English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 81 (8 milliseconds)
English Persian
was that intended? ایا ان عمدی بود
Search result with all words
kamikaze ناپدید شدن عمدی موج سوارزیر موج
dump باخت عمدی
casually بطور غیر عمدی
trapdoor فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoors فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
allowance اختلاف یا لقی عمدی بین ابعادو اجزاء جفت شونده
allowances اختلاف یا لقی عمدی بین ابعادو اجزاء جفت شونده
voluntary عمدی افراز ملک با تراضی شرکا
murder قتل عمدی
murdered قتل عمدی
murdering قتل عمدی
murders قتل عمدی
deliberate عمدا انجام دادن عمدی
deliberate عمدی
deliberated عمدا انجام دادن عمدی
deliberated عمدی
deliberates عمدا انجام دادن عمدی
deliberates عمدی
deliberating عمدا انجام دادن عمدی
deliberating عمدی
hack لگد زدن عمدی دررگبی
hacked لگد زدن عمدی دررگبی
hacks لگد زدن عمدی دررگبی
safety اعطای دو امتیاز به تیم مدافع به خاطر عقب نشینی عمدی تیم مهاجم
duster پرتاب عمدی توپ به بالا وبداخل
dusters پرتاب عمدی توپ به بالا وبداخل
throw باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
throwing باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
throws باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
tank باخت عمدی
miscarriage سقط جنین غیر عمدی
miscarriages سقط جنین غیر عمدی
intentional عمدی
premeditated عمدی
lemon باخت عمدی
lemons باخت عمدی
involuntarily بطورغیر ارادی یا غیر عمدی
arson ایجاد حریق عمدی
arson تولید حریق عمدی در مال غیر
arson اتش زدن عمدی
inadvertent غیر عمدی
sabotage خرابکاری عمدی
sabotaged خرابکاری عمدی
sabotages خرابکاری عمدی
sabotaging خرابکاری عمدی
studied دانسته عمدی
advertency عمدی
aforethought عمدی
autonomic عمدی
barratry خسارات ناشی از جرم عمدی ناخدا یا ملوان کشتی
by accident or d. بطور اتفاقی یا عمدی
cheap shot خشونت عمدی
d.sin گناه بزرگ عمدی
destruct خرابی عمدی موشک قبل ازپرتاب ان
draw play ضربه عمدی با انتهای گوی گلف
homicide by misadventure قتل غیر عمدی
inadvertence غیر عمدی عدم تعمد
inadvertenly بطور غیر عمدی ازروی ندانستگی
intentional foal خطای عمدی
intentional handball هند عمدی
intentional movement حرکت عمدی
invlountary act فعل غیر عمدی
malice a خیانت عمدی
manipulative deception تغییر فرکانس یا دستکاری دروسایل فرستنده خودی برای گول زدن دشمن فریب رادیویی عمدی
match penalty خطای اسیب رساندن عمدی واخراج
obmutescence خاموش نشینی سکوت عمدی
prepense عمدی
sand bag سستی عمدی در تمرین
setting on fire اتش زدن عمدی
unitentional غیر عمدی
unitentionally ندانسته بطور غیر عمدی سهوا
vertical parity check مقابله توان عمدی
voluntary act فعل عمدی
wilful murder قتل عمدی
wilfull murder قتل عمدی
wilfull عمدی
willful misconduct خسارت عمدی
willful misconduct زیان عمدی
reflation تورم عمدی
columnar and trabeated [نوعی از ساختار شامل ستون های عمدی یا تیرگهایی که از تیرهای افقی حمایت می کند.]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com