English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English Persian
shall i go? ایا باید بروم
Search result with all words
i must go باید بروم
i ought to go باید بروم
i ougth to go باید بروم
I must be going now. الان دیگه باید بروم
I must leave at once. باید فورا بروم.
Other Matches
let me go بروم
it fell to my lot to go من شد که بروم
it fell to my lot to go قرار شد من بروم
i can go میتوانم بروم
i made up my mind to go بر ان شدم که بروم
iam d. to go مایلم بروم
iam a to go میترسم بروم
let me go بگذار بروم
i will go که بروم میروم
He advised (urged) me to go. به من توصیه کرد که بروم
i made up my mind to go نصمیم گرفتم که بروم
i may go ممکن است بروم
in order that i may go برای اینکه بروم
How do I get to ... ? چطور می تونم به ... بروم؟
How do I get to this place / this address? چطور می تونم به ... بروم؟
i am unwilling to go مایل نیستم بروم
i am unwilling to go راضی نیستم بروم
he gave me a sign to go اشاره کرد که بروم
byzantine وابسته بروم شرقی
i agreed to go حاضر شدم بروم
i am bend on going مصمم هستم بروم
he insisted on me to go اصرار کرد که بروم
i am purposed to go قصد دارم بروم
I have no place (nowhere) to go. جایی ندارم بروم
i am purposed to go در نظر دارم بروم
i am reluctant to go میل ندارم بروم
She asked me in (inside the house). تعارفم کرد بروم بو
double coincidence of wants زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
I wI'll be damned if I ll go . لعنت برمن اگه بروم
may i go yes you may ایا ممکن است من بروم
i have no other place to go جای دیگری ندارم که بروم
I am thinding of going to Europe. خیال دارم به اروپ؟ بروم
i had barely time to get out همینقدروقت داشتم که بیرون بروم
How do I get to city center? چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
I have a short trip ahead. قرار است یک مسافرت کوتاهی بروم
Can I get there on foot? آیا میتوانم تا آنجا پیاده بروم؟
He arrived just as I was about to go . درست موقعیکه می خواستم بروم او آمد
I dont have time to go to the movies . فرصت نمی کنم به سینما بروم
You wont catch me going to his house . غلط می کنم دیگه به منزلش بروم
Can I drive to the centre of town? آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
Can I go earlier today, just as a special exception? اجازه دارم امروز استثنأ زودتر بروم؟
Now it is about time to head home! الان وقتش رسیده به خانه برویم [بروم] !
iam impatient to go دلم شور میزند که بروم شتاب دارم برفتن
i had half a mind to go چندان مایل برفتن نبودم انقدر ها میل نداشتم بروم
I wanted to go camping but the others quickly ruled out that idea. من می خواستم به کمپینگ بروم اما دیگران سریع ردش کردند.
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
there is a rule that... که باید.....
in due f. باید
maun باید
the f. of a table باید
must باید
shall باید
ought باید
outh باید
to have to باید
should باید
it is to be noted that باید دانست که
how shall we proceed چه باید کرد
it is necessary to go باید رفت
We have to go as well. ما هم باید برویم .
one must go باید رفت
i ougth to go باید رفت
It must be granted that … باید تصدیق کر د که …
it is necessary for him to go باید برود
you must know باید بدانید
as it deserves چنانکه باید
ought باید وشاید
it is to be noted that باید ملتفت بود که
he needs must go ناچار باید برود
he must have gone باید رفته باشد
it is to be noted that باید توجه کردکه
prettily بخوبی چنانکه باید
enow بسنده انقدرکه باید
meetly چنانکه باید و شاید
You should have told me earlier. باید زودتر به من می گفتی
chicane مانعی که باید دور زد
One must suffer in silence. باید سوخت وساخت
Water must be stopped at its source . <proverb> آب را از سر بند باید بست .
to do a thing the right way کاری راچنانکه باید
we must winnow away the refuse اشغال انرا باید
Let us see how it turns out. باید دید چه از آب در می آید
you might have come باید امده باشید
you must go شما باید بروید
to d. what to say اندیشیدن که چه باید گفت
comme il faut چنانکه باید وشاید
the needful انچه باید کرد
What can't be cured must be endured. <idiom> باید سوخت و ساخت.
