Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (3 milliseconds)
English
Persian
bridging
ایجاد پل
Search result with all words
haze
تاثیر گرافیکی برای شبیه سازی مه طبیعی برای ایجاد فضای سه بعدی حقیقی تر
acoustic
تاخیر ایجاد میکند و داده نیز در رسانه جریان دارد
database
که یک سیستم مدیریت پایگاه داده ایجاد می کنند
database
مجموعه دستوراتی که به کاربر اجازه ایجاد تغییر ساده در پایگاه داده ها میدهد
database
روش سازماندهی و ایجاد پایگاه داده ها
database
مجموعه برنامه هایی که به کاربر اجازه ایجاد
databases
که یک سیستم مدیریت پایگاه داده ایجاد می کنند
databases
مجموعه دستوراتی که به کاربر اجازه ایجاد تغییر ساده در پایگاه داده ها میدهد
databases
روش سازماندهی و ایجاد پایگاه داده ها
databases
مجموعه برنامه هایی که به کاربر اجازه ایجاد
answer
حالتی از مودم که پاسخ ها را با استفاده از ارتباط با مودم اصلی ایجاد میکند
answer
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answer
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
answered
حالتی از مودم که پاسخ ها را با استفاده از ارتباط با مودم اصلی ایجاد میکند
answered
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answered
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
answering
حالتی از مودم که پاسخ ها را با استفاده از ارتباط با مودم اصلی ایجاد میکند
answering
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answering
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
answers
حالتی از مودم که پاسخ ها را با استفاده از ارتباط با مودم اصلی ایجاد میکند
answers
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answers
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
fully
حروف ایجاد شده توسط چاپگر در یک عمل
card
ماشینی که در کارت پانچ سوراخ ایجاد میکند
card
فرمی که حاوی تخته اصلی است که روی آن تختههای حلقوی چاپ شده قابل نصب هستند تا یک سیستم انعط اف پذیر ایجاد شود
card
مجموعهای از شیارهای فلزی در انتهای لبه و روی سطح کارت که باعث ورود آن دراتصال لبه و ایجاد تماس الکتریکی میشود.
cards
ماشینی که در کارت پانچ سوراخ ایجاد میکند
cards
فرمی که حاوی تخته اصلی است که روی آن تختههای حلقوی چاپ شده قابل نصب هستند تا یک سیستم انعط اف پذیر ایجاد شود
cards
مجموعهای از شیارهای فلزی در انتهای لبه و روی سطح کارت که باعث ورود آن دراتصال لبه و ایجاد تماس الکتریکی میشود.
paranoia
جنون ایجاد سوء ذن شدید و هذیان گویی و فقدان بصیرت
voice
توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
voices
توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
voicing
توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
service
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
word
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
word
موضوع زبان مجزا که با بقیه استفاده میشود تا نوشتار یا سخنی را ایجاد کند که قابل فهم است
worded
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
worded
موضوع زبان مجزا که با بقیه استفاده میشود تا نوشتار یا سخنی را ایجاد کند که قابل فهم است
average
ایجاد میانگین
averaged
ایجاد میانگین
averages
ایجاد میانگین
averaging
ایجاد میانگین
align
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligned
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligning
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligns
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
resonance
ایجاد طنین
resonances
ایجاد طنین
charge
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charges
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
thin
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thinned
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thinners
