Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
English
Persian
territorialism
ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
territoriality
ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
Other Matches
multi window editor
برنامه ایجاد و ویرایش تعدادی برنامه کاربردی مستقل هر یک در یک پنجره مستقل در صفحه نمایش در یک زمان
autocracy
حکومت مستقل
self goverment
حکومت مستقل
monocracy
حکومت مستقل یا انفرادی
autonomous
دارای حکومت مستقل داخلی
autonomous
دارای حکومت مستقل خودمختار
diarchy
سیستم حکومت متشکل از دو رکن مستقل
module
وسیله سخت افزاری مستقل که به بخشهای دیگر وصل شود تا سیستم مدید را ایجاد کند
modules
وسیله سخت افزاری مستقل که به بخشهای دیگر وصل شود تا سیستم مدید را ایجاد کند
hagiarchy
حکومت کشیشان وروحانیون حکومت مقدسان
czarism
حکومت استبدادی ومطلقه حکومت تزاری
technocracy
حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
technocracies
حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
theocracies
حکومت خدا حکومت روحانیون
autocracy
حکومت مطلق حکومت استبدادی
theocracy
حکومت خدا حکومت روحانیون
civicism
اصول حکومت کشوری بستگی ووفاداری باصول یاحقوق حکومت کشوری
ActiveX
سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
home rule
حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
regionally
ناحیهای
regional
ناحیهای
zonal
ناحیهای
zonular
ناحیهای
zonary
مداری ناحیهای
selective quenching
سردکنندگی ناحیهای
zonal
مداری ناحیهای
regional development
توسعه ناحیهای
communal relationship
روابط ناحیهای
parochial
ناحیهای محدود
regional gap
شکاف ناحیهای
area search
جستجوی ناحیهای
zone
ناحیهای شدن
zones
ناحیهای شدن
area graph
نمودار ناحیهای
suburban or local railway
راه اهن ناحیهای
chemosphere
ناحیهای در قسمتهای فوقانی اتمسفر
patagonia
ناحیهای درجنوب ارژانتین وشیلی
conventions
باره مسائل حزبی ناحیهای
piedmont
ناحیهای در شمال غربی ایتالیا
convention
باره مسائل حزبی ناحیهای
line of engagement
ناحیهای از سینه که روبروی شمشیر قراردارد
chorographic
وابسته بنقشه برداری جغرافیایی از ناحیهای
stratosphere
ناحیهای یا لایهای دراتمسفربین تروپوپوز و استراتوپوز
balkanize
ناحیهای را بقطعات ریز تقسیم کردن
inversions
ناحیهای در اتمسفر که در ان میزان افت منفی میباشد
enclaves
ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
chorography
نقشه برداری وتوضیح وضع جغرافیایی ناحیهای
inversion
ناحیهای در اتمسفر که در ان میزان افت منفی میباشد
enclave
ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
clips
انتخاب ناحیهای از تصویر که کوچکتر از حالت اصلی است
clip
انتخاب ناحیهای از تصویر که کوچکتر از حالت اصلی است
clipped
انتخاب ناحیهای از تصویر که کوچکتر از حالت اصلی است
clippings
انتخاب ناحیهای از تصویر که کوچکتر از حالت اصلی است
image
ناحیهای در حافظه که تصاویر دیجیتالی ذخیره شده اند
regional agency
موسسات ناحیهای موسساتی با صلاحیت محدودبه ناحیه خاص
bit map
ناحیهای در کامپیوتر که برای گرافیک نگهداری شده است
exclave
ناحیهای که ازکشوری جداشده وخاک بیگانه انرافراگرفته باشد
images
ناحیهای در حافظه که تصاویر دیجیتالی ذخیره شده اند
zone of rock fracture
ناحیهای از سنگ کره که دارای سنگهای شکافدار میباشد
triangulation
تقسیم ناحیهای به مثلثهای مجاور هم جهت مساحی سه گوش سازی
parochialism
محدودیت فکری و دلبستگی به انجام کارهای محلی و ناحیهای محدود
fairgrounds
ناحیهای که مخصوص برگذاری بازار مکاره یاسیرک ونمایشگاه ها میباشد
fairground
ناحیهای که مخصوص برگذاری بازار مکاره یاسیرک ونمایشگاه ها میباشد
heptarchical
دارای حکومت هفت تنی وابسته به حکومت هفت تنی
heptarchic
دارای حکومت هفت تنی وابسته به حکومت هفت تنی
martial law
مقررات حکومت نظامی حکومت نظامی
infarct
ناحیهای که در اثر وقفه گردش خون دررگ بافتهای ان مرده باشد دچارانفارکتوس
wraparound
توسعه و بسط اتوماتیک خطی از یک متن به دو خط یا بیشتر به واسطه محدودیت ناحیهای از صفحه نمایش
free-standing
مستقل
freelance
مستقل
stand alone
مستقل
landed a
مستقل
autocratic
مستقل
sovereigns
مستقل
sovereign
مستقل
realty
مستقل
mavericks
مستقل
exogenous
مستقل
solos
مستقل
separate
مستقل
separated
مستقل
independent
مستقل
separates
مستقل
solo
مستقل
free
مستقل
absolute
مستقل
frees
مستقل
absolutes
مستقل
freeing
مستقل
maverick
مستقل
freed
مستقل
autonomic
مستقل
separate battalion
گردان مستقل
semi independent
نیمه مستقل
autonomous consumption
مصرف مستقل
detached
ستون مستقل
device independence
مستقل از دستگاه
separate battery
اتشبار مستقل
separate brigade
تیپ مستقل
explanatory variable
متغیر مستقل
entity
موسسه مستقل
arguments
متغیر مستقل
garrison house
ساخلو مستقل
argument
متغیر مستقل
to stand by oneself
مستقل بودن
entity
موجودیت مستقل
entities
موسسه مستقل
entities
موجودیت مستقل
stand alone computer
کامپیوتر مستقل
single unit
یکان مستقل
machine independent
مستقل از ماشین
separate company
گروهان مستقل
autonomous operation
عملیات مستقل
separated
یکان مستقل
individual units
یکانهای مستقل
a stand-alone company
یک شرکت مستقل
separates
یکان مستقل
separate
یکان مستقل
a stand-alone computer
یک رایانه مستقل
stand on one's own two feet
<idiom>
مستقل بودن
autonomous variable
متغیر مستقل
context free
مستقل از متن
independency
کشور مستقل
independent consultant
مشاور مستقل
independent equations
معادلات مستقل
independent state
دولت مستقل
absolutes
مستقل استبدادی
independent variable
متغیر مستقل
separations
مستقل شدن یکانها
temperature independent paranagnetism
پارامغناطیس گرما مستقل
dependency
کشور غیر مستقل
separation
مستقل شدن یکانها
argument
[of a function]
متغیر مستقل
[ریاضی]
free standing columns
ستونهای مستقل یا مجزا
independent variable
متغیر مستقل
[ریاضی]
computer independent language
زبان مستقل کامپیوتری
dependencies
کشور غیر مستقل
autonomous
دارای زندگی مستقل
autonomous investment
سرمایه گذاری مستقل
dependent state
دولت غیر مستقل
number of componentes
تعداد سازندههای مستقل
monarchism
اصول سلطنت مستقل
argument
[of a function]
متغیر مستقل تابعی
[ریاضی]
multicollinearity
هم خطی بین متغیرهای مستقل
on an arm's length basis
بر اساس مستقل و برابر بودن
[در]
pica
سیستم عامل مستقل از ماشین
autonomous investment
سرمایه مستقل از درامد ملی
icca
انجمن مستقل مشاورین کامپیوتر
post town
شهری که پستخانه مستقل دارد
standalone
سیستمی که مستقل کار میکند
stand-alone
<adj.>
خود کفا
[به تنهایی]
[مستقل ]
monarchic
مربوط به سلطان یا سلطنت مستقل
images
ناحیهای ز میکروفیلم یا صفحه نمایش که حروف و طرح ها قابل نمایش اند
enzootic
مرض همه گیر دامها امراض فصلی و ناحیهای دامها
sovereigns
دولت مستقل و دارای اعتبار والامرتبه
dominion
قلمرو ملک وابستگان مستقل یک کشور
sovereign
دولت مستقل و دارای اعتبار والامرتبه
orthogonal
ساخته شده از پارامترها یا بخشهای مستقل
defacto recognition
به عنوان یک کشورموجود و مستقل عمل کند
unit assembly
یک قسمت مجزا و مستقل از یک دستگاه یا وسیله
biont
واحد مستقل موجود زنده سلول
soft clip area
محدودیتهای ناحیهای که در ان داده میتواند روی دستگاه ترسیم کننده نمایش داده شود
refresh memory
واحد حافظه با سرعت بالابرای تولید مجدد تصویر ناحیهای از حافظه کامپیوترکه مقادیری را نگهداری میکند
independent
association computerconsulatans انجمن مستقل مشاورین کامپیوتر
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant
پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
arm's length
مستقل و برابر بودن طرفها
[یا شرکتها]
در معامله ای
[اقتصاد]
colour
امکانی در گرافیک یا برنامههای کاربردی DTP که به کاربر امکان میدهد رنگهای خاص با توجه به CMYK و RGB بسازد و سپس ناحیهای را با این رنگ پر کند
colours
امکانی در گرافیک یا برنامههای کاربردی DTP که به کاربر امکان میدهد رنگهای خاص با توجه به CMYK و RGB بسازد و سپس ناحیهای را با این رنگ پر کند
powering
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
powered
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
power
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
planing
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
powers
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
plane
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
planed
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
planes
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
building block
واحد مستقل که میتواند با دیگران ترکیب شود و یک سیستم تشکیل دهد
duplication check
بررسی ای که لازمه اش یکسان بودن نتایج دو اجرای مستقل یک عملیات میباشد
variable delivery pump
پمپ سیالی که برونده ان میتواند مستقل از سرعت چرخش تغییر کند
microcontroller
ریز کامپیوتر کوچک و مستقل برای استفاده در برنامههای کاربردی خاص
building blocks
واحد مستقل که میتواند با دیگران ترکیب شود و یک سیستم تشکیل دهد
gynarchy
حکومت زن
government
حکومت
gynocracy
حکومت زن
governments
حکومت
dominion
حکومت
administrations
حکومت
administration
حکومت
raj
حکومت
reentrant
روالی که میتواند توسط چندین برنامه مستقل بطورهمزمان بکار برده شوددرون رو
quirinal
حکومت ایتالیا
presidential government
حکومت جمهوری
misrule
بد حکومت کردن
martial law
حکومت نظامی
monarchy
حکومت سلطنتی
kakistocracy
بدترین حکومت
imperialism
حکومت امپراتوری
prelacy
حکومت روحانی
police states
حکومت پلیسی
misruled
بد حکومت کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com