Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
rounding
ایجاد دید بهتر در گرافیک
Other Matches
rounding
ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
multipass overlap
سیستمی که چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matria-dot ایجاد میکند با تکرا خط حروف ولی تغییر مکان به آرامی
Viewdata
سیستم محاورهای برای ارسال متن یا گرافیک ازپایگاه داده به ترمینال کاربر به وسیله خط وط تلفن . که باعث ایجاد امکاناتی برای بازیابی اطلاعات , تراکنش ها , تحصیلات , بازی ها و خلاقیت میشود
outsells
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsold
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsell
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outselling
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
interactive graphics
نگاره سازی فعل و انفعالی گرافیک فعل و انفعالی گرافیک محاورهای
ActiveX
سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
graphic
گرافیک
graphics
گرافیک
graphics, business
گرافیک
road movement graph
گرافیک راهپیمایی
management graphics
مدیریت گرافیک
calligraphic graphics
گرافیک خطاطی
analytical graphics
گرافیک تحلیلی
color graphics
گرافیک رنگی
passive graphics
گرافیک منفعل
better
بهتر
so much the better for me
بهتر من
so much the better
چه بهتر
all the better
چه بهتر
the more better the best
بهتر
better than
بهتر از
bit mapped graphics
گرافیک نگاشت ذره یی
graph
نقشه هندسی گرافیک
low res graphics
گرافیک با وضوح پایین
extending
گرافیک و نشانه ها است
extend
گرافیک و نشانه ها است
graphs
نقشه هندسی گرافیک
turtle graphics
گرافیک لاک پشتی
extends
گرافیک و نشانه ها است
national computer graphics association
انجمن ملی گرافیک کامپیوتری
modifying
بهتر کردن
ameliorative
بهتر شونده
The more the better .
هر چه بیشتر بهتر
ameliorating
بهتر کردن
ameliorates
بهتر کردن
preferably
بطور بهتر
ameliorator
بهتر کننده
the best of all
از همه بهتر
above rubies
بهتر از یاقوت
So much the better.
دیگه بهتر
might as well
<idiom>
ترجیحا بهتر
on the mend
<idiom>
بهتر شدن
modifies
بهتر کردن
modify
بهتر کردن
ameliorate
بهتر کردن
ameliorated
بهتر کردن
to change to the better
بهتر شدن
cote
بهتر بودن از
meliorative
بهتر شونده
meliorate
بهتر شدن
amelioration
بهتر شدن
prints
کیفیت متن یا گرافیک چاپ شده
zooming
بزرگ کردن یک ناحیه از متن یا گرافیک
printed
کیفیت متن یا گرافیک چاپ شده
print
کیفیت متن یا گرافیک چاپ شده
it was no better
هیچ بهتر نبود
ammunition modification
بهتر سازی مهمات
enhance
بهتر یا واضح تر کردن
enhanced
بهتر یا واضح تر کردن
enhances
بهتر یا واضح تر کردن
enhancing
بهتر یا واضح تر کردن
An ounce of prevention is worth a pound of cure.
[Benjamin Franklin]
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
Just as well you didnt come .
همان بهتر که نیامدی
he works better
او بهتر کار میکند
it would be preferble to
بهتر خواهد بود
outplay
بازی بهتر از حریف
the better plan is to
بهتر این است که .....
to get back on one's feet
بهتر شدن
[از بیماری]
I feel it is appropriate ...
به نظر من بهتر است که ...
modification
بهتر کردن مدل
An ounce of prevention is better than a pound of cure.
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
tea is preferable to water
چایی از اب بهتر است
more the merrier
<idiom>
هرچی بیشتر بهتر
An ounce of prevention is worth a pound of cure.
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
out act
بهتر انجام دادن از
MCGA
استاندارد آداپتور گرافیک رنگی در کامپیوترهای IBM PC
presentation graphics
گرافیک برای نمایش اطلاعات تجاری یا داده
Hewlett Packard
مجموعه دستورات استاندارد برای شرح گرافیک
ncga
Computer National انجمن ملی گرافیک کامپیوتری
cad/cam
گرافیک کامپیوتری Aided Computer/AidedDesign anufacturingComputer
i know you better than he
من شما را بهتر میشناسم تااو
ameliorates
بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorated
بهتر شدن بهبودی یافتن
amended
بهتر کردن بهبودی یافتن
ameliorate
بهتر شدن بهبودی یافتن
amending
بهتر کردن بهبودی یافتن
hardening and temper
بهتر کردن تشویه ی فولاد
surpasses
بهتر بودن از تفوق جستن
surpassed
بهتر بودن از تفوق جستن
surpass
بهتر بودن از تفوق جستن
i should p stay at home
بهتر است در خانه بمانم
to get back on one's feet
وضعیت خود را بهتر کردن
ameliorating
بهتر شدن بهبودی یافتن
amend
بهتر کردن بهبودی یافتن
it peels better
بهتر پوست ان کنده میشود
Do you have anything better?
آیا چیزی بهتر دارید؟
This photo does not do you justice.
خودتان از عکستان بهتر هستید
It is better to know each others mind than to know each others language.
<proverb>
همدلى از همزبانى بهتر است .
Better late then never.
<proverb>
تاخیر بهتر از هرگز است .
target
پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
multicolour
استاندارد آداپتور گرافیک رنگی مناسب در کامپیوترهای IBM PC
tone
درجه تیرگی و سایه داربودن رنگ در گرافیک کامپیوتری
bit map
ناحیهای در کامپیوتر که برای گرافیک نگهداری شده است
colour
صفحه نمایشی که حروف و گرافیک ها را رنگی نشان میدهد
conceals
پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
conceal
پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
multimedia
ترکیب صوت و گرافیک و ویدیو و متن در برنامه کاربردی
colours
صفحه نمایشی که حروف و گرافیک ها را رنگی نشان میدهد
targeted
پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
targeting
پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
sprite
شی ای که اطراف صفحه نمایش در گرافیک کامپیوتری حرکت کند
tones
درجه تیرگی و سایه داربودن رنگ در گرافیک کامپیوتری
targetting
پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
targetted
پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
targets
پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
you ought to know better
شما باید بهتر از این بدانید
hole job
شکست دادن حریف با شروع بهتر
hole shot
شکست دادن حریف با شروع بهتر
I know best where my interests lie.
صلاح کارم را خودم بهتر می دانم
She has known better days in her youth .
معلومه که در جوانی وضعش بهتر بوده
follow up
<idiom>
بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
Better do it than wish it done.
<proverb>
شروع عمل بهتر از آرزوى انجام آن.
think better of
<idiom>
رسیدگی دوباره به چیزی وتصمیمگیری بهتر
paddled
وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
paddling
وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
presentation manager
واسط کار به گرافیک تامین شده توسط سیستم عامل OS/2
graphs
اشکال مختلف یک حرف با گرافیک و طرح خطی ثبت کردن
graph
اشکال مختلف یک حرف با گرافیک و طرح خطی ثبت کردن
target array
نمودار گرافیک نیروها و تاسیسات و وضعیت دشمن در منطقه هدف
paddles
وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
paddle
وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
outshoot
تعداد بیشتر و بهتر تیراندازی نسبت به حریف
adjustment
تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
soil improvement
بهتر کردن جنس زمین برای بارگذاری
adjustments
تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
He is the best physician as physicians go.
نسبت به سایر پزشکان از همه بهتر است
Better late than never!
<proverb>
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!
Better late than never.
<proverb>
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
Do you have a room with a better view?
آیا اتاقی با چشم انداز بهتر دارید؟
Are you feeling any better?
آیا حال شما کمی بهتر است؟
swims
گرافیک کامپیوتری که به علت واحد نمایش خراب به آرامی حرکت میکند
filed
به صورت رکوردهای جداگانه که حاوی داده به حروف , ارقام و گرافیک است
file
به صورت رکوردهای جداگانه که حاوی داده به حروف , ارقام و گرافیک است
hercules graphics adapter
استاندارد برای آداپتور تک گرافیک با renolation بالا ساخت Hercules Carporation
handles
نمایش مربعی کوچک که قادر به تغییر شکل پنجره یا شی گرافیک است
handle
نمایش مربعی کوچک که قادر به تغییر شکل پنجره یا شی گرافیک است
swim
گرافیک کامپیوتری که به علت واحد نمایش خراب به آرامی حرکت میکند
carbonet hardness
درجه سختی آب و عاملی جهت تعیین رنگرزی بهتر
go-getter
<idiom>
شخصی کار میکند برایبدست آوردن موقعیتی بهتر
You're improving.
<idiom>
دارید بهتر می شوید
[در انجام کارتان]
[اصطلاح روزمره]
Better to go to bed supperless than to rise in debt.
<proverb>
گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
desktop
در یک GUI فضای کاری که نمایش گرافیک از میز کار واقعی ای با نشانههای تلفن
graphic
زبان برنامه نویس کامپیوتر با دستورات توکار و مفید حین نمایش گرافیک
dejagging
نوعی فن گرافیک کامپیوتری برای رسم خطوط صاف کاراکترها و چند ضلعی ها
spline
در گرافیک کامپیوتری کثیرالجملهای چند قطعهای با تدوام مرتبه اول بین قطعههای ان
Quantel
شرکت گرافیک کامپیوتری که سیستم گرافیکی Hrrey , Paint box را تولید کردند
languages
زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
language
زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
aliasing
روش کاهش اثر لبههای دندانه دار در گرافیک با استفاده از سایههای خاکستری در لبه ها. 2-
bells and whistles
یک توضیح غیر رسمی ازویژگیهای بیشتر یک سیستم کامپیوتری که شامل گرافیک نمایش رنگی
anti-
روش کاهش اثرات لبههای دندانه دار در گرافیک با استفاده از سایههای خاکستری در لبه ها
quick kick
کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
sight window
بریدگی بالای کمان برای جاگرفتن تیر و دادن دید بهتر
monochrome
صفحه نمایش کامپیوتر که متن و گرافیک را سیاه و سفید و سایه دار و نه رنگی نشان میدهد
extending
استانداردهای گرافیک با resolution بالا توسعه نیافته توسط IBM که قادر به نمایش تا X پیکسل است
VT terminal emulation
استاندارد معروف ترمینال که کدهای به کار رفته برای نمایش متن و گرافیک را بیان میکند
extend
استانداردهای گرافیک با resolution بالا توسعه نیافته توسط IBM که قادر به نمایش تا X پیکسل است
startup screen
متن یا گرافیک نمایش داده شده در حین اجرای برنامه کاربردی یا کتاب چند رسانهای
extends
استانداردهای گرافیک با resolution بالا توسعه نیافته توسط IBM که قادر به نمایش تا X پیکسل است
adjust
تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
adjusting
تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
adjusts
تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
styluses
وسیلهای مشابه قلم که در سیستمهای گرافیک کامپیوتری برای بیان محل نشانه گر در صفحه به کار می رود
stylus
وسیلهای مشابه قلم که در سیستمهای گرافیک کامپیوتری برای بیان محل نشانه گر در صفحه به کار می رود
multibank dynamic random access memory
حافظه با کارایی بالا که در کارت آداپتور ویدیو برای تامین نمایش گرافیک سریع به کار می رود
styli
وسیلهای مشابه قلم که در سیستمهای گرافیک کامپیوتری برای بیان محل نشانه گر در صفحه به کار می رود
sketching
روش گرافیک کامپیوتری که در ان دنبالهای از خطوط درطول مسیر مکان نما رسم شده یا طراحی می گردند
MDRAM
حافظه با کارایی بالا که در کارتهای آداپتور ویدیو برای تامین نمایش گرافیک سریع به کار می رود
lagged
زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lag
زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lags
زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
BMP
در گرافیک مشخصه سه حرفی نام فایل برای فایلی که حاوی تصویر گرافیکی -bit map شده است
description
زبان برنامه سازی که دستوراتی را برای معرفی اندازه موقعیت ونوع متن گرافیک روی صفحه می پذیرد
descriptions
زبان برنامه سازی که دستوراتی را برای معرفی اندازه موقعیت ونوع متن گرافیک روی صفحه می پذیرد
eraser
در یک برنامه گرافیک تابعی که به فضاهای تصویر اجازه پاک شدن میدهد و یا اینکه با رنگ شب صفحه یکسان شود
erasers
در یک برنامه گرافیک تابعی که به فضاهای تصویر اجازه پاک شدن میدهد و یا اینکه با رنگ شب صفحه یکسان شود
sprites
اشیاء کوچک و با وضوح بالاکه روی مانیتور بطورمستقل از متن یا گرافیک دیگرمی توان حرکت داده شوند
positive
که متن و گرافیک به رنگ سیاه ری زمینه سفید نشان داده میشود تا از صفحه چاپ شده تقلید کند
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions
این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
storage
TRC مخصوص برای گرافیک کامپیوتری . تصویری را روی صفحه برمی گرداند بدون نیاز به عملیات تنظیم مجدد
graphics
در کامپیوتر که دستورات نرم افزاری را به سگنالهای الکتریکی تبدیل می کنند که گرافیک را روی صفحه تصور متصل نشان میدهد
VT terminal emulation
مجموعه استاندارد کدها سافت Digital Gquipment Corpcration برای کنترل نحوه نمایش متن و گرافیک روی ترمینالها
adapter
در کامپیوتر که حاوی دستورات نرم افزاری مبدل به سیگنالهای الکتریکی است تا گرافیک را در صفحه تصویر متصل به آن نشان دهد
texture mapping
1-جلوههای ویژه گرافیک کامپیوتری با استفاده از الگوریتم هایی برای تولید تصویری که مانند سطح چیزی به نظر می آید.
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation.
پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
thumbnail
نمایش گرافیکی فریف یک تصویر, به عنوان یک روش سریع و مرسوم برای مشاهده محتوای گرافیک یا فایل PTP پیش از بازیابی
thumbnails
نمایش گرافیکی فریف یک تصویر, به عنوان یک روش سریع و مرسوم برای مشاهده محتوای گرافیک یا فایل PTP پیش از بازیابی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com