English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
isochronism ایجاد همزمانی
Search result with all words
isochronism ایجاد تقارن همزمانی
synchronism ایجاد همزمانی انطباق
Other Matches
simultaneity همزمانی
concurrency همزمانی
synchronicity همزمانی
synchronism همزمانی
synchronization همزمانی
simultaneity همزمانی همزمان
concurrency management مدیریت همزمانی
simultaneous equations معادلات همزمانی
synchronization همگاهی همزمانی
synchronization check کنترل همزمانی
mains synchronization همزمانی شبکه
line synchronization همزمانی سطور
hold control نافم همزمانی
simultaneous equation system نظام معادلات همزمانی
synchronizing mechanism ساز وکار همزمانی
multisync monitor مونیتور همزمانی چندگانه
simultanagnosia ادراک پریشی همزمانی
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
three stage least squares method روش حداقل مربعات سه مرحلهای برای تخمین پارامترهای معادلات همزمانی در اقتصاد سنجی
development ایجاد
authorship ایجاد
creates ایجاد
bridging ایجاد پل
origination ایجاد
developments ایجاد
create ایجاد
productions ایجاد
generations ایجاد
generation ایجاد
constructions ایجاد
construction ایجاد
creating ایجاد
creation ایجاد
production ایجاد
creations ایجاد
lacrimation ایجاد اشک
amount ایجاد مجموعی از...
amounting ایجاد مجموعی از...
amounted ایجاد مجموعی از...
rainmaking ایجاد باران
pick and roll ایجاد سد و چرخش
lenticulation ایجاد عدسی
amounts ایجاد مجموعی از...
originative ایجاد کننده
originationu ایجاد ابداع
pitting ایجاد حفره
screeching ایجاد کردن
orogenesis ایجاد کوه
preclusion ایجاد مانع
pustulation ایجاد جوش
mythopoeia ایجاد افسانه
pupation ایجاد شفیره
money creation ایجاد پول
capital creation ایجاد سرمایه
formed ایجاد یک شکل
form ایجاد یک شکل
housing ایجاد مسکن
grounding ایجاد زمین
stimulation ایجاد محرک
obstruction ایجاد مانع
obstructions ایجاد مانع
engenders ایجاد کردن
engendering ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
engender ایجاد کردن
create ایجاد کردن
creates ایجاد کردن
creating ایجاد کردن
screech ایجاد کردن
screeched ایجاد کردن
forms ایجاد یک شکل
worker ایجاد کننده
irruption ایجاد ناگهانی
hypnogenesis ایجاد خواب
causer ایجاد کننده
furunculosis ایجاد کورک
creation of money ایجاد پول
creation date تاریخ ایجاد
develop ایجاد کردن
develops ایجاد کردن
contouring ایجاد طرح
polarization ایجاد دو قطب
configure ایجاد پیکربندی
lactation ایجاد شیر
surging ایجاد موج
stockades ایجاد مانع
stockade ایجاد مانع
looping ایجاد حلقه
screeches ایجاد کردن
territorialization ایجاد ناحیه
resonance ایجاد طنین
spiculation ایجاد خار
construct ساختن یا ایجاد
constructed ساختن یا ایجاد
averaging ایجاد میانگین
averages ایجاد میانگین
averaged ایجاد میانگین
average ایجاد میانگین
constructs ساختن یا ایجاد
resonances ایجاد طنین
spermatogenesis ایجاد نطفه
system generation ایجاد سیستم
stylization ایجاد سبک
structuralization ایجاد ساختمان
constructing ساختن یا ایجاد
vacuolation ایجاد حفره
make waves <idiom> ایجاد دردسر
scandalization ایجاد افتضاح
windowing ایجاد پنجره
wealth creation ایجاد ثروت
salivation ایجاد بزاق
rake in the money <idiom> ایجاد تعجب
discomfited ایجاد اشکال کردن
tide جزرومد ایجاد کردن
bleep ایجاد صدای اخطار
mirrors ایجاد کپی دقیق
discomfit ایجاد اشکال کردن
buzz ایجاد صدای بلند
buzzed ایجاد صدای بلند
thallogenous ایجاد کننده تالیوم
creative prescription مرور زمان ایجاد حق
obstructs ایجاد مانع کردن
mirror ایجاد کپی دقیق
obstruct ایجاد مانع کردن
frontogenesis ایجاد جبهه واحد
obstructed ایجاد مانع کردن
discomfiting ایجاد اشکال کردن
goiterogenic ایجاد کننده گواتر
tempests توفان ایجاد کردن
goitrogenic ایجاد کننده گواتر
agitation of water surface ایجاد تلاطم در سطح اب
discomfits ایجاد اشکال کردن
punch سوراخ ایجاد کردن
urtication ایجاد خارش وسوزش
canalize ایجاد ابراه کردن
bleeping ایجاد صدای اخطار
tempest توفان ایجاد کردن
bleeps ایجاد صدای اخطار
hydrotaxis ایجاد واکنش در برابر اب
punched سوراخ ایجاد کردن
trephine ایجاد سوراخ بامته
buzzing ایجاد صدای بلند
mirrored ایجاد کپی دقیق
buzzes ایجاد صدای بلند
ulceration ایجاد زخم یا قرحه
allowance method روش ایجاد ذخیره
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
raise eyebrows <idiom> ایجاد مشکل و زحمت
bleeped ایجاد صدای اخطار
set off <idiom> بالانس ایجاد کردن
hi fi وسایل ایجاد صدا
rowdyism ایجاد سر وصدا و اشوب
program development cycle چرخه ایجاد برنامه
modelling ایجاد مدلهای کامپیوتری
sentimentalization ایجاد احساسات وعواطف
positive prescription مرور زمان ایجاد حق
shock point نقطه ایجاد زلزله
constructs ایجاد کردن ساخت
punches سوراخ ایجاد کردن
constructing ایجاد کردن ساخت
irrupt ناگهان ایجاد شدن
constructed ایجاد کردن ساخت
pro-active گرایش به ایجاد وقایع
reflate تورم ایجاد کردن
reflectorize ایجاد انعکاس کردن
reflecterize ایجاد انعکاس کردن
recreative دوباره ایجاد کننده
ruralization ایجاد زندگی روستایی
radiogenic ایجاد شده در اثرتشعشع
pyromania جنون ایجاد حریق
put out منتشرساختن ایجاد کردن
schismatism ایجاد جدایی تفرقه
reflates تورم ایجاد کردن
reflated تورم ایجاد کردن
construct ایجاد کردن ساخت
obstruction method روش ایجاد مانع
obstruction box جعبه ایجاد مانع
breaches ایجاد شکاف کردن
breached ایجاد شکاف کردن
breach ایجاد شکاف کردن
rapprochement ایجاد روابط حسنه
swisher ایجاد کننده صدای فش فش
obstructing ایجاد مانع کردن
inbreed از یک نژاد ایجاد کردن
reflating تورم ایجاد کردن
hypnogenesis ایجاد خواب هیپنوتیزم
strike off بی زحمت ایجاد شدن
steam heating ایجاد حرارت با بخار
arson ایجاد حریق عمدی
mushrooms بسرعت ایجاد کردن
siliciferous ایجاد کننده سیلیکون
holography ایجاد تصویر لیزری
mushrooming بسرعت ایجاد کردن
mushroom بسرعت ایجاد کردن
mushroomed بسرعت ایجاد کردن
vein ترک ایجاد شده در سنگها
counting ایجاد جمع کل از تعداد موضوعات
counts ایجاد جمع کل از تعداد موضوعات
leave a bad taste in one's mouth <idiom> حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
antibiotics مانع ایجاد لطمه بزندگی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com