابسیارمی ترسد
gun shy کسی که از صدای تیراندازی می ترسد
guerillas جنگجوی غیرنظامی که به خاطر عقیده سیاسی می جنگد
guerrilla جنگجوی غیرنظامی که به خاطر عقیده سیاسی می جنگد
guerrillas جنگجوی غیرنظامی که به خاطر عقیده سیاسی می جنگد
once bitŠtwice shy مارگزیده از ریسمان سیاه وسفیدمی ترسد
He is afraid of his own shadow. ازسایه خودش می ترسد . [خیلی ترسو است.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com