Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (3 milliseconds)
English
Persian
to make difficulties
ایراد گرفتن
find fault with
<idiom>
ایراد گرفتن
Search result with all words
fuss
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
appose
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
run down
<idiom>
انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
to jump on somebody
به کسی پریدن
[زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
Other Matches
protested
ایراد
protesting
ایراد
protests
ایراد
protest
ایراد
infliction
ایراد
induction
ایراد
inductions
ایراد
quotations
ایراد
quotation
ایراد
querying
ایراد
query
ایراد
queries
ایراد
queried
ایراد
objections
ایراد
adductor
ایراد
citations
ایراد
objection
ایراد
citation
ایراد
objcetionable
مورد ایراد
inductility
ایراد سراغاز
citing
ایراد کردن
cited
ایراد کردن
cites
ایراد کردن
fuddy-duddies
ایراد گیر
adducing
ایراد کردن
adduces
ایراد کردن
fuddy-duddy
ایراد گیر
adduced
ایراد کردن
adduce
ایراد کردن
cite
ایراد کردن
niggling
ایراد گیر
fussier
ایراد گیر
flawlessly
<adv.>
بطور بی ایراد
deficiency
کسری ایراد
deficiencies
کسری ایراد
delivers
ایراد کردن
deliver
ایراد کردن
fussy
ایراد گیر
spotlessly
<adv.>
بطور بی ایراد
fussiest
ایراد گیر
stainlessly
<adv.>
بطور بی ایراد
fussiness
ایراد گیری کردن
inviolacy motive
انگیزه ایراد گریزی
batteries
ایراد ضرب و جرح
attempting to inflict injury
شروع به ایراد جرح
sea lawyer
ملوان ایراد گیر
battery
ایراد ضرب و جرح
He delivered a historic speech.
نطق تاریخی یی ایراد کرد
demurrer
ایراد عدم کفایت ادله
To refuse a criticism. To brush aside an objection.
ایراد واعتراضی رارد کردن
quote
ایراد کردن مظنه دادن
quotes
ایراد کردن مظنه دادن
the objection will not lie
ان ایراد وارد نخواهد بود
quoted
ایراد کردن مظنه دادن
Upon his arrival , he delinered a speech .
به محض ورود نطقی ایراد کرد
to spotlessly perform something
اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
demurs
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
Any objections ?
فرمایشی بود ؟ ( ایراد یا اعتراضی دارید )
demur
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demurring
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demurred
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
salutatorian
دانشجوی ایراد کننده نطق افتتاحیه جشن فارغ التحصیلی
to go easy on somebody
[something]
خیلی ایراد نگرفتن
[انتقادی نبودن]
از کسی
[در مورد چیزی]
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
demurrer
ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند
challenged
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenges
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenge
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
demurring
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demur
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
charges
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
hold
گرفتن
holds
گرفتن
retaken
پس گرفتن
capture
گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
seize
گرفتن
retakes
پس گرفتن
tithes
ده یک گرفتن از
adeem
پس گرفتن
retake
پس گرفتن
corks
گرفتن
cork
گرفتن
wive
زن گرفتن
tithe
ده یک گرفتن از
seized
گرفتن
recapture
پس گرفتن
recaptured
پس گرفتن
overtaken
گرفتن
to take up
گرفتن
overtakes
گرفتن
skims
کف گرفتن از
skim
کف گرفتن از
skim
گرفتن کف
skimmed
کف گرفتن از
skimmed
گرفتن کف
unsay
پس گرفتن
skims
گرفتن کف
tong
گرفتن
get off the ground
<idiom>
پا گرفتن
overtake
گرفتن
catch
گرفتن
recaptures
پس گرفتن
recapturing
پس گرفتن
to take a wife
زن گرفتن
seizes
گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
resumption
از سر گرفتن
to whisk away or off
گرفتن
captures
گرفتن
encumbered
گرفتن
encumbering
گرفتن
encumbers
گرفتن
withdraw
پس گرفتن
withdraws
پس گرفتن
accompany
دم گرفتن
accompanies
دم گرفتن
accompanied
دم گرفتن
puddles
گل گرفتن
encumber
گرفتن
wed
گرفتن
grab
گرفتن
grabbed
گرفتن
grabbing
گرفتن
grabs
گرفتن
acquiring
گرفتن
acquires
گرفتن
acquire
گرفتن
puddle
گل گرفتن
situate
جا گرفتن
lutes
گل گرفتن
accustom
خو گرفتن
accustoming
خو گرفتن
accustoms
خو گرفتن
renovate
از سر گرفتن
renovated
از سر گرفتن
renovates
از سر گرفتن
renovating
از سر گرفتن
flea
کک گرفتن
lute
گل گرفتن
reclaims
پس گرفتن
situates
جا گرفتن
situating
جا گرفتن
detract
گرفتن
detracted
گرفتن
detracting
گرفتن
detracts
گرفتن
reclaim
پس گرفتن
reclaimed
پس گرفتن
reclaiming
پس گرفتن
fleas
کک گرفتن
cease
گرفتن
retaking
پس گرفتن
takes
گرفتن
to get accustomed to
خو گرفتن
[به]
to get used to
خو گرفتن
[به]
take
گرفتن
To go bad and stink.
بو گرفتن
resume
از سر گرفتن
capturing
گرفتن
resuming
از سر گرفتن
resumes
از سر گرفتن
resumed
از سر گرفتن
retreats
پس گرفتن
retreating
پس گرفتن
To treat flippantly(lightly).
شل گرفتن
retrieves
پس گرفتن
retrieved
پس گرفتن
retrieve
پس گرفتن
ceasing
گرفتن
ceases
گرفتن
break out
در گرفتن
retreated
پس گرفتن
retreat
پس گرفتن
abating
اب گرفتن از
withdrawal
پس گرفتن
withdrawals
پس گرفتن
abates
اب گرفتن از
abated
اب گرفتن از
abate
اب گرفتن از
pushing
گرفتن
ceased
گرفتن
blinds
گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
catch on
گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com