Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (3 milliseconds)
English
Persian
silence
ایست بی حرکت
silenced
ایست بی حرکت
silences
ایست بی حرکت
silencing
ایست بی حرکت
Search result with all words
to taxi to a standstill
حرکت آخر تا به ایست رسیدن
[هواپیما]
Other Matches
vehicle stopping distance
مسافت ایست وسیله نقلیه مسافت ایست خودرو
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
stoppage
ایست
halts
ایست
standstill
ایست
halted
ایست
limit stop
حد ایست
stops
ایست
stop
ایست
stopped
ایست
stopping
ایست
stoppages
ایست
halt
ایست
time out
ایست
whoa
ایست
stay
ایست
perisystole
ایست دل
stayed
ایست
standstil
ایست
cessation
ایست
avast
ایست
breathing space
ایست
hold
ایست
flag stop
ایست
stand
ایست
holds
ایست
statics
ایست شناسی
periods
نوبت ایست
pausal
ایست دار
cease
ایست توقف
ceased
ایست توقف
ceases
ایست توقف
ceasing
ایست توقف
dynamic stop
ایست پویا
nodal point
نقطه ایست
interval
ایست وقفه
stop element
عنصر ایست
at pause
در حال ایست
it is a thankless task
کاربیهوده ایست
hold water
قایق ایست
to make a stop
ایست کردن
to make a pause
ایست کردن
caesura
وقفه ایست
haemostasis
ایست خون
haemostasia
ایست خون
whoa
ایست دادن
fixism
ایست گرایی
unceasing
ایست ناپذیر
truces
جنگ ایست
truce
جنگ ایست
period
نوبت ایست
closer
ایست توقف
close
ایست توقف
holds
ایست نگهداری
suspensions
ایست تعلیق
suspension
ایست تعلیق
closes
ایست توقف
closest
ایست توقف
hold
ایست نگهداری
hockey stop
نوعی ایست ناگهانی
he has a loose conduct
ادم هرزه ایست
total stopping distance
طول ایست کامل
torpidity
حالت سستی ایست
stop bit
بیت ایست نما
halted
سکته ایست کردن
he is a prodigy of learning
اعجوبه ایست در دانش
the train runs without a stop
قطار بدون ایست
stop bit
ذرهء ایست نما
to be under ane
در حال ایست بودن
fetch up
بحال ایست درامدن
avast
ایست توقف کنید
to come
بحال ایست درامدن
to put to a pause
بحال ایست دراوردن
halts
سکته ایست کردن
lay-bys
جایگاه ایست ایستگاه
what kind of a bird is that ?
چه قسم پرنده ایست
lay by
جایگاه ایست ایستگاه
to heave to
بحالت ایست دراوردن
stopping sight distance
فاصله دید ایست
lay-by
جایگاه ایست ایستگاه
interlude
ایست میان دو پرده
interludes
ایست میان دو پرده
haemostatic
وابسته به ایست خون
ease all
درکرجی رانی ایست
halt
سکته ایست کردن
waves
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinted
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
patience is a virtue
شکیبائی خوی پسندیده ایست
stopping sight distance
فاصله دید برای ایست
the child is a wonder
این بچه عجوبه ایست
It is an extremely complicated problem.
مسأله بسیار پیچیده ایست
hyphens
نشان اتصال ایست درسخن
hyphen
نشان اتصال ایست درسخن
mouses
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
menopause
بند امدن قاعدگی ایست طمث
lexigraphy
یکجور خط که هر حرف ان نماینده واژه ایست
trackball
وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
cruise
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
stroked
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
fish tailing
حرکت نوسانی یا تاب
[تریلر در حال حرکت]
move off the ball
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
stroke
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tapes
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroking
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tape
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
cruised
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
taped
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
hammock chair
صندلی راحتی تاشوکه پشت ان پارچه ایست
transfer
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion
حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transfers
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise
حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
poetaster is pejorative word
شاعرک واژه ایست که برای تحقیر شاعر بکار میرود
check string
ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
pausal form
دردستور عبری شکلی که کلمه هنگام ایست درجمله پیدا میکند
nowel
کلمه ایست که درسرود خوانی و هلهلههای عید میلادمسیح تکرار میکنند
coffins
جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
coffin
جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
aberration
جابجائی زاویه ای فاهری در جهت حرکت نافر که نتیجه ترکیب سرعت حرکت نافر و سیر نورمیباشد
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouses
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
relative
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
momentum
سرعت حرکت شتاب حرکت
abio
کلمه ایست که بصورت پیشوندبکار رفته و بمعنی بدون زندگی و عاری از حیات است
appropriation
در CLتقاضانامه ایست که بستانکاربرای بدهکار می فرستد ودرخواست پرداخت قسمتی ازطلب خود را می نماید
angle of depression
میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
moving havens
مناطق ازاد از نظر حرکت زیردریاییها مناطق امن حرکت دریایی
skulls
حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
skull
حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
travelling overwatch
راهپیمایی با پوشش حرکت راهپیمایی با استفاده ازمراقبت حرکت با اتش
practician
کسیکه دست بکار پیشه ایست وکیل دست در کار
to pause upon a word
روی واژهای ایست کردن درادای واژهای معطل شدن
node
ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
bounding overwatch
حرکت خیز به خیز با پوشش حرکت با اتش و مانور
nodes
ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
quadrature encoding
سیستمی که جهت حرکت mouse را مشخص میکند. در یک mouse مکانیکی , دو احساس WS و سیگنال حرکت عمودی و افقی آنرا تشخیص می دهند. با این روش این سیگنالها ارسال می شوند
stabile
بدون حرکت بی حرکت
aerodynamics
مبحث حرکت گازها و هوا علم مربوط به حرکت اجسام در گازها و هوا
rate of march
سرعت حرکت اهنگ حرکت اهنگ راهپیمایی
angular momentum
اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
moment of momentum
اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
convoy schedule
برنامه کلی حرکت ستون دریایی برنامه حرکت کاروان دریایی
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
stand
ایست کردن توقف کردن
hamilton's equations of motion
معادلات هامیلتونی حرکت معادلات حرکت هامیلتونی معادلات بندادی حرکت
move on
ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
convoy route
مسیر حرکت ستون دریایی مسیر حرکت کاروان دریایی
power traverse
مکانیسم حرکت سمت برقی دستگاه برقی حرکت سمت
k day
روز حرکت کاروان دریایی روز شروع حرکت کاروان
statist
بی حرکت
pat
بی حرکت
pats
بی حرکت
gesture
حرکت
stirabout
حرکت
stock still
بی حرکت
progressing
حرکت
progresses
حرکت
progressed
حرکت
progress
حرکت
frozen
بی حرکت
gesturing
حرکت
animations
حرکت
locomotion
حرکت
movement
حرکت
gestured
حرکت
scrolling
حرکت
sedentary
بی حرکت
animation
حرکت
stillest
بی حرکت
travel
حرکت
traveled
حرکت
travels
حرکت
behaviour
حرکت
demeanor
حرکت
demeanour
حرکت
shift
حرکت
shifted
حرکت
patted
بی حرکت
afloat
در حرکت
shifts
حرکت
motionless
بی حرکت
moveless
بی حرکت
running
در حرکت
departures
حرکت
geste
حرکت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com