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thinnest
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thins
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
plotter
وسیهل خروجی کامپیوتری شامل قلم متحرک و یک قطعه کاغذ اطراف وسیلهای که می چرخد و الگوها و متن هایی ایجاد میکند
plotter
چاپگر با resolution بالا که از رسام تقلید میکند و رسمهای با reselution پایین ایجاد میکند
plotters
وسیهل خروجی کامپیوتری شامل قلم متحرک و یک قطعه کاغذ اطراف وسیلهای که می چرخد و الگوها و متن هایی ایجاد میکند
plotters
چاپگر با resolution بالا که از رسام تقلید میکند و رسمهای با reselution پایین ایجاد میکند
graphics
کارت اضافی برای PC یا Macintosh که متن ها ایجاد شده یا تصاویر را با یک منبع ویدیویی خارجی ترکیب میکند
graphics
که برای ایجاد شکلهای ندیگر به کار می رود
graphics
پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
layer
لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
layers
لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
wiring
ساختار فلزی برای پشتیبانی کابلهای ورودی و ایجاد اتصال برای وصل کابل ها
precision
استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی عدد و ایجاد دقت بیشتر
share
روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
shared
روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
shares
روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
background
تصویر نمایش داده شده به عنوان صفحه پشتی در برنامه یا ویندوز GUI. این تصویر حرکت نمیکند و اختلافی در برنامه ایجاد نمیکند
backgrounds
تصویر نمایش داده شده به عنوان صفحه پشتی در برنامه یا ویندوز GUI. این تصویر حرکت نمیکند و اختلافی در برنامه ایجاد نمیکند
avalanche
هر یک از چند پروسهای که در ان برخورد یونها یاالکترونها سبب ایجاد یونها یاالکنرونهای جدید میشود که این ذرات خود سبب برخوردهای هر چه بیشترخواهند شد
avalanches
هر یک از چند پروسهای که در ان برخورد یونها یاالکترونها سبب ایجاد یونها یاالکنرونهای جدید میشود که این ذرات خود سبب برخوردهای هر چه بیشترخواهند شد
perforation
عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
construct
ایجاد کردن ساخت
construct
ساختن یا ایجاد
constructed
ایجاد کردن ساخت
constructed
ساختن یا ایجاد
constructing
ایجاد کردن ساخت
constructing
ساختن یا ایجاد
constructs
ایجاد کردن ساخت
constructs
ساختن یا ایجاد
zip
خصوصیت سه حرفی نام فایل که به فایل هایی داده میشود که حاوی داده فشرده هستند که توسط برنامه نرم افزاری PKZIP ایجاد شده است
zipped
خصوصیت سه حرفی نام فایل که به فایل هایی داده میشود که حاوی داده فشرده هستند که توسط برنامه نرم افزاری PKZIP ایجاد شده است
zipping
خصوصیت سه حرفی نام فایل که به فایل هایی داده میشود که حاوی داده فشرده هستند که توسط برنامه نرم افزاری PKZIP ایجاد شده است
zips
خصوصیت سه حرفی نام فایل که به فایل هایی داده میشود که حاوی داده فشرده هستند که توسط برنامه نرم افزاری PKZIP ایجاد شده است
document
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
document
1-کاغذ همراه با نوشته روی آن . 2-فایلی که حاوی متن ایجاد شده توسط پردازنده کلمه است
documented
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documented
1-کاغذ همراه با نوشته روی آن . 2-فایلی که حاوی متن ایجاد شده توسط پردازنده کلمه است
documenting
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documenting
1-کاغذ همراه با نوشته روی آن . 2-فایلی که حاوی متن ایجاد شده توسط پردازنده کلمه است
quotation marks
کاماس برعکس , که در ابتدا و انتهای متن چاپ گرفتنی ایجاد میشود تا مشخس شود از منبع دیگر جدا شده است
space
میله طولانی در انتهای صفحه کلید که پس از انتخاب در متن یک فضای خالی ایجاد میکند
spaces
میله طولانی در انتهای صفحه کلید که پس از انتخاب در متن یک فضای خالی ایجاد میکند
turtle
تصویر گرافیکی که توسط یک turtle و مجموعه دستوراتی ایجاد میشود
Other Matches
ActiveX
سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
authorship
ایجاد
creates
ایجاد
creating
ایجاد
creations
ایجاد
creation
ایجاد
developments
ایجاد
create
ایجاد
constructions
ایجاد
development
ایجاد
production
ایجاد
generation
ایجاد
generations
ایجاد
construction
ایجاد
origination
ایجاد
productions
ایجاد
capital creation
ایجاد سرمایه
creation date
تاریخ ایجاد
causer
ایجاد کننده
configure
ایجاد پیکربندی
contouring
ایجاد طرح
structuralization
ایجاد ساختمان
stylization
ایجاد سبک
stimulation
ایجاد محرک
obstruction
ایجاد مانع
obstructions
ایجاد مانع
system generation
ایجاد سیستم
pick and roll
ایجاد سد و چرخش
territorialization
ایجاد ناحیه
worker
ایجاد کننده
creation of money
ایجاد پول
rainmaking
ایجاد باران
pustulation
ایجاد جوش
irruption
ایجاد ناگهانی
isochronism
ایجاد همزمانی
preclusion
ایجاد مانع
lacrimation
ایجاد اشک
lenticulation
ایجاد عدسی
pitting
ایجاد حفره
money creation
ایجاد پول
originative
ایجاد کننده
originationu
ایجاد ابداع
develop
ایجاد کردن
develops
ایجاد کردن
polarization
ایجاد دو قطب
surging
ایجاد موج
spiculation
ایجاد خار
spermatogenesis
ایجاد نطفه
furunculosis
ایجاد کورک
salivation
ایجاد بزاق
amount
ایجاد مجموعی از...
amounted
ایجاد مجموعی از...
amounting
ایجاد مجموعی از...
amounts
ایجاد مجموعی از...
scandalization
ایجاد افتضاح
hypnogenesis
ایجاد خواب
mythopoeia
ایجاد افسانه
housing
ایجاد مسکن
grounding
ایجاد زمین
rake in the money
<idiom>
ایجاد تعجب
make waves
<idiom>
ایجاد دردسر
engender
ایجاد کردن
looping
ایجاد حلقه
lactation
ایجاد شیر
engenders
ایجاد کردن
engendering
ایجاد کردن
engendered
ایجاد کردن
pupation
ایجاد شفیره
stockades
ایجاد مانع
stockade
ایجاد مانع
forms
ایجاد یک شکل
form
ایجاد یک شکل
vacuolation
ایجاد حفره
create
ایجاد کردن
wealth creation
ایجاد ثروت
creates
ایجاد کردن
windowing
ایجاد پنجره
creating
ایجاد کردن
screech
ایجاد کردن
orogenesis
ایجاد کوه
formed
ایجاد یک شکل
screeching
ایجاد کردن
screeches
ایجاد کردن
screeched
ایجاد کردن
buzzed
ایجاد صدای بلند
buzzes
ایجاد صدای بلند
inbreed
از یک نژاد ایجاد کردن
breaches
ایجاد شکاف کردن
buzzing
ایجاد صدای بلند
rapprochement
ایجاد روابط حسنه
arson
ایجاد حریق عمدی
breached
ایجاد شکاف کردن
breach
ایجاد شکاف کردن
discomfits
ایجاد اشکال کردن
discomfiting
ایجاد اشکال کردن
isochronism
ایجاد تقارن همزمانی
discomfited
ایجاد اشکال کردن
tide
جزرومد ایجاد کردن
discomfit
ایجاد اشکال کردن
irrupt
ناگهان ایجاد شدن
buzz
ایجاد صدای بلند
mirror
ایجاد کپی دقیق
mirrored
ایجاد کپی دقیق
bleeping
ایجاد صدای اخطار
bleeps
ایجاد صدای اخطار
mirrors
ایجاد کپی دقیق
mushrooms
بسرعت ایجاد کردن
frontogenesis
ایجاد جبهه واحد
mushrooming
بسرعت ایجاد کردن
creative prescription
مرور زمان ایجاد حق
mushroomed
بسرعت ایجاد کردن
agitation of water surface
ایجاد تلاطم در سطح اب
mushroom
بسرعت ایجاد کردن
canalize
ایجاد ابراه کردن
tempest
توفان ایجاد کردن
tempests
توفان ایجاد کردن
bleeped
ایجاد صدای اخطار
bleep
ایجاد صدای اخطار
goiterogenic
ایجاد کننده گواتر
hypnogenesis
ایجاد خواب هیپنوتیزم
modelling
ایجاد مدلهای کامپیوتری
hydrotaxis
ایجاد واکنش در برابر اب
obstructs
ایجاد مانع کردن
obstructing
ایجاد مانع کردن
obstructed
ایجاد مانع کردن
obstruct
ایجاد مانع کردن
holography
ایجاد تصویر لیزری
punch
سوراخ ایجاد کردن
punched
سوراخ ایجاد کردن
punches
سوراخ ایجاد کردن
hi fi
وسایل ایجاد صدا
goitrogenic
ایجاد کننده گواتر
allowance method
روش ایجاد ذخیره
obstruction box
جعبه ایجاد مانع
radiogenic
ایجاد شده در اثرتشعشع
To set(create,establish)a precedent.
ایجاد سابقه کردن
reflating
تورم ایجاد کردن
pyromania
جنون ایجاد حریق
reflates
تورم ایجاد کردن
put out
منتشرساختن ایجاد کردن
reflated
تورم ایجاد کردن
pro-active
گرایش به ایجاد وقایع
recreative
دوباره ایجاد کننده
schismatism
ایجاد جدایی تفرقه
swisher
ایجاد کننده صدای فش فش
ruralization
ایجاد زندگی روستایی
strike off
بی زحمت ایجاد شدن
rowdyism
ایجاد سر وصدا و اشوب
set off
<idiom>
بالانس ایجاد کردن
raise eyebrows
<idiom>
ایجاد مشکل و زحمت
synchronism
ایجاد همزمانی انطباق
program development cycle
چرخه ایجاد برنامه
siliciferous
ایجاد کننده سیلیکون
reflectorize
ایجاد انعکاس کردن
reflate
تورم ایجاد کردن
shock point
نقطه ایجاد زلزله
trephine
ایجاد سوراخ بامته
ulceration
ایجاد زخم یا قرحه
obstruction method
روش ایجاد مانع
urtication
ایجاد خارش وسوزش
reflecterize
ایجاد انعکاس کردن
thallogenous
ایجاد کننده تالیوم
steam heating
ایجاد حرارت با بخار
sentimentalization
ایجاد احساسات وعواطف
positive prescription
مرور زمان ایجاد حق
revolutionizing
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionising
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionize
در کشور ایجاد شورش کردن
obsess
ایجاد عقده روحی کردن
obsessed
ایجاد عقده روحی کردن
obsesses
ایجاد عقده روحی کردن
begets
بوجود اوردن ایجاد کردن
obsessing
ایجاد عقده روحی کردن
creation of contractual tie
انشاء ایجاد رابطه قراردادی
wham
باتصادم ایجاد صدا کردن
revolutionizes
در کشور ایجاد شورش کردن
beget
بوجود اوردن ایجاد کردن
revolutionises
در کشور ایجاد شورش کردن
clunks
این صدا را ایجاد کردن
berkeley unix
برکلی ایجاد شده است
clunk
این صدا را ایجاد کردن
territorialism
ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
territoriality
ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
X/OPEN
ول ایجاد سیستمهای باز هستند
work out
در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
thermoelectricity
ایجاد جریان برق در اثرحرارت
transistors
برای ایجاد تابع منط قی
delays
خیری ایجاد کردن در چیزی
delaying
خیری ایجاد کردن در چیزی
revolutionised
در کشور ایجاد شورش کردن
cenogenesis
ایجاد میشود نسل جدید
cavitation
ایجاد حبابهای داخل یک مایع
rounding
ایجاد دید بهتر در گرافیک
rounding
ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
transistor
برای ایجاد تابع منط قی
leave a bad taste in one's mouth
<idiom>
حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
delay
خیری ایجاد کردن در چیزی
activation
کنش ور سازی ایجاد فعالیت
neurogenic
ایجاد کننده بافت عصبی
quiet
عدم ایجاد سر و صدای زیاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com