English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (5 milliseconds)
English Persian
lactation ایجاد شیر
Search result with all words
haze تاثیر گرافیکی برای شبیه سازی مه طبیعی برای ایجاد فضای سه بعدی حقیقی تر
acoustic تاخیر ایجاد میکند و داده نیز در رسانه جریان دارد
database که یک سیستم مدیریت پایگاه داده ایجاد می کنند
database مجموعه دستوراتی که به کاربر اجازه ایجاد تغییر ساده در پایگاه داده ها میدهد
database روش سازماندهی و ایجاد پایگاه داده ها
database مجموعه برنامه هایی که به کاربر اجازه ایجاد
databases که یک سیستم مدیریت پایگاه داده ایجاد می کنند
databases مجموعه دستوراتی که به کاربر اجازه ایجاد تغییر ساده در پایگاه داده ها میدهد
databases روش سازماندهی و ایجاد پایگاه داده ها
databases مجموعه برنامه هایی که به کاربر اجازه ایجاد
answer حالتی از مودم که پاسخ ها را با استفاده از ارتباط با مودم اصلی ایجاد میکند
answer مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answer پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
answered حالتی از مودم که پاسخ ها را با استفاده از ارتباط با مودم اصلی ایجاد میکند
answered مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answered پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
answering حالتی از مودم که پاسخ ها را با استفاده از ارتباط با مودم اصلی ایجاد میکند
answering مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answering پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
answers حالتی از مودم که پاسخ ها را با استفاده از ارتباط با مودم اصلی ایجاد میکند
answers مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answers پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
fully حروف ایجاد شده توسط چاپگر در یک عمل
card ماشینی که در کارت پانچ سوراخ ایجاد میکند
card فرمی که حاوی تخته اصلی است که روی آن تختههای حلقوی چاپ شده قابل نصب هستند تا یک سیستم انعط اف پذیر ایجاد شود
card مجموعهای از شیارهای فلزی در انتهای لبه و روی سطح کارت که باعث ورود آن دراتصال لبه و ایجاد تماس الکتریکی میشود.
cards ماشینی که در کارت پانچ سوراخ ایجاد میکند
cards فرمی که حاوی تخته اصلی است که روی آن تختههای حلقوی چاپ شده قابل نصب هستند تا یک سیستم انعط اف پذیر ایجاد شود
cards مجموعهای از شیارهای فلزی در انتهای لبه و روی سطح کارت که باعث ورود آن دراتصال لبه و ایجاد تماس الکتریکی میشود.
paranoia جنون ایجاد سوء ذن شدید و هذیان گویی و فقدان بصیرت
voice توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
voices توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
voicing توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
service شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
word تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
word موضوع زبان مجزا که با بقیه استفاده میشود تا نوشتار یا سخنی را ایجاد کند که قابل فهم است
worded تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
worded موضوع زبان مجزا که با بقیه استفاده میشود تا نوشتار یا سخنی را ایجاد کند که قابل فهم است
average ایجاد میانگین
averaged ایجاد میانگین
averages ایجاد میانگین
averaging ایجاد میانگین
align ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligned ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligning ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligns ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
resonance ایجاد طنین
resonances ایجاد طنین
charge ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charges ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
thin روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thinned روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thinners روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thinnest روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thins روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
plotter وسیهل خروجی کامپیوتری شامل قلم متحرک و یک قطعه کاغذ اطراف وسیلهای که می چرخد و الگوها و متن هایی ایجاد میکند
plotter چاپگر با resolution بالا که از رسام تقلید میکند و رسمهای با reselution پایین ایجاد میکند
plotters وسیهل خروجی کامپیوتری شامل قلم متحرک و یک قطعه کاغذ اطراف وسیلهای که می چرخد و الگوها و متن هایی ایجاد میکند
plotters چاپگر با resolution بالا که از رسام تقلید میکند و رسمهای با reselution پایین ایجاد میکند
graphics کارت اضافی برای PC یا Macintosh که متن ها ایجاد شده یا تصاویر را با یک منبع ویدیویی خارجی ترکیب میکند
