English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
Nothing on earth will induce him to go there again. اگر کلاهش هم آنجا بیافتد دیگر پا نمی گذارد.
Other Matches
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
crosscourt shot ضربه کوتاه به دیوار مقابل که به طرف دیگر زمین اسکواش بیافتد
You can't get there other than by foot. به جز پیاده جوری دیگر نمی شود به آنجا رفت.
to lock somebody [yourself] out [of something] در را روی [خود] کسی قفل کردن [و دیگر نتوانند داخل شوند چونکه کلید در آنجا فراموش شده]
off went his hat کلاهش پرت شد
his hat cover his fanily خودش است و کلاهش
it is bound to nappen مقدراست اتفاق بیافتد
He just missed going to jail. چیزی نمانده بود بزندان بیافتد
gill net دامی که چون ماهی دران بیافتد
Dont let the grass grow under your feet. نگذار وسط اینکار باد بخورد ( وقفه بیافتد )
combination shot ضربه مرکب با یک سری حرکات گوی تا به کیسه بیافتد
wait up for <idiom> به رختخواب نرفتن تا اینکه کسی برسد یا اتفاقی بیافتد
latest event time دیرترین زمانیکه تا ان زمان یک واقعه میتواند اتفاق بیافتد بدون انکه مدت اجرای پروژه طولانی تر گردد
it burnsto a white ach چون می سوزدخاکسترسفیدباقی می گذارد
is on the wane رو بزوال یا نقصان می گذارد
decreasingly چنانکه روبکاهش گذارد
contiguous آنچه اثر می گذارد
flight پرواز بلند و طولانی توپ پس از ضربه یا توپ زدن بطوری که ناگهان به زمین بیافتد
hig low jack ضربهای در بولینگ که میلههای 7 و 01 را جا می گذارد
I ll pay him back in his own coin . حقش را کف دستش خواهم گذارد
big four ضربهای در بولینگ که میلههای 4 و 6 و 7 و 01 را بجامی گذارد
double pinochle ضربهای در بولینگ که میلههای 4 و 6 و 7 و 01 را بجامی گذارد
bedpost ضربهای در بولینگ که میلههای 7 و 01 را بجا می گذارد
lilies ضربهای در بولینگ که شمارههای 5 و 7 و 01 راجا می گذارد
half worcester ضربهای در بولینگ که میلههای 3 و 9 یا 2 و 8 را جامی گذارد
golden gate پرتابی در بولینگ که میلههای 4 و 6 و 7 و 01 راباقی می گذارد
do split ضربهای در بولینگ که میله جلو و 7 یا 01 را جا می گذارد
lily ضربهای در بولینگ که شمارههای 5 و 7 و 01 راجا می گذارد
incommunicableness چیزی که نتوان بکسی گفت یابا اودرمیان گذارد
feeders مکانیزمی که به طور خودکار کاغذ درون چاپگر می گذارد
feeder مکانیزمی که به طور خودکار کاغذ درون چاپگر می گذارد
personal service utility کسی که مستقیما" کار خود را دراختیار کارفرما می گذارد
incommunicability چگونگی چیزی که نتوان بکسی گفت یا با اودرمیان گذارد
bot بخشی که شروع فضای ضبط نوار مغناطیسی را علامت می گذارد
waifs اموالی که سارق حین فراربیرون از محل سرقت به جامی گذارد
devisor کسیکه بمیل خویش چیزی رابدیگری بارث می گذارد مورث
investor کسی که پولش را در اختیار موسسات می گذارد و سهام انها را می خرد
permanent structures به تاسیساتی گفته میشود که پس از اتمام قرارداد پیمانکاردر محل می گذارد
investors کسی که پولش را در اختیار موسسات می گذارد و سهام انها را می خرد
salvo شرط یا عبارتی در سند که راه گریزی برای شخص باقی می گذارد
salvoes شرط یا عبارتی در سند که راه گریزی برای شخص باقی می گذارد
consequently <adv.> در آنجا
thereupon <adv.> در آنجا
at that [at that provocation] <adv.> در آنجا
subsequently <adv.> در آنجا
thereat <adv.> در آنجا
as a result <adv.> در آنجا
chip قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chips قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise <adv.> به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
As far as I know . So far as I know. تا آنجا که من می دانم
According to my lights . تا آنجا که عقلم قد می دهد
In so far as their taste would go . تا آنجا که سلیقه شا ؟ قد می داد
The situation there is bad. وضعیت در آنجا بد است.
