Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
rake in the money
<idiom>
ایجاد تعجب
Other Matches
ActiveX
سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
wondered
تعجب
surprises
تعجب
surprise
تعجب
admiration
تعجب
surprize
تعجب
wonders
تعجب
wondering
تعجب
wonder
تعجب
wonderment
تعجب
marveling
تعجب اعجاز
surprisedly
تعجب کنان
muses
تعجب کردن
note of a
علامت تعجب
ferlie
حیرت تعجب
wonderingly
تعجب کنان
exclamation point
علامت تعجب
faugh
علامت تعجب
mused
تعجب کردن
muse
تعجب کردن
zooks
علامت تعجب
exclamation points
علامت تعجب
wonderer
تعجب کننده
exclamation mark
علامت تعجب
marvel
تعجب اعجاز
marveled
تعجب اعجاز
i wonder he did not catch cold
تعجب میکنم
marvels
تعجب اعجاز
admire
تعجب کردن
marvelling
تعجب اعجاز
marvelled
تعجب اعجاز
ha
علامت تعجب
i wonder at him
از دست او تعجب میکنم
How very odd. Well I never.
چه چیزها ( بعلامت تعجب )
You could have knocked me knocked me down with a feather. I hit the roof .
از تعجب شاخ درآوردم
unwary
بدون تعجب و تشویش
bombshells
امر تعجب اور
bombshell
امر تعجب اور
do a double take
<idiom>
با تعجب نگاه به کسی یا چیزی
you don't say
<idiom>
نشان دادن تعجب ازشنیدهها
exclaiming
ازروی تعجب فریاد زدن
admires
درشگفت شدن تعجب کردن
exclamations
علامت تعجب حرف ندا
exclamation
علامت تعجب حرف ندا
he wondered at the sight
ازدیدن ان منظره تعجب کرد
exclaims
ازروی تعجب فریاد زدن
exclaimed
ازروی تعجب فریاد زدن
exclaim
ازروی تعجب فریاد زدن
admired
درشگفت شدن تعجب کردن
blimey
حرف ندا به نشان تعجب و غیره
stare
از روی تعجب ویاترس نگاه کردن
bah
علامت تعجب حاکی ازاهانت و تحقیر
stared
از روی تعجب ویاترس نگاه کردن
stares
از روی تعجب ویاترس نگاه کردن
holy cow !
[holy smoke !]
<idiom>
اصطلاح برای ابراز تعجب یا حیرت
Holy moly!
<idiom>
اصطلاح برای ابراز تعجب یا حیرت
gollies
حرف ندا برای بیان تعجب و غیره
wisha
برای بیان تعجب فراوان بکار میرود
My jaw dropped to the floor!
<idiom>
از تعجب داشتم شاخ در می آوردم!
[اصطلاح روزمره]
golly
حرف ندا برای بیان تعجب و غیره
wow
فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wowed
فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wowing
فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wows
فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
Good grief!
<idiom>
این کلمه برای نشان دادن تعجب (چه خوب چه بد)استفاده میشود
yoicks
علامت تعجب درهیجان و خشم و خوشی ووجد.فریاد تحریک و تشویق برای تازی شکاری مخصوص
creates
ایجاد
productions
ایجاد
generations
ایجاد
create
ایجاد
developments
ایجاد
authorship
ایجاد
bridging
ایجاد پل
creations
ایجاد
creation
ایجاد
development
ایجاد
creating
ایجاد
production
ایجاد
origination
ایجاد
generation
ایجاد
construction
ایجاد
constructions
ایجاد
creation of money
ایجاد پول
surging
ایجاد موج
lacrimation
ایجاد اشک
polarization
ایجاد دو قطب
obstruction
ایجاد مانع
isochronism
ایجاد همزمانی
originationu
ایجاد ابداع
furunculosis
ایجاد کورک
configure
ایجاد پیکربندی
causer
ایجاد کننده
obstructions
ایجاد مانع
irruption
ایجاد ناگهانی
money creation
ایجاد پول
stimulation
ایجاد محرک
lenticulation
ایجاد عدسی
originative
ایجاد کننده
capital creation
ایجاد سرمایه
worker
ایجاد کننده
develops
ایجاد کردن
pupation
ایجاد شفیره
pustulation
ایجاد جوش
creation date
تاریخ ایجاد
preclusion
ایجاد مانع
rainmaking
ایجاد باران
contouring
ایجاد طرح
create
ایجاد کردن
pitting
ایجاد حفره
creates
ایجاد کردن
pick and roll
ایجاد سد و چرخش
creating
ایجاد کردن
orogenesis
ایجاد کوه
salivation
ایجاد بزاق
scandalization
ایجاد افتضاح
hypnogenesis
ایجاد خواب
housing
ایجاد مسکن
stockades
ایجاد مانع
make waves
<idiom>
ایجاد دردسر
resonance
ایجاد طنین
resonances
ایجاد طنین
engenders
ایجاد کردن
engendering
ایجاد کردن
engendered
ایجاد کردن
engender
ایجاد کردن
construct
ساختن یا ایجاد
constructed
ساختن یا ایجاد
constructing
ساختن یا ایجاد
constructs
ساختن یا ایجاد
windowing
ایجاد پنجره
averaging
ایجاد میانگین
averages
ایجاد میانگین
form
ایجاد یک شکل
formed
ایجاد یک شکل
grounding
ایجاد زمین
forms
ایجاد یک شکل
looping
ایجاد حلقه
stockade
ایجاد مانع
average
ایجاد میانگین
averaged
ایجاد میانگین
lactation
ایجاد شیر
wealth creation
ایجاد ثروت
stylization
ایجاد سبک
amounts
ایجاد مجموعی از...
system generation
ایجاد سیستم
screeching
ایجاد کردن
structuralization
ایجاد ساختمان
screeches
ایجاد کردن
screeched
ایجاد کردن
screech
ایجاد کردن
amounting
ایجاد مجموعی از...
amount
ایجاد مجموعی از...
spermatogenesis
ایجاد نطفه
spiculation
ایجاد خار
territorialization
ایجاد ناحیه
mythopoeia
ایجاد افسانه
amounted
ایجاد مجموعی از...
develop
ایجاد کردن
vacuolation
ایجاد حفره
frontogenesis
ایجاد جبهه واحد
breach
ایجاد شکاف کردن
arson
ایجاد حریق عمدی
breaches
ایجاد شکاف کردن
hydrotaxis
ایجاد واکنش در برابر اب
holography
ایجاد تصویر لیزری
bleeped
ایجاد صدای اخطار
bleeping
ایجاد صدای اخطار
bleeps
ایجاد صدای اخطار
hi fi
وسایل ایجاد صدا
goitrogenic
ایجاد کننده گواتر
goiterogenic
ایجاد کننده گواتر
obstructed
ایجاد مانع کردن
breached
ایجاد شکاف کردن
discomfits
ایجاد اشکال کردن
discomfiting
ایجاد اشکال کردن
mirrors
ایجاد کپی دقیق
tempests
توفان ایجاد کردن
raise eyebrows
<idiom>
ایجاد مشکل و زحمت
obstructs
ایجاد مانع کردن
obstructing
ایجاد مانع کردن
agitation of water surface
ایجاد تلاطم در سطح اب
mirrored
ایجاد کپی دقیق
obstruct
ایجاد مانع کردن
allowance method
روش ایجاد ذخیره
mushrooms
بسرعت ایجاد کردن
canalize
ایجاد ابراه کردن
discomfit
ایجاد اشکال کردن
discomfited
ایجاد اشکال کردن
creative prescription
مرور زمان ایجاد حق
mushroom
بسرعت ایجاد کردن
mushroomed
بسرعت ایجاد کردن
mushrooming
بسرعت ایجاد کردن
rapprochement
ایجاد روابط حسنه
modelling
ایجاد مدلهای کامپیوتری
tempest
توفان ایجاد کردن
mirror
ایجاد کپی دقیق
schismatism
ایجاد جدایی تفرقه
trephine
ایجاد سوراخ بامته
ulceration
ایجاد زخم یا قرحه
urtication
ایجاد خارش وسوزش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com