Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
grand opera
اپرای سنگین
Other Matches
light opera
اپرای سبک
operetta
اپرای کوچک
operettas
اپرای کوچک
grand opera
اپرای عمیق
light opera
اپرای مفرح
opera bouffe
اپرای خنده دار که تا اندازهای مسخره امیز باشد
heavy lift
حمل و نقل هوایی سنگین واحد حمل و نقل هوایی سنگین
heavies
دل سنگین
heavier
دل سنگین
heavier
سنگین
pressure
سنگین
exacting
سنگین
loggy
سنگین
mim
سنگین
pressured
سنگین
pressures
سنگین
lumpish
سنگین
pressuring
سنگین
lumberingly
سنگین
logy
سنگین
cumbersome
سنگین
heaviest
سنگین
high proof
سنگین
cloggy
سنگین
heft
سنگین
ponderous
سنگین
burdensome
سنگین
heavy water
اب سنگین
hard water
اب سنگین
waterlogged
سنگین
hulky
سنگین
heaviest
دل سنگین
heavy
سنگین
heavy
دل سنگین
largo a
سنگین
carking
سنگین
heavy footed
دل سنگین
lumpier
سنگین
weight ton
تن سنگین
stodgy
سنگین
lumpy
سنگین
weighted
سنگین
staid
سنگین
extensive
سنگین
heftiest
سنگین
hefty
سنگین
lumpiest
سنگین
heftier
سنگین
heavies
سنگین
weightier
سنگین
weightiest
سنگین
onerous
سنگین
massively
سنگین
massive
سنگین
saturnine
سنگین
weighty
سنگین
overweight
سنگین تر از حد
unwieldy
سنگین
laden
سنگین پر
navol
اب سنگین
heavy industry
صنایع سنگین
demure
جدی سنگین
heavy artillery
توپخانه سنگین
emcumber
سنگین کردن
gravity abutment
گرانپایه سنگین
heavy armed
سنگین اسلحه
hard colors
رنگهای سنگین
heavy arm
سلاح سنگین
heavy alloy
الیاژ سنگین
heavy industries
صنایع سنگین
d. of hearing
سنگین گوش
colored crystal
بلور سنگین
clump
ضربه سنگین
weight
سنگین کردن
clogs
: سنگین کردن
clogged
: سنگین کردن
clog
: سنگین کردن
deep mourning
عزاداری سنگین
overbalancing
سنگین تر بودن از
overbalances
سنگین تر بودن از
overbalanced
سنگین تر بودن از
clumped
ضربه سنگین
overbalance
سنگین تر بودن از
clumping
ضربه سنگین
baryon
ذره سنگین
heavy particle
ذره سنگین
behave prettily
سنگین باش
stodgy
سنگین وکندرو
centrosphere
سنگین کره
clumps
ضربه سنگین
heavyweight
سنگین وزن
heavyweight
بزرگ و سنگین
to weigh heavy
سنگین بودن
to sit heavy on the stomach
سنگین بودن
to pound a long
سنگین رفتن
titan crane
جرثقیل سنگین
slugfest
مسابقه سنگین
sadiron
اتوی سنگین
profound sleep
خواب سنگین
preponderate
سنگین تر بودن
heavyweights
بزرگ و سنگین
heavyweights
سنگین وزن
heavy petroleum
نفتخام سنگین
tie-up
راهبندان سنگین
traffic congestion
راهبندان سنگین
dense traffic
ترافیک سنگین
heavy traffic
ترافیک سنگین
be off hand with someone
<idiom>
سر سنگین بودن
overweigh
سنگین تر بودن از
overpoise
سنگین تر بودن از
overburdensome
زیاد سنگین
heavyish
کمی سنگین
heavy weight
سنگین وزن
heavy soil
خاک سنگین
heavy shapes
پروفیلهای سنگین
heavy oil
روغن سنگین
heavy hydrogen
هیدروژن سنگین
heavy hended
سنگین دست
heavy goods
کالاهای سنگین
heavy drop
بارریزی سنگین
heavyish
سنبته سنگین
high dollar value
سنگین قیمت
high interest
بهره سنگین
outbalance
سنگین تر بودن از
naphtha
بنزین سنگین
mackinaw
کت کوتاه و سنگین
loggy
سنگین در فکروحرکت
light heavyweight
نیم سنگین
light heavy
نیم سنگین
incumber
سنگین کردن
high proof spirit
عرق سنگین
high polymer
بسپار سنگین
heavy concrete
بتن سنگین
laden
سنگین بار
heavy handed
سنگین دست
graves
موقر سنگین
gravest
موقر سنگین
sledgehammer
چکش سنگین
gravely
بطور سنگین
ham-fisted
سنگین دست
ham handed
سنگین دست
encumbers
سنگین کردن
encumbering
سنگین کردن
heavy-handed
سنگین دست
soberly
سنگین موقر
burden
سنگین بارکردن
sober
سنگین موقر
burdens
سنگین بارکردن
grave
موقر سنگین
fuller
سنگین کننده
loads
سنگین کردن
slams
ضربت سنگین
slamming
ضربت سنگین
slammed
ضربت سنگین
dull
کند سنگین
dulled
کند سنگین
sledgehammers
چکش سنگین
hard of hearing
سنگین گوش
gravitates
سنگین کردن
gravitating
سنگین کردن
slam
ضربت سنگین
encumbered
سنگین کردن
heavy metal
فلز سنگین
millstone
بار سنگین
load
سنگین کردن
millstones
بار سنگین
dulls
کند سنگین
dullest
کند سنگین
encumber
سنگین کردن
gravitate
سنگین کردن
gravitated
سنگین کردن
duller
کند سنگین
ham fisted
سنگین دست
dulling
کند سنگین
pavan
یکجور رقص سنگین
onerously
بطور سنگین یا شاق
overtask
کارزیاد سنگین دادن به
lugs
سنگین حرکت کردن
lug
سنگین حرکت کردن
lugging
سنگین حرکت کردن
lugged
سنگین حرکت کردن
overlade
بار زیاد سنگین
major pieces
سوارهای سنگین شطرنج
slugged
ضربت سنگین زدن به
high rate of interest
نرخ سنگین بهره
lop sided
یکسو سنگین یک سوسبک
larrup
سنگین حرکت کردن
drags
سنگین وبی روح
pash
سقوط برف سنگین
slug
ضربت سنگین زدن به
logy
سنگین درفکر وحرکت
lollop
سنگین راه رفتن
slugs
ضربت سنگین زدن به
saraband
رقص سنگین اسپانیولی
The traffic is heavy.
ترافیک سنگین است.
There is heavy traffic.
ترافیک سنگین است.
in the case of traffic jam
[congestion]
هنگام راهبندان سنگین
lightweight
آنچه سنگین نیست
lightweights
آنچه سنگین نیست
taxes
تحمیل تقاضای سنگین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com