We must find a basic solution. باید یک فکر اساسی کرد
parting of the ways جایی که باید یکی از چندچیزرابرگزید
loads کاری که باید انجام شود
Two witnesses should testify. دو شاهد باید شهادت بدهند
There must be a catch(trick)in it. باید حقه ای درکار باشد
how shall we proceed چگونه باید اقدام کرد
you shoud rinse it in lukewarm water. در آب ولرم باید آنرا آب بکشید
I must make do with this low salary. I must somehow manage on this low salary. بااین حقوق کم باید بسازم
I must take the kid to school . باید بچه راببرم مدرسه
Protocol must be observed. تشریفات باید رعایت شود
some one must stay here یک کسی باید اینجا بماند
I've got to watch what I eat. باید مواظب رژیمم باشم.
One must tackle it in the right way. هرکاری را باید از راهش وارد شد
load کاری که باید انجام شود
he is much to be pitted بحالش باید رحم کرد
One must keep up with the times. باید با زمان آهنگ بود
She must be at least 40. او [زن] کم کمش باید ۴۰ ساله باشد.
i must answer for the damages ازعهده خسارت ان باید برایم
to which side do I have to turn? به کدام طرف باید بپیچم؟
You have to go back to ... شما باید به طرف ... برگردید.
We had to queue [line] up for three hours to get in. ما باید سه ساعت در صف می ایستادیم تا برویم تو.
if i know what to do اگر میدانستم چه باید کرد
Every day that you go unheeded, you need to count on that day هر روز که بیفتید، باید در آن روز حساب کنید
There must be some mistakes. باید اشتباهی شده باشد.
backlog کاری که باید انجام شود
One must take time by the forelock . وقت را باید غنیمت شمرد
I have some letters to write . چند تا کاغذ باید بنویسم
do the necessary انچه باید کرد بکنید
it needs to be done carefully باید بدقت کرده شود
You must make allowances for his age . باید ملاحظه سنش را بکنی
One must draw the line somewhere. <proverb> هر کس باید ید و مرزش را مشخص کند .
backlogs کاری که باید انجام شود
It must be quiet. باید ساکت و آرام باشد.
What must be must be . <proverb> آنچه باید بشود خواهد شد .
why need he say that چرا باید این سخن را بگوید
integrand جملهای که باید تابع اولیه ان را گرفت
operand که باید توسط عملگرا اجرا شود
i know how to do it میدانم چطور باید اینکار را کرد
How can you ask? این باید واضح باشد برای تو
blank فضایی در فرم که باید کامل شود
blankest فضایی در فرم که باید کامل شود
Do I have to change busses? آیا باید اتوبوس عوض کنم؟
Do I have to change trains? آیا باید قطار عوض کنم؟
There must be some mistakes. باید اشتباهی روی داده باشد.
unauthorized آنچه باید مجوز داشته باشد
disclose یات چیزی که باید مخفی می ماند
discloses یات چیزی که باید مخفی می ماند
today of all days از همه روزها امروز [باید باشد]
Only dead fish swim with the flow [stream] . <proverb> در زندگی باید بجنگیم. [ضرب المثل]
You will need to spend some money on it. تو باید برایش پول خرج بکنی.
Why should I take the blame? چرا من باید تقصیر را به گردن بگیرم؟
a bitter pill to swallow <idiom> یک واقعیت ناخوشایند که باید پذیرفته شود
disclosing یات چیزی که باید مخفی می ماند
How many times do I have to tell you that … چند بار باید به شما بگویم که ...
you must know this شما باید این مطلب را بدانید
You must account for every penny. باید تا دینار آخر حساب پس بدهی
action شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
A bitter pI'll to swallow. چیز تلخ وناخوشایندی که باید پذیرفت
One must take the bad with the good . باید خوب وبدش راقبول کرد
It must have a solid foundation. اساس کار باید محکم باشد
You must have respect for your promises. باید بقول خودتان احترام بگذارید
You ought to coordinate(harmonize) your plans (programs). باید برنامه هایتان را هم آهنگ کنید
actions شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
you ought to know better شما باید بهتر از این بدانید
The football field must be marked out. زمین فوتبال را باید خط کشی کرد
It must be put up to the prime minister . باید بعرض نخست وزیر برسد
We must settle the price first. اول باید قیمت راطی کرد
We should be leaving now. باید زحمت راکم کنیم (خداحافظی )
There is some hocus – pocus . I smell a rat . Ther is a trick in it . کلکی درکار باید باشد ( هست )
I should bring you round to my way of thinking . باید تو راهم با خودم همفکر کنم
you must a for that conduct باید از این طرز رفتار پوزش بخواهید
a stitch in time saves nine <proverb> علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
reportable incident اتفاقی که قانونا باید گذارش داده شود
make hay while the sun shines تا تنور گرم است باید نان راپخت
You must stick to your guns . You must take a firm stand in this matter. پای این کار باید محکم بایستی
I don't know what to do with that. من نمی دونم باهاش چه کار باید بکنم.
I must think things over. باید راجع به این چیز ها فکر کنم
Do I have to pay a supplement? آیا من چیزی اضافه باید پرداخت کنم؟
Now, of all times! از همه وقتها حالا [باید پیش بیاید] !
if [when] it comes to the crunch <idiom> وقتی که اجبارا باید تصمیم گرفت [اصطلاح]
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
i will t. you for the book شیر یا خط می کنم ببینم کتاب را کی باید بردارد
strike while the iron is hot تا تنور گرم است باید نان پخت
now this man was lying باید دانست که این مرد دروغ میگفت
The craps should match the curtains. پرده ها با قالیها باید بخورد ( جور در آید )
notify party فرد یا شرکتی که باید به اواطلاع داده شود
Where do I change for ... ? برای رفتن به ... کجا باید عوض کنم؟
previous examination نخستین امتحانی که درجه A.B در کمبریج باید داد
You really ought to take better care of yourself. شما واقعا باید بهترمراقب خودتان باشید.
Those who lose must step out. هر که سوخت (باخت ) باید از بازی بیرون برود
qualifying shares سهامی که مدیران الزاما"باید خریداری کنند
to have to bite the bullet <idiom> باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت
We must inquire into this matter. درمورد این موضوع باید تحقیق کنیم
I must get hold of her at all costs. بهر قیمتی شده باید گیرش بیاورم
task کاری که باید توسط کامپیوتری اجرا شود
current liabilities بدهیهایی که باید در اینده نزدیک پرداخت شوند
wicket دروازههای فلزی کوتاه که گوی باید از ان بگذرد
wickets دروازههای فلزی کوتاه که گوی باید از ان بگذرد
job مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
loads تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
load تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
I'd مخفف should I و Iwouldبمعنی من میبایستی و Ihadبمعنی من باید و من داشتم
executory contract قراردادی که درزمان اینده باید اجرا شود
jobs مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
tasks کاری که باید توسط کامپیوتری اجرا شود
Christmas comes but once a year. <proverb> جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
overhead کد اضافی که برای سازماندهی برنامه باید ذخیره شود
I must make a special note of that. من باید یادداشت ویژه ای برای این مورد بکنم.
entry موقعیتی که باید پیش از ورود یک تابع انجام شود
makeweight مقدار کمبودی که باید به وزن چیزی اضافه شود
multiple نتیجه و محل دستور بعدی که باید اجرا شود
proportional tax مالیات که هرفرد بدون توجه به مقداراموالش باید بپردازد
We ought to (should)examineit in all itsaspects. باید کلیه جهات وجوانب آنرا بررسی کنیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com