English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
it needs to be done carefully اینکارتوجه لازم دارد
Other Matches
it askes for attention توجه لازم دارد
multimedia CP که قط عات لازم برای اجرای نرم افزار چند رسانهای دارد
garbage داده یا اطلاعی که دیگر لازم نیست چون خارج از تاریخ است یا غلط دارد
job دستوراتی که مشخصات و منابع لازم برای یک کار که توسط کامپیوتر باید پردازش شود را دارد
jobs دستوراتی که مشخصات و منابع لازم برای یک کار که توسط کامپیوتر باید پردازش شود را دارد
preventive justice قسمتی ازحقوق که به بررسی اقدامات مختلفی که برای جلوگیری ازارتکاب جرم از ناحیه تبهکاران احتمالی لازم است اختصاص دارد
edit فرآیندی که بررسی میکند آیا داده جدید نیازهای لازم را دارد پیش از اینکه کل داده و محتوای اطلاعی آن بررسی شود
edited فرآیندی که بررسی میکند آیا داده جدید نیازهای لازم را دارد پیش از اینکه کل داده و محتوای اطلاعی آن بررسی شود
scalar متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
d , top concept تدابیر لازم برای رساندن سطح اