English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 82 (5 milliseconds)
English Persian
queried ایراد
queries ایراد
query ایراد
querying ایراد
quotation ایراد
quotations ایراد
citation ایراد
citations ایراد
objection ایراد
objections ایراد
induction ایراد
inductions ایراد
protest ایراد
protested ایراد
protesting ایراد
protests ایراد
adductor ایراد
infliction ایراد
Other Matches
find fault with <idiom> ایراد گرفتن
fuddy-duddy ایراد گیر
inductility ایراد سراغاز
fuddy-duddies ایراد گیر
objcetionable مورد ایراد
to make difficulties ایراد گرفتن
stainlessly <adv.> بطور بی ایراد
spotlessly <adv.> بطور بی ایراد
flawlessly <adv.> بطور بی ایراد
cite ایراد کردن
adducing ایراد کردن
adduces ایراد کردن
cited ایراد کردن
citing ایراد کردن
delivers ایراد کردن
deliver ایراد کردن
fussy ایراد گیر
adduce ایراد کردن
cites ایراد کردن
niggling ایراد گیر
fussiest ایراد گیر
fussier ایراد گیر
deficiency کسری ایراد
adduced ایراد کردن
deficiencies کسری ایراد
attempting to inflict injury شروع به ایراد جرح
batteries ایراد ضرب و جرح
battery ایراد ضرب و جرح
sea lawyer ملوان ایراد گیر
inviolacy motive انگیزه ایراد گریزی
fussiness ایراد گیری کردن
quotes ایراد کردن مظنه دادن
quote ایراد کردن مظنه دادن
He delivered a historic speech. نطق تاریخی یی ایراد کرد
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
To refuse a criticism. To brush aside an objection. ایراد واعتراضی رارد کردن
quoted ایراد کردن مظنه دادن
the objection will not lie ان ایراد وارد نخواهد بود
demurrer ایراد عدم کفایت ادله
demur ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
to spotlessly perform something اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
demurring ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
Any objections ? فرمایشی بود ؟ ( ایراد یا اعتراضی دارید )
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
demurred ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demurs ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
Upon his arrival , he delinered a speech . به محض ورود نطقی ایراد کرد
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
salutatorian دانشجوی ایراد کننده نطق افتتاحیه جشن فارغ التحصیلی
to go easy on somebody [something] خیلی ایراد نگرفتن [انتقادی نبودن] از کسی [در مورد چیزی]
demurrer ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند
to jump on somebody به کسی پریدن [زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
challenge مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenges مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenged مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
demurring ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demur ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
charge عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charges عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com