English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
lenticulation ایجاد عدسی
Other Matches
lens distortion خطای عدسی دوربین عکاسی انحراف عدسی دوربین عکاسی
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
lens عدسی
eyepiece عدسی
lentiform عدسی
eyepieces عدسی
lentoid عدسی
glass عدسی
bifocal lens عدسی
concave lens عدسی کاو
convergent lens عدسی همگرا
convergent lens عدسی متقارب
convex lens عدسی کوژ
cylindrical lens عدسی استوانهای
concave lens عدسی مقعر
cheese head سر عدسی در پیچها
mushroom head سر عدسی در پیچ ها
achromatic lens عدسی بی رنگ
biconcave lens عدسی دوکاو
biconcave lens عدسی مقعرالطرفین
reticle عدسی دوربین
double concave lens عدسی دوکاو
double concave lens عدسی مقعرالطرفین
biconvex lens عدسی دوکوژ
button head سر عدسی در پیچ ها
divergent lens عدسی واگرا
divergent lens عدسی متباعد
meniscus lens عدسی هلالی
electrostatic lens عدسی الکتروستاتیکی
lenticular مرکب از عدسی
eye piece عدسی سر دوربین
floating reticle عدسی مواج
knurled head سر عدسی اج دار
lenticular عدسی وار
lensatic عدسی دار
objective عدسی شیئی
objectives عدسی شیئی
compound lens عدسی مرکب
electron lens عدسی الکترونی
double convex lens عدسی دو کوژ
optical lens عدسی اپتیکی
optical lens عدسی نوری
ocular lens عدسی چشمی
electromagnetic lens عدسی الکترومغناطیسی
objective lens عدسی شیئی
objective glass عدسی شیئی
object glass عدسی شیئی
nummulite شاهدانه عدسی
lens coating روکش عدسی
achromate عدسی اکروماتیک
lens عدسی دوربین
contact lenses عدسی مماس
focus کانون عدسی
focused کانون عدسی
focuses کانون عدسی
eyepiece عدسی چشمی
focussed کانون عدسی
focusses کانون عدسی
focussing کانون عدسی
contact lens عدسی بساو
contact lens عدسی مماس
wide-angle عدسی گسترش
wide angle عدسی گسترش
eyepieces عدسی چشمی
vergency تقارب عدسی
spherical lens عدسی کروی
convex lens عدسی محدب
contact lenses عدسی بساو
fixed reticle عدسی ثابت دوربین
parabolic lens عدسی سهمی وار
lens coating پوشش روی عدسی
diverging meniscus lens عدسی هلالی واگرا
lenticular nucleus هسته عدسی شکل
refractor عدسی نور شکن
lentiform nucleus هسته عدسی شکل
line of collimation خط تنظیم عدسی دوربین
electronic lens عدسی یا لنز الکترونی
double convex lens عدسی محدب الطرفین
convergent meniscus lens عدسی هلالی همگرا
zoomed فاصله عدسی را کم و زیادکردن
eyepiece عدسی سردوربین یامیکروسکپ
zooms فاصله عدسی را کم و زیادکردن
zoom فاصله عدسی را کم و زیادکردن
mensicus عدسی کاو- کوژ
astigmatic نامنظمی عدسی چشم
plano convex lens عدسی مسطح- محدب
plano convex lens عدسی تخت کوژ
plano concave lens عدسی مسطح- مقعر
relative aperture ضریب کانونی عدسی
eyepieces عدسی سردوربین یامیکروسکپ
focal مربوط به کانون عدسی
plano concave lens عدسی تخت کاو
anastigmat عدسی غیر استیگمات
lens بشکل عدسی در اوردن
biconvex lens عدسی محدب الطرفین
trick درجه بندی عدسی دوربین
tricking درجه بندی عدسی دوربین
tricked درجه بندی عدسی دوربین
lensatic قطب نمای عدسی دار
focal plane افق مار بر کانون عدسی
linear perspective پروژکتور دارای عدسی مخطط
glass شیشه ذره بین عدسی
condenser الت تقصیر عدسی محدب