Since the day he set foot there . از روزیکه به آنجا پا نهاد
As far as I am concerened. تا آنجا که به من مربوط می شود
as far as I'm concerned <adv.> تا آنجا که به من مربوط می شود
Have you been there recently (lately) تازگیها آنجا رفته ای ؟
To the best of my ability. For all I am worth . As far as in my lies تا آنجا که تیغم ببرد
so far as I'm concerned تا آنجا که به من مربوط می شود
advisory lock قفلی که فرآیند روی یک قسمت از فایل می گذارد تا سایر فرآیندها به آن داده دستیابی نداشته باشند
fractional reserve banking روش مبتنی بر ذخیره جبران کسری در امریکا در ازای هرصد دلاری که مشتریان دربانک می گذارد
joint دستگاه کوچک باطریدار که سوارکار بطور غیر مجازروی گردن اسب می گذارد تاتندتر برود
Come as quickly as possible. تا آنجا که می شود زود بیا
I wI'll get there somehow. یکجوری خودم را آنجا می رسانم
CERN یس که www اولین آنجا اختراع شد
It took us four days to get there . چهار روزکشید تا آنجا رسیدیم
I happened to be there when …. اتفاقا" من آنجا بودم وقتیکه …
Left out of one place and driven away from another. <proverb> از آنجا مانده از اینجا رانده .
Nobody was there but me. هیچکسی غیر از من آنجا نبود.
He has always lived there. او همیشه آنجا زندگی کرده است.
to let it get to that point اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
factories ساختمانی که در آنجا محصولات تولید می شوند
It is improper to go there uninvited. ناخوانده رفتن با آنجا صحیح نیست
factory ساختمانی که در آنجا محصولات تولید می شوند
lover's lane <idiom> جای دنجی که عشاق به آنجا می روند
Can I get there on foot? آیا میتوانم تا آنجا پیاده بروم؟
If it ( ever ) comes to that . اگر چنانچه کا ربه آنجا بکشد
Not that I remember . تا آنجا که من یاددارم خیر ( اینطور نبوده )
We were there just to make up numbers. ما آنجا فقط سیاهی لشگه بودیم
to turn back برگشتن [به جایی که از آنجا آمده اند]
to turn around برگشتن [به جایی که از آنجا آمده اند]
Nothing has changed there. آنجا هیچ چیز تغییر نکرده است.
almonry [قسمتی از ساختمان که خیرات و صدقات را در آنجا می دادند.]
There they were in all their finery. آنجا آنها در تمام زر و زیور خود بودند.
conversions وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversion وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
ramdrive.sys در DOS یک فایل پیکربنغی همراه سیستم عامل است که بخشی از حافظه دستیابی مستقیم کامپیوتر را بعنوان یک دیسک کنار می گذارد
tunnelling روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
Hotel accommodation is rather expensive there. قیمت [اتاق] هتل آنجا واقعا گران است.
goofy foot موج سواری که بجای پای چپ پای راست را روی تخته بجلو می گذارد
he was otherwise ordered جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
Where the carcass is there the ravens will collect together. <proverb> هر کجا لاشه اى وجود دارد آنجا لاشخورها دور هم جمع مى شوند.
window فضایی در صفحه نمایش که اپراتور در حال حاضر آنجا کار میکند
shifts تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shift تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifted تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
switching نقط های در شبکه ارتباطی که پیام از خط وط و مدارهای مختلف در آنجا تنظیم می شوند
print بازوی متحرک در چاپگر wheel-daisy که حروف آهنی را روی ریبون چاپگر قرار میدهد ورودی کاغذ علامت می گذارد
printed بازوی متحرک در چاپگر wheel-daisy که حروف آهنی را روی ریبون چاپگر قرار میدهد ورودی کاغذ علامت می گذارد
prints بازوی متحرک در چاپگر wheel-daisy که حروف آهنی را روی ریبون چاپگر قرار میدهد ورودی کاغذ علامت می گذارد
main مجموعه دستوراتی که بخش اصلی برنامه را می سازند و از آنجا سایر توابع فراخوانی می شوند
stops نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
trap نقط ه توقف انتخابی که اجرا برنامه در آنجا متوقف میشود وثباتها بررسی می شوند
His sculptures blend into nature as if they belonged there. مجسمه های او به طبیعت طوری آمیخته میشوند انگاری که آنها به آنجا تعلق دارند.
stop نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stopped نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stopping نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
metafile 1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
relative humidity رطوبت نسبی [مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
he had no more no to say دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
HTML مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
voicing کامپیوتر متصل به دستگاه تلفن که وقتی شخص آنجا نیست به تلفنهای او پاسخ میدهدو امکان ضبط پیام ها را بوجود می آورد.
voices کامپیوتر متصل به دستگاه تلفن که وقتی شخص آنجا نیست به تلفنهای او پاسخ میدهدو امکان ضبط پیام ها را بوجود می آورد.
voice کامپیوتر متصل به دستگاه تلفن که وقتی شخص آنجا نیست به تلفنهای او پاسخ میدهدو امکان ضبط پیام ها را بوجود می آورد.
to make every effort تک و پوی زدن [به هر دری زدن] تا آنجا که امکان پذیر باشد
trans shipment انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
stationed میز به همراه کامپیوتر , صفحه کلید , صفحه نمایش , چاپگر و غیره که کسی در آنجا کار میکند
stations میز به همراه کامپیوتر , صفحه کلید , صفحه نمایش , چاپگر و غیره که کسی در آنجا کار میکند
station میز به همراه کامپیوتر , صفحه کلید , صفحه نمایش , چاپگر و غیره که کسی در آنجا کار میکند
christmass tree ضربهای در بولینگ که میلههای 3 و 7 و 01 را برای راست دست و میلههای 2 و7 و 01 را برای چپ دست باقی می گذارد
conventional memory این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
conventional RAM این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
colony گروهی ا ز مردم یک کشور که جایی دور از کشورشان مستقر شده باشند ولی تابع قوانین و حکومت کشورشان در آنجا باشند
Oriental rug فرش شرقی [از آنجا که امروزه فرش های شرقی در همه جا بافته می شوند، این لفظ به فرش دست باف که الهام گرفته از طرح های شرقی است اطلاق می شود.]
alternatives دیگر
others دیگر
alternative شق دیگر
alternative دیگر
alternatives شق دیگر
anymore دیگر
next دیگر
other دیگر
again دیگر
furthers دیگر
furthering دیگر
he is no more او دیگر
furthered دیگر
further دیگر
no more دیگر نه
thence دیگر
one an other یک دیگر
from one another <adv.> از هم دیگر
else دیگر
from each other <adv.> از هم دیگر
of one another <adv.> از هم دیگر
of each other <adv.> از هم دیگر
another دیگر
secus از دیگر سو
shunts به خط دیگر انداختن
shunted به خط دیگر انداختن
otherwhile گاه دیگر
variant نوع دیگر
otherwhere در مکان دیگر
otherwhere جای دیگر
otherwhence از جای دیگر
shunt به خط دیگر انداختن
otherness چیز دیگر
otherguise جور دیگر
otherwhile وقت دیگر
scilicet بعبارت دیگر
another guess قسمتی دیگر
withil ازطرف دیگر
another guess نوعی دیگر
another day یک روز دیگر
alternative unit واحدهای دیگر
aliunde از منبع دیگر
et al و در جای دیگر
to wit بعبارت دیگر
to be no more دیگر نبودن
the other two دوتای دیگر
tother بعدی دیگر
t' other بعدی دیگر
so muchthe worse دیگر بدتر
beside ازطرف دیگر
what more do you want دیگر چه می خواهید
on the other hand ازطرف دیگر
on the other hand از سوی دیگر
on more بار دیگر
none other than هیچکس دیگر جز
at a later period در موقع دیگر
no more of that بس است دیگر
next year سال دیگر
yon ان یکی دیگر ان
nevermore دیگر ابدا
nevermore هرگز دیگر
never more هرگز دیگر
another شخص دیگر
my other books کتابهای دیگر من
othergates طور دیگر
on one's coat-tails <idiom> همراه کس دیگر
on the opposite side در انسوی دیگر
on the other part از طرف دیگر
again از طرف دیگر
otherguess بروش دیگر
otherguess جور دیگر
others نوع دیگر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com