English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (42 milliseconds)
English Persian
explore اکتشاف کردن کاوش کردن
explored اکتشاف کردن کاوش کردن
explores اکتشاف کردن کاوش کردن
exploring اکتشاف کردن کاوش کردن
Other Matches
exploration کاوش اکتشاف
prospected اکتشاف کردن مساحی
prospects اکتشاف کردن مساحی
prospect اکتشاف کردن مساحی
prospecting اکتشاف کردن مساحی
dig کاوش کردن فرو کردن
digs کاوش کردن فرو کردن
pries کاوش کردن
scans کاوش کردن
to search after کاوش کردن
delving کاوش کردن
delves کاوش کردن
delved کاوش کردن
delve کاوش کردن
prog کاوش کردن
to browse through کاوش کردن
probes کاوش کردن
probe کاوش کردن
pried کاوش کردن
to rummage کاوش کردن
probed کاوش کردن
pry کاوش کردن
scanned کاوش کردن
surveillance کاوش کردن
scan کاوش کردن
ransacks زیاد کاوش کردن
scavenges در اشغال کاوش کردن
ransacking زیاد کاوش کردن
searched کاوش کردن زمین
ferrets کنجکاوی کردن کاوش
ransacked زیاد کاوش کردن
searchingly کاوش کردن زمین
searches کاوش کردن زمین
ransack زیاد کاوش کردن
scavenged در اشغال کاوش کردن
manage grab در آشغال کاوش کردن
search کاوش کردن زمین
ferret کنجکاوی کردن کاوش
scavenge در اشغال کاوش کردن
scavenge در آشغال کاوش کردن
forage پی علف گشتن کاوش کردن
foraged پی علف گشتن کاوش کردن
forages پی علف گشتن کاوش کردن
foraging پی علف گشتن کاوش کردن
nose around [about] <idiom> چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
area search کاوش منطقه با دیدبانی بصری کاوش منطقهای
flux valve دریچه اکتشاف میدان مین دریچه اکتشاف مغناطیسی مین
finding اکتشاف
findings اکتشاف
detection اکتشاف
exploration اکتشاف
discovery اکتشاف
discoveries اکتشاف
prospectors اکتشاف کننده
scouts مامور اکتشاف
scouted مامور اکتشاف
prospector اکتشاف کننده
probes اکتشاف جدید
eureka ابرازپیروزی از اکتشاف
probed اکتشاف جدید
radio detection اکتشاف رادیویی
scout مامور اکتشاف
probability of detection احتمال اکتشاف
uncharted اکتشاف نشده
probe اکتشاف جدید
surface detection اکتشاف سطحی
inexplorable غیر قابل اکتشاف
spelunker علاقمند به اکتشاف غار
reconnaissance بازدید مقدماتی اکتشاف
locator beacon برج اکتشاف هوایی
acquisition radar رادار اکتشاف هدف
command active sonobuoy system وسیله اکتشاف زیردریایی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
radio detection در معرض اکتشاف به وسیله بی سیم
sounding rocket موشک اکتشاف تغییرات جوی
detector paper کاغذ حساس دستگاه اکتشاف ش م ر
fluxgate وسیله اکتشاف مین مغناطیسی
acoustical surveillance اکتشاف وتجسس هدفها به طریقه صوتی
acoustic minehunting روش اکتشاف مین به طریق صوتی
spadat سیستم ردیابی و اکتشاف سفینههای فضایی
magnetic anomaly detection gear دستگاه اکتشاف زیردریایی به طریقه مغناطیسی
detector crayon مداد دستگاه اکتشاف ش م ر میله کشف کننده
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
fixer system سیستم اکتشاف و تعیین محل هواپیماهای در حال پرواز
probed کاوش
probe کاوش
penetration کاوش
analysis کاوش
probes کاوش
perquisition کاوش
probing کاوش
digs کاوش
surveillance کاوش
search کاوش
excavation کاوش
searched کاوش
searches کاوش
searchingly کاوش
exploration کاوش
dig کاوش
subaqueous ranging طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
fixer network شبکه اکتشاف و تعیین محل هواپیما روی صفحه رادار
random number seed کاوش تصادفی
prying کاوش کننده
researched کاوش پژوهیدن
linear probing کاوش خطی
unsearchable کاوش ناپذیر
unsought کاوش نشده
researching کاوش پژوهیدن
inexplorable کاوش ناپذیر
researches کاوش پژوهیدن
prober کاوش کننده
antisubmarine search کاوش ضد زیردریایی
geophysical prospecting کاوش ژئوفیزیکی
research کاوش پژوهیدن
area search کاوش منطقه
analysis تحلیل کاوش
electrical prospecting کاوش الکتریکی
sector of search منطقه کاوش
exploratory drive سائق کاوش
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
rummage کاوش بازرس کشتی
rummaging کاوش بازرس کشتی
surveyed بررسی کاوش منطقه
surveys بررسی کاوش منطقه
survey بررسی کاوش منطقه
rummages کاوش بازرس کشتی
rummaged کاوش بازرس کشتی
spasur سیستم اکتشاف فضایی که مخصوص کشف اشیاء سرگردان در فضای جو زمین است
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
infrared resolution تجزیه و تحلیل و کاوش هدف با عکاسی مادون قرمز
intercepting search کاوش برای رهگیری هوایی تجسس با رادار به منظوررهگیری
inserted grouping میدان دید مخلوط رادار منطقه کاوش مختلط
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
prevention of stripping ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com