twinkle box عدسی هاو یک دیسک چرخان
burning glass عدسی محدب یاایینه مقعر
field glass عدسی درونی دوربین یاذره بین
spiders عدسی بزرگ نمای روی قطب نما
spider عدسی بزرگ نمای روی قطب نما
zoom lens عدسی دوربین عکاسی دارای کانون متغیر
zoom lenses عدسی دوربین عکاسی دارای کانون متغیر
object glass عدسی دوربین یاریزبین که نزدیک تراست بچیزی که میخواهندببند
nose piece قسمتی از ریز بین که حامل عدسی شیئی است
periscopic lens شیشه عدسی که بوسیله ان انسان مستواندچیزهای دورترازچشم رس راهم به بیند
pantoscope دوربین عکاسی که عدسی گردنده داردوازدورنمای مسلسل عکس برمیدارد
panoramic camera دوربین عکاسی که عدسی گردنده داردو ازدورنمای مسلسل عکس برمیدارد
wing photograph نوعی عکس هوایی مایل که به وسیله دوربینهای چند عدسی گرفته میشود
interpupillary واقع در بین دو مردمک چشم بین دو عدسی
bulls eye عدسی نیم گرد یکجور شیرینی گرد
hyperfocal distance مسافت بین عدسی دوربین تانزدیکترین اشیاء میدان تصویردوربین وقتی که دوربین روی فاصله بینهایت تنظیم شود
whisker کریستال منفرد کوچک عدسی شکلی که استحکام یا استقامت ان به بیشترین مقداری که به صورت تئوریک قابل دستیابی است بسیار نزدیک است
development ایجاد
bridging ایجاد پل
productions ایجاد
create ایجاد
creates ایجاد
authorship ایجاد
creating ایجاد
generation ایجاد
production ایجاد
construction ایجاد
constructions ایجاد
developments ایجاد
generations ایجاد
creation ایجاد
origination ایجاد
creations ایجاد
stockades ایجاد مانع
stockade ایجاد مانع
forms ایجاد یک شکل
system generation ایجاد سیستم
wealth creation ایجاد ثروت
territorialization ایجاد ناحیه
vacuolation ایجاد حفره
windowing ایجاد پنجره
looping ایجاد حلقه
surging ایجاد موج
rainmaking ایجاد باران
structuralization ایجاد ساختمان
average ایجاد میانگین
polarization ایجاد دو قطب
salivation ایجاد بزاق
scandalization ایجاد افتضاح
spermatogenesis ایجاد نطفه
resonances ایجاد طنین
resonance ایجاد طنین
spiculation ایجاد خار
lactation ایجاد شیر
averaging ایجاد میانگین
averages ایجاد میانگین
averaged ایجاد میانگین
worker ایجاد کننده
formed ایجاد یک شکل
screech ایجاد کردن
rake in the money <idiom> ایجاد تعجب
make waves <idiom> ایجاد دردسر
creating ایجاد کردن
creates ایجاد کردن
create ایجاد کردن
screeched ایجاد کردن
screeches ایجاد کردن
screeching ایجاد کردن
form ایجاد یک شکل
housing ایجاد مسکن
engender ایجاد کردن
grounding ایجاد زمین
engenders ایجاد کردن
engendering ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
stimulation ایجاد محرک
obstruction ایجاد مانع
obstructions ایجاد مانع
amount ایجاد مجموعی از...
pupation ایجاد شفیره
pustulation ایجاد جوش
hypnogenesis ایجاد خواب
amounting ایجاد مجموعی از...
amounted ایجاد مجموعی از...
creation of money ایجاد پول
causer ایجاد کننده
creation date تاریخ ایجاد
pick and roll ایجاد سد و چرخش
preclusion ایجاد مانع
constructing ساختن یا ایجاد
pitting ایجاد حفره
money creation ایجاد پول
configure ایجاد پیکربندی
stylization ایجاد سبک
contouring ایجاد طرح
constructed ساختن یا ایجاد
mythopoeia ایجاد افسانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com