English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (15 milliseconds)
English Persian
average ایجاد میانگین
averaged ایجاد میانگین
averages ایجاد میانگین
averaging ایجاد میانگین
Other Matches
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
mean high water مد میانگین
average میانگین
meanest میانگین
averaged میانگین
averaging میانگین
averages میانگین
mean value میانگین
median میانگین
mean میانگین
arithmetic mean میانگین
average value میانگین
on average [on av.] در میانگین
averaged در میانگین
meaner میانگین
weighted average میانگین وزنی
true mean میانگین حقیقی
simple mean میانگین حسابی
average flow بده میانگین
averages میانگین موفقیت
mean low water اب پایین میانگین
assumed mean میانگین فرضی
mean low water جزر میانگین
moving average میانگین متحرک
mean squares میانگین مجذورات
moving average میانگین غلتان
mean velocity تندی میانگین
mean value مقدار میانگین
mediums وسط یا میانگین
averages معدل میانگین
arithmetic mean میانگین حسابی
simple mean میانگین ساده
mean time between failures میانگین عمر
averaging میانگین موفقیت
averaging معدل میانگین
simple average میانگین ساده
meaner مقدار میانگین
average value ارزش میانگین
average معدل میانگین
mean deviation انحراف میانگین
average value مقدار میانگین
average میانگین موفقیت
batting average میانگین توپزنی
mean depth ژرفای میانگین
mean absolute deviation انحراف میانگین
logarithmic mean میانگین لگاریتمی
working mean میانگین مفروض
harmonic mean میانگین همساز
geometric mean میانگین هندسی
meanest مقدار میانگین
mean مقدار میانگین
density mean میانگین چگالی
average price میانگین قیمت
mean life عمر میانگین
averaged معدل میانگین
average discharge بده میانگین
averaged میانگین موفقیت
average cost میانگین هزینه
average deviation انحراف میانگین
average error خطای میانگین
mean error خطای میانگین
mean high water اب بالای میانگین
average life عمر میانگین
weighted average میانگین موزون
medium وسط یا میانگین
weighted mean میانگین وزنی
average out میانگین در نظر گرفتن
sm خطای معیار میانگین
electrode current averaging time زمان میانگین شدن
effective خروجی میانگین پردازنده
mean range of the tide میانگین ارتفاع کشند
mean value of periodic quantity میانگین کمیت دورهای
mean sea level میانگین سطح دریا
mean time to failure زمان میانگین تاخرابی
mean repair time زمان میانگین تعمیر
mean free path مسافت ازاد میانگین
mean time to repair زمان میانگین تعمیر
standard error of mean خطای معیار میانگین
time average symmetry تقارن میانگین زمانی
averaged درجه عادی میانگین
averaging درجه عادی میانگین
average درجه عادی میانگین
mean معنی دادن میانگین
meaner معنی دادن میانگین
meanest معنی دادن میانگین
averages درجه عادی میانگین
weight average degree of polymerization میانگین وزنی درجه بسپارش
average cost میانگین هزینههای تولیدی هر واحد
number average degree of polymerization میانگین عددی درجه بسپارش
root mean square velocity جذر میانگین مجذور سرعت
number average molecular weight میانگین عددی وزن مولکولی
weight average molecular weight میانگین وزنی وزن مولکولی
mean time between failures زمان میانگین بین دو خرابی
root mean square error جذر میانگین مجذور خطا
earned run average میانگین امتیاز کسب شده
bowling average میانگین امتیازهای توپ انداز
pass completion average میانگین موفقیت بازیگر درگرفتن پاس
annual average score میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
batting average میانگین تعدادامتیازهای یک دور بازی کریکت
average میانه قرار دادن میانگین گرفتن
exponential smoothing روش میانگین گیری متغیروزن دار
averaged میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaging میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averages میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averages میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averaging میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
MEP مخفف میانگین فشار موثر pressure effective mean
average میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
mtbf زمان میانگین بین دو خرابی Failures Between eanTime
MEPs مخفف میانگین فشار موثر pressure effective mean
averaged میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
variance میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
averages میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
average میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
averaging میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
averaged میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
root mean square ریشه دوم میانگین حسابی توانهای دوم همه مقادیرممکن یک تابع
mean free for scattering مسافت ازاد میانگین درپراکندگی مسافت پراکندگی
attenuation mean free path مسافت ازاد میانگین درتضعیف مسافت تضعیف
scattering mean free path مسافت ازاد میانگین درپراکندگی مسافت پراکندگی
mean free path for attenuation مسافت ازاد میانگین درتضعیف مسافت تضعیف
authorship ایجاد
creation ایجاد
creations ایجاد
productions ایجاد
creates ایجاد
create ایجاد
production ایجاد
development ایجاد
developments ایجاد
bridging ایجاد پل
origination ایجاد
constructions ایجاد
generations ایجاد
construction ایجاد
generation ایجاد
creating ایجاد
centroid در مختصات هندسی نقطهای که مختصات ان میانگین حسابی مختصات همه نقاط ان شکل است
creation of money ایجاد پول
obstructions ایجاد مانع
polarization ایجاد دو قطب
creation date تاریخ ایجاد
contouring ایجاد طرح
configure ایجاد پیکربندی
causer ایجاد کننده
capital creation ایجاد سرمایه
create ایجاد کردن
rake in the money <idiom> ایجاد تعجب
obstruction ایجاد مانع
develop ایجاد کردن
develops ایجاد کردن
screeched ایجاد کردن
lactation ایجاد شیر
worker ایجاد کننده
stockades ایجاد مانع
looping ایجاد حلقه
forms ایجاد یک شکل
formed ایجاد یک شکل
form ایجاد یک شکل
housing ایجاد مسکن
preclusion ایجاد مانع
grounding ایجاد زمین
surging ایجاد موج
engendering ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
stimulation ایجاد محرک
creates ایجاد کردن
creating ایجاد کردن
stockade ایجاد مانع
screech ایجاد کردن
screeches ایجاد کردن
screeching ایجاد کردن
engender ایجاد کردن
engenders ایجاد کردن
originative ایجاد کننده
pitting ایجاد حفره
vacuolation ایجاد حفره
money creation ایجاد پول
constructs ساختن یا ایجاد
wealth creation ایجاد ثروت
windowing ایجاد پنجره
lenticulation ایجاد عدسی
lacrimation ایجاد اشک
isochronism ایجاد همزمانی
amounts ایجاد مجموعی از...
amounting ایجاد مجموعی از...
constructed ساختن یا ایجاد
constructing ساختن یا ایجاد
originationu ایجاد ابداع
orogenesis ایجاد کوه
pick and roll ایجاد سد و چرخش
mythopoeia ایجاد افسانه
system generation ایجاد سیستم
amount ایجاد مجموعی از...
amounted ایجاد مجموعی از...
salivation ایجاد بزاق
scandalization ایجاد افتضاح
spermatogenesis ایجاد نطفه
hypnogenesis ایجاد خواب
spiculation ایجاد خار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com