English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (5 milliseconds)
English Persian
it is strictly forbidden اکیدا ممنوع است
Other Matches
strictly اکیدا"
forbidden ممنوع
in d. ممنوع
prohibited ممنوع
disallowable ممنوع
impermissible ممنوع
prohibbited ممنوع
taboos ممنوع
taboo ممنوع
barred ممنوع
illicit ممنوع
restricts ممنوع کردن
restricting ممنوع کردن
restrict ممنوع کردن
rule out ممنوع ساختن
NO PARKING پارکینگ ممنوع
prohibits ممنوع کردن
prohibited goods اشیاء ممنوع
prohibited ممنوع شده
forbid ممنوع کردن
no waiting توقف ممنوع
no parking توقف ممنوع
closed ممنوع الورود
forbidden zone ناحیه ممنوع
forbidden vibration ارتعاشات ممنوع
forbidden band نوار ممنوع
prohibiting ممنوع کردن
prohibit ممنوع کردن
forbids ممنوع کردن
it's forbidden to ... ممنوع است که...
forbidden ممنوع شده
debar ممنوع کردن
debarred ممنوع کردن
debarring ممنوع کردن
debars ممنوع کردن
forbidden transition جهش الکترونی ممنوع
to be absolutely forbidden [prohibited] مطلقا ممنوع بودن
no smoking allowed استعمال دخانیان ممنوع
No camping چادر زدن ممنوع
No camping اردو زدن ممنوع
forbidden energy zone ناحیه انرژی ممنوع
ban item کالای ممنوع الورود
No left [right] turn! گردش به چپ [راست] ممنوع!
bars بازداشتن ممنوع کردن
bar بازداشتن ممنوع کردن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
the import of which is prohibited ان کالا ممنوع الورود است
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
no thoroughfare امدو شدیاعبور) ممنوع است
dry town شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
to bar somebody from something [doing something] ممنوع کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
dut of court ممنوع از اینکه دادگاه بافهارارتش رسیدگی می نماید
to bar somebody from a competition شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaws یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
weather bound ممنوع ازحرکت بواسطه بدی هوا منتظرهوای خوب
fence month ماهی که شکارگوزن یاماهی گیری دران ممنوع است
commit no nuisance ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
talking is not permitted سخن گفتن مجاز نیست صحبت ممنوع است
forbidden fruits چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
forbidden fruit چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
black book دفتر ثبت نام تبه کاران ومجرمین یاکسانی که از انجام عملی ممنوع میشوند
countermand لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanded لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanding لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
disbarment محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
countermands لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
seal off محاصره کردن ممنوع الورود کردن
prohibit ممنوع کردن تحریم کردن
prohibiting ممنوع کردن تحریم کردن
prohibits ممنوع کردن تحریم کردن
disbar سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com