English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
gametogenesis ایجاد سلول جنسی قابل لقاح
Other Matches
gametophore سلول تغییر یافته و منشعب جنسی قابل لقاح
cross fertilization لقاح دو سلول جنسی متفاوت لقاح متقابل
isogamete سلول جنسی که ازنظر شکل و کار از سلول جنسی جفت خود قابل تشخیص نیست
pronucleus هسته سلول قابل لقاح پس ازتکمیل دوره بلوغ وورودنطفه به درون تخم جانور
gamete سلول جنسی بالغ قابل تکثیر انگل مالاریا
gametangium سلول یا عضوسازنده سلول جنسی
androgen هورمونهای جنسی که باعث ایجاد صفات ثانویه جنسی درمرد
zygosity کیفیت تخم لقاح شده پیوند جنسی
gametangium سلول جنسی
gonocyte سلول جنسی
apogamy رشد و نمو گیاه هاگدار بدون عمل لقاح ازسلول جنسی
macrogamete سلول جنسی ماده بزرگتر
acrosome برجستگی قدامی سلول جنسی نر
oogamete سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
parthenogenesis ایجاد مولود بوسیله جنس مونث بدون عمل لقاح
gametocyte سلولی که تقسیم شده و از ان سلول جنسی بوجود میاید
interfertile قابل لقاح در داخل خود
interfruitful قابل گرده افشانی یا لقاح با یکدیگر
gonidium یکی از سلولهای سبزی که زیر غشاء خارجی بدنه گیاه گلسنگها وجود دارد سلول جنسی جلبک ها وقارچ ها
homogeny ایجاد جنسی شبیه خود
spermatid سلول حاصله از تقسیم سلول منی سازکه تبدیل به سلول منی میشود
spermatogonium سلول اولیه جنس نر سلول بیضه
static بارالکتریکی که در یک قطعه الکتریکی یا شخص قابل ایجاد است
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
bell character کد کنترلی که باعث میشود ماشین یک سیگنال قابل شنیدن ایجاد کند
estrogen هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
erogenous ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
puddles ایجاد یک قشر غیر قابل نفوذ در داخل توده خاک به وسیله مخلوطی از رس و ماسه
puddle ایجاد یک قشر غیر قابل نفوذ در داخل توده خاک به وسیله مخلوطی از رس و ماسه
worded موضوع زبان مجزا که با بقیه استفاده میشود تا نوشتار یا سخنی را ایجاد کند که قابل فهم است
word موضوع زبان مجزا که با بقیه استفاده میشود تا نوشتار یا سخنی را ایجاد کند که قابل فهم است
exhibitionism نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
sex احساسات جنسی روابط جنسی
sexes احساسات جنسی روابط جنسی
card فرمی که حاوی تخته اصلی است که روی آن تختههای حلقوی چاپ شده قابل نصب هستند تا یک سیستم انعط اف پذیر ایجاد شود
cards فرمی که حاوی تخته اصلی است که روی آن تختههای حلقوی چاپ شده قابل نصب هستند تا یک سیستم انعط اف پذیر ایجاد شود
documented عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
document عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documenting عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
graphics پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
conceptions لقاح
fecundation لقاح
conception لقاح
zygosis لقاح
fertilization لقاح
autoeroticism لقاح با خود
autoerotism لقاح با خود
reg گرده لقاح
self وضع لقاح کردن
crossfertilize لقاح متقابل کردن
anemophilous لقاح شونده در اثرباد
oosperm تخم لقاح شده
autoerotic مربوط به لقاح با خود
self fertility لقاح خود بخود
parthenocarpy میوه اوری بدون لقاح
cross polinize بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
crossfertilize پیوستن دونوع متفاوت از طریق لقاح
cross pollinate بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
conceptions لقاح تخم وشروع رشد جنین
conception لقاح تخم وشروع رشد جنین
cross fertile اصلاح نژاد از راه لقاح متقابل
autogamy لقاح وباروری بوسیله گرده خودگل
autogamous مربوط به لقاح یا باروری گل بوسیله گرده خودش
apomixis تکثیر بوسیلهء بافتهای تناسلی ولی بدون لقاح
apomict کسی یا چیزی که بوسیلهء تکثیر بدون لقاح بوجود امده باشد
guild socialism سوسیالیسم صنفی عقیده کسانی که درعین اعتقاد به سوسیالیسم معتقد به ایجاد سیستم عدم تمرکز در مورد اصناف ودادن ازادی بیشتر به انهابودند و کنترل دولتی صاحبان حرف را جایز نمیشمردند واز این نظر گرایش ایشان به سندیکالیسم قابل توجه است
cell سلول
zoogamete سلول
cells سلول
data cell سلول
pixel سلول تصویر
gonium سلول نطفه
cytology سلول شناس
photo cell سلول فتوالکتریک
scarlet sage سلول اتشی
photoconductive cell سلول فوتورسانا
germ cell سلول نطفه
wards سلول زندان
cell پیل سلول
data cell سلول داده
cells سلول یکنفری