graphics که برای ایجاد شکلهای ندیگر به کار می رود
graphics پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
layer لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
layers لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
wiring ساختار فلزی برای پشتیبانی کابلهای ورودی و ایجاد اتصال برای وصل کابل ها
precision استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی عدد و ایجاد دقت بیشتر
share روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
shared روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
shares روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
background تصویر نمایش داده شده به عنوان صفحه پشتی در برنامه یا ویندوز GUI. این تصویر حرکت نمیکند و اختلافی در برنامه ایجاد نمیکند
backgrounds تصویر نمایش داده شده به عنوان صفحه پشتی در برنامه یا ویندوز GUI. این تصویر حرکت نمیکند و اختلافی در برنامه ایجاد نمیکند
avalanche هر یک از چند پروسهای که در ان برخورد یونها یاالکترونها سبب ایجاد یونها یاالکنرونهای جدید میشود که این ذرات خود سبب برخوردهای هر چه بیشترخواهند شد
avalanches هر یک از چند پروسهای که در ان برخورد یونها یاالکترونها سبب ایجاد یونها یاالکنرونهای جدید میشود که این ذرات خود سبب برخوردهای هر چه بیشترخواهند شد
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
construct ایجاد کردن ساخت
construct ساختن یا ایجاد
constructed ایجاد کردن ساخت
constructed ساختن یا ایجاد
constructing ایجاد کردن ساخت
constructing ساختن یا ایجاد
constructs ایجاد کردن ساخت
constructs ساختن یا ایجاد
zip خصوصیت سه حرفی نام فایل که به فایل هایی داده میشود که حاوی داده فشرده هستند که توسط برنامه نرم افزاری PKZIP ایجاد شده است
zipped خصوصیت سه حرفی نام فایل که به فایل هایی داده میشود که حاوی داده فشرده هستند که توسط برنامه نرم افزاری PKZIP ایجاد شده است
zipping خصوصیت سه حرفی نام فایل که به فایل هایی داده میشود که حاوی داده فشرده هستند که توسط برنامه نرم افزاری PKZIP ایجاد شده است
zips خصوصیت سه حرفی نام فایل که به فایل هایی داده میشود که حاوی داده فشرده هستند که توسط برنامه نرم افزاری PKZIP ایجاد شده است
document ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
document 1-کاغذ همراه با نوشته روی آن . 2-فایلی که حاوی متن ایجاد شده توسط پردازنده کلمه است
documented ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documented 1-کاغذ همراه با نوشته روی آن . 2-فایلی که حاوی متن ایجاد شده توسط پردازنده کلمه است
documenting ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documenting 1-کاغذ همراه با نوشته روی آن . 2-فایلی که حاوی متن ایجاد شده توسط پردازنده کلمه است
quotation marks کاماس برعکس , که در ابتدا و انتهای متن چاپ گرفتنی ایجاد میشود تا مشخس شود از منبع دیگر جدا شده است
space میله طولانی در انتهای صفحه کلید که پس از انتخاب در متن یک فضای خالی ایجاد میکند
spaces میله طولانی در انتهای صفحه کلید که پس از انتخاب در متن یک فضای خالی ایجاد میکند
turtle تصویر گرافیکی که توسط یک turtle و مجموعه دستوراتی ایجاد میشود
Other Matches
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
authorship ایجاد
creates ایجاد
creating ایجاد
creations ایجاد
creation ایجاد
bridging ایجاد پل
developments ایجاد
create ایجاد
constructions ایجاد
development ایجاد
production ایجاد
generation ایجاد
generations ایجاد
construction ایجاد
origination ایجاد
productions ایجاد
capital creation ایجاد سرمایه
creation date تاریخ ایجاد
causer ایجاد کننده
configure ایجاد پیکربندی
contouring ایجاد طرح
structuralization ایجاد ساختمان
stylization ایجاد سبک
stimulation ایجاد محرک
obstruction ایجاد مانع
obstructions ایجاد مانع
system generation ایجاد سیستم
pick and roll ایجاد سد و چرخش
territorialization ایجاد ناحیه
worker ایجاد کننده
creation of money ایجاد پول
rainmaking ایجاد باران
pustulation ایجاد جوش
irruption ایجاد ناگهانی
isochronism ایجاد همزمانی
preclusion ایجاد مانع
lacrimation ایجاد اشک
lenticulation ایجاد عدسی
pitting ایجاد حفره
money creation ایجاد پول
originative ایجاد کننده
originationu ایجاد ابداع
develop ایجاد کردن
develops ایجاد کردن
polarization ایجاد دو قطب
surging ایجاد موج
spiculation ایجاد خار
spermatogenesis ایجاد نطفه
furunculosis ایجاد کورک
salivation ایجاد بزاق
amount ایجاد مجموعی از...
amounted ایجاد مجموعی از...
amounting ایجاد مجموعی از...
amounts ایجاد مجموعی از...
scandalization ایجاد افتضاح
hypnogenesis ایجاد خواب
mythopoeia ایجاد افسانه
housing ایجاد مسکن
grounding ایجاد زمین
rake in the money <idiom> ایجاد تعجب
make waves <idiom> ایجاد دردسر
engender ایجاد کردن
looping ایجاد حلقه
engenders ایجاد کردن
engendering ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
pupation ایجاد شفیره
stockades ایجاد مانع
stockade ایجاد مانع
forms ایجاد یک شکل
form ایجاد یک شکل
vacuolation ایجاد حفره
create ایجاد کردن
wealth creation ایجاد ثروت
creates ایجاد کردن
windowing ایجاد پنجره
creating ایجاد کردن
screech ایجاد کردن
orogenesis ایجاد کوه
formed ایجاد یک شکل
screeching ایجاد کردن
screeches ایجاد کردن
screeched ایجاد کردن
buzzed ایجاد صدای بلند
buzzes ایجاد صدای بلند
inbreed از یک نژاد ایجاد کردن
breaches ایجاد شکاف کردن
buzzing ایجاد صدای بلند
rapprochement ایجاد روابط حسنه
arson ایجاد حریق عمدی
breached ایجاد شکاف کردن
breach ایجاد شکاف کردن
discomfits ایجاد اشکال کردن
discomfiting ایجاد اشکال کردن
isochronism ایجاد تقارن همزمانی
discomfited ایجاد اشکال کردن
tide جزرومد ایجاد کردن
discomfit ایجاد اشکال کردن
irrupt ناگهان ایجاد شدن
buzz ایجاد صدای بلند
mirror ایجاد کپی دقیق
mirrored ایجاد کپی دقیق
bleeping ایجاد صدای اخطار
bleeps ایجاد صدای اخطار
mirrors ایجاد کپی دقیق
mushrooms بسرعت ایجاد کردن
frontogenesis ایجاد جبهه واحد
mushrooming بسرعت ایجاد کردن
creative prescription مرور زمان ایجاد حق
mushroomed بسرعت ایجاد کردن
agitation of water surface ایجاد تلاطم در سطح اب
mushroom بسرعت ایجاد کردن
canalize ایجاد ابراه کردن
tempest توفان ایجاد کردن
tempests توفان ایجاد کردن
bleeped ایجاد صدای اخطار
bleep ایجاد صدای اخطار
goiterogenic ایجاد کننده گواتر
hypnogenesis ایجاد خواب هیپنوتیزم
modelling ایجاد مدلهای کامپیوتری
hydrotaxis ایجاد واکنش در برابر اب
obstructs ایجاد مانع کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
obstructed ایجاد مانع کردن
obstruct ایجاد مانع کردن
holography ایجاد تصویر لیزری
punch سوراخ ایجاد کردن
punched سوراخ ایجاد کردن
punches سوراخ ایجاد کردن
hi fi وسایل ایجاد صدا
goitrogenic ایجاد کننده گواتر
allowance method روش ایجاد ذخیره
obstruction box جعبه ایجاد مانع
radiogenic ایجاد شده در اثرتشعشع
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
reflating تورم ایجاد کردن
pyromania جنون ایجاد حریق
reflates تورم ایجاد کردن
put out منتشرساختن ایجاد کردن
reflated تورم ایجاد کردن
pro-active گرایش به ایجاد وقایع
recreative دوباره ایجاد کننده
schismatism ایجاد جدایی تفرقه
swisher ایجاد کننده صدای فش فش
ruralization ایجاد زندگی روستایی
strike off بی زحمت ایجاد شدن
rowdyism ایجاد سر وصدا و اشوب
set off <idiom> بالانس ایجاد کردن
raise eyebrows <idiom> ایجاد مشکل و زحمت
synchronism ایجاد همزمانی انطباق
program development cycle چرخه ایجاد برنامه
siliciferous ایجاد کننده سیلیکون
reflectorize ایجاد انعکاس کردن
reflate تورم ایجاد کردن
shock point نقطه ایجاد زلزله
trephine ایجاد سوراخ بامته
ulceration ایجاد زخم یا قرحه
obstruction method روش ایجاد مانع
urtication ایجاد خارش وسوزش
reflecterize ایجاد انعکاس کردن
thallogenous ایجاد کننده تالیوم
steam heating ایجاد حرارت با بخار
sentimentalization ایجاد احساسات وعواطف
positive prescription مرور زمان ایجاد حق
revolutionizing در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionising در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionize در کشور ایجاد شورش کردن
obsess ایجاد عقده روحی کردن
obsessed ایجاد عقده روحی کردن
obsesses ایجاد عقده روحی کردن
begets بوجود اوردن ایجاد کردن
obsessing ایجاد عقده روحی کردن
creation of contractual tie انشاء ایجاد رابطه قراردادی
wham باتصادم ایجاد صدا کردن
revolutionizes در کشور ایجاد شورش کردن
beget بوجود اوردن ایجاد کردن
revolutionises در کشور ایجاد شورش کردن
clunks این صدا را ایجاد کردن
berkeley unix برکلی ایجاد شده است
clunk این صدا را ایجاد کردن
territorialism ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
territoriality ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
X/OPEN ول ایجاد سیستمهای باز هستند
work out در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
thermoelectricity ایجاد جریان برق در اثرحرارت
transistors برای ایجاد تابع منط قی
delays خیری ایجاد کردن در چیزی
delaying خیری ایجاد کردن در چیزی
revolutionised در کشور ایجاد شورش کردن
cenogenesis ایجاد میشود نسل جدید
cavitation ایجاد حبابهای داخل یک مایع
rounding ایجاد دید بهتر در گرافیک
rounding ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
transistor برای ایجاد تابع منط قی
leave a bad taste in one's mouth <idiom> حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
delay خیری ایجاد کردن در چیزی
activation کنش ور سازی ایجاد فعالیت
neurogenic ایجاد کننده بافت عصبی
quiet عدم ایجاد سر و صدای زیاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com