Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (8 milliseconds)
English
Persian
state
ایالت کشوری
state-
ایالت کشوری
stated
ایالت کشوری
states
ایالت کشوری
stating
ایالت کشوری
Other Matches
upstate
وابسته به بخش شمالی ایالت شمال ایالت نیویورک
civicism
اصول حکومت کشوری بستگی ووفاداری باصول یاحقوق حکومت کشوری
statewide
در سر تا سر ایالت
stating
ایالت
state
ایالت
provinces
ایالت
shire
ایالت
shires
ایالت
apanage
ایالت
state-
ایالت
province
ایالت
stated
ایالت
states
ایالت
provincial
ایالت نشین
First Ladies
زن فرماندار ایالت
statehood
ایالت بودن
garrison state
ایالت نظامی
First Lady
زن فرماندار ایالت
ulster
ایالت اولسیتر در ایرلند
yorkshire
ایالت یورکشایردرشمال انگلستان
provincialist
اهل ولایت یا ایالت
raped
هتک ناموس به عنف ایالت
raping
هتک ناموس به عنف ایالت
rape
هتک ناموس به عنف ایالت
Alsatian
گویش آلمانی ایالت آلزاس
rapes
هتک ناموس به عنف ایالت
Alsatians
اهل ایالت آلزاس در فرانسه
Alsatians
گویش آلمانی ایالت آلزاس
key
کی
[جزیره ای کوچک در ایالت فلوریدا]
Alsatian
اهل ایالت آلزاس در فرانسه
favorite son
<idiom>
رئیس جمهور ایالت شدن
Midwestern
وابسته به ایالتهای میانی ایالت متحده
illinois
استان >ایلی نویز< در ایالت متحده امریکا
new england
نام شش ایالت در شمال خاوراتازونی در امتداداقیانوس اهالی انراگویند
the common wealth of massachusette
چهار ایالت کنتاکی وماساچوست و ویرجینیا وپنسیلوانیا را گویند
state
کشوری
state-
کشوری
stated
کشوری
states
کشوری
stating
کشوری
vernacular
کشوری
civilians
کشوری
civilian
کشوری
vernaculars
کشوری
civil
کشوری
civic
کشوری
intrastate
درون کشوری
civil department
تشکیلات کشوری
civil defence service
خدمات کشوری
civil servants
مستخدم کشوری
civil servant
مستخدم کشوری
Civil Service
خدمات کشوری
civic d.
محرومیت از حقوق کشوری
theonomy
کشوری که خداپادشاه ان باشد
to export something
[from / to a country]
صادر کردن
[به یا از کشوری]
airspace
[over a country]
فضای هوایی
[در کشوری]
boycotts
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
the u kingdom
کشوری که پادشاه داشته باشد
the u states
کشوری که پادشاه داشته باشد
boycotted
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
boycotting
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
best governed country
کشوری که بهترین طرزحکومت رادارد
boycott
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
C.A.B
مخفف عبارت ادارهی هواپیمایی کشوری
C.A.B.s
مخفف عبارت ادارهی هواپیمایی کشوری
naturalize
بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
High Commissioners
نماینده عالیرتبه کشوری درکشور دیگر
to mandate a territory to a country
منطقه ای را تحت قیمومت کشوری درآوردن
to refuse somebody entry
[admission]
اجازه ندادن ورود کسی
[به کشوری]
banana republics
کشوری که از نظر سیاسی متزلزل است
banana republic
کشوری که از نظر سیاسی متزلزل است
imported
بردن محصولات به کشوری برای فروش
importing
بردن محصولات به کشوری برای فروش
import
بردن محصولات به کشوری برای فروش
closed sea
دریایی که جزو قلمرو کشوری باشد
High Commissioner
نماینده عالیرتبه کشوری درکشور دیگر
naturalizing
بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalizes
بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalising
بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalises
بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
centumvir
عضومحکمه کشوری که مرکب ازصد تن بود
development aid volunteer
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
aid worker
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
postliminy or minium
حق دوباره یدست اوردن امتیازات و حقوق کشوری
development aid worker
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
self supporting country
کشوری که از جهات مختلف به خودمتکی و از خارج بی نیازباشد
the open door
ازادی ورود بیگانگان به کشوری برای بازرگانی
development aid worker
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
gold standards
حالتی که پشتوانه اسکناس یا پول کشوری طلا باشد
aid worker
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
To drag a country into war .
کشوری را بجنگ کشیدن ( غالبا" بصورت جنگ تحمیلی )
development aid volunteer
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
national component
هر کدام از نیروهای مسلح مربوط به هر ملت در عملیات چند کشوری
free trade
شیوهای که دران کالاها بدون محدودیتهای دولتی از کشوری به کشوردیگر انتقال داده میشود
assistance
کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد
pennsylvanian
وابسته به ایالت پنسیلوانیا پنسیلوانیا
king dom
کشوری که پادشاه داشته باشد قلمرو یک پادشاه
consuls
نمایندهای است که از کشوری به کشوردیگر اعزام میشود تا مصالح و منافع شخصی و تجاری اتباع کشور متبوع خود را درکشور مرسل الیه حفظ کند سر کنسول
consul
نمایندهای است که از کشوری به کشوردیگر اعزام میشود تا مصالح و منافع شخصی و تجاری اتباع کشور متبوع خود را درکشور مرسل الیه حفظ کند سر کنسول
defacto recognition
شناسایی دوفاکتو شناسایی سیاسی کشوری که عملا" مستقل ودارای حق حاکمیت است ولی به عللی نمیتواند یا نمیخواهد به تعهدات بین المللی خود
civil reserve air fleet
گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
lincoln
ایالت لینکلن شایر انگلستان گوسفند نژاد لینکلن شایر ابراهام لینکلن
sea power
قدرت دریایی منظور کشوری است که بادریا ارتباط ویژه دارد ودارای نیروی دریایی قوی است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com