photoelectric cell سلول فتوالکتریکی
photoelectric cell سلول فتوالکتریک
cells پیل سلول
binary cell سلول دودویی
cleaved شکافتن سلول
germ cell سلول تخم
cell سلول یکنفری
galvanic cell سلول گالوانی
cleave شکافتن سلول
ward سلول زندان
active cell سلول فعال
accumulator cell سلول اکومولاتور
lymph cell سلول لنف
stractural cell سلول ساختاری
mononuclear سلول یک هستهای
transformer cell سلول ترانسفورماتور
cellulated سلول دار
nerve cell سلول عصبی
cellular سلول دار
cellule سلول کوچک
memory cell سلول حافظه
cellulous سلول دار
solar cells سلول خورشیدی
selenium cell سلول سلنیومی
celluloid مانند سلول
solar cell سلول خورشیدی
odontoblast سلول دندانی
storage cell سلول انباره
cleaves شکافتن سلول
phagocytosis سلول خواری
locular سلول دار
unit cell سلول واحد
syncytium سلول چند هسته ایی
interneuron وابسته به سلول عصب
spermatogonium سلول موجد تخم
ideal galvanic cell سلول گالوانیکی ایده ال
intracellular واقع در درون سلول
endoderm لیف درخت یا سلول
phagocyte سلول بیگانه خوار
cataplasia تغییرات قهقهرایی در سلول
ectoclast پوسته خارجی سلول
karyoplasm پرتوپلاسم هسته سلول
interneural وابسته به سلول عصب
half cell reaction واکنش نیم سلول
half cell potential پتانسیل نیم سلول
progamete سلول مولد تخمچه
barrier layer cell سلول لایه سدی
cellulosic ساخته شده از سلول
gonocyte سلول تولید کننده
primitive cell سلول واحد ابتدایی
end centered unit cell سلول واحد دو وجهی متقابل پر
light sensitive cell سلول حساس در برابر نور
lysis زوال وفساد سلول وغیره
karyokinesis تقسیم غیرمستقیم هسته سلول
ovum سلول نطفه ماده تخمک
microphage سلول میکروب خوار کوچک
loculus سلول یا حفره تخمدان مرکب
endosarc قسمت درونی سفیده سلول
enclosure سلول تارکان دنیا [دین]
engram تحولات دائمی هسته سلول
engramme تحولات دائمی هسته سلول
eletric eye سلول فوتوالکتریک چشم الکتریکی
guard cell یکی از دو سلول لوبیایی شکلی که منافذ
biont واحد مستقل موجود زنده سلول
lysate محصول زوال وفساد تدریجی سلول
entry مقدار اطلاعات درون یک سلول مشخص
solar cell سلول خورشیدی [الکترونیک مهندسی برق]
chromatolysis تجزیه وتحلیل مواد رنگی سلول
fibrocyte سلول دوکی شکل بافت همبندی
gonogenesis کمال و بلوغ سلول نطفه یاجرثومه
photovoltaic cell سلول خورشیدی [الکترونیک مهندسی برق]
nucleolus هستک گرد میان هسته سلول
unipotent دارای قدرت رویش در یک جهت یا بصورت یک سلول
histogram نمایش طرز انتشار وفواصل وارتفاع سلول ها از هم
haplosis تقلیل تعدادکروموزوم ها درنتیجه تقسیم بدو سلول منفرد
meiosis تغییرات متوالی هسته که منتهی به تشکیل سلول جدیدمیگردد
mitosis تقسیم هسته سلول بدوقسمت بدون کم شدن کرموزم ها
zero condition حالت یک سلول مغناطیسی زمانی که صفر را نمایش میدهد
superfecundation لقاح دویاچند تخم در یک تخم ریزی
gastrea رویان کیسهای شکل ابتدایی که از دو قشر سلول تشکیل یافته
germ layer یکی از طبقات سلول ابتدایی جنین پس از تکمیل مرحله گاسترولا
gastraea رویان کیسهای شکل ابتدایی که از دوقشر سلول تشکیل یافته
histochemistry علمی که درباره پدیدههای شیمیایی سلول وبافت بحث میکند
bit mapped screen pixel یک صفحه نمایش که در ان هر سلول تصویری میتوانددر ارتباط با مکانی از حافظه
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
unbalanced cell سلول باطری نیکل کادنیم که بیش از سلولهای دیگر تخلیه شده است
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
lymphoblast سلولی که تبدیل بذره سفید یابیرنگ بلغم یاخلط میگردد سلول نرسیده لنفی
fertilize حاصلخیز کردن لقاح کردن
fertilising حاصلخیز کردن لقاح کردن
fertilized حاصلخیز کردن لقاح کردن
impregnate لقاح کردن اشباع کردن
impregnates لقاح کردن اشباع کردن
fertilised حاصلخیز کردن لقاح کردن
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
fertilizes حاصلخیز کردن لقاح کردن
impregnating لقاح کردن اشباع کردن
fertilises حاصلخیز کردن لقاح کردن
hermaphrodites دو جنسی
bisexual دو جنسی
homogeneity هم جنسی
road sense جنسی
bisexuals دو جنسی
kind جنسی
hermaphrodite دو جنسی
unisex دو جنسی
kinds جنسی
sexual جنسی
kindest جنسی
generic جنسی
gamic جنسی
unisexual یک جنسی
sexes جنسی
sex جنسی
ambisexual دو جنسی
diclinous یک جنسی
kil مقبره این کلمه بصورت پیشوند وپسوند نیزبکاررفته وبمعنی >حجره و سلول ونهر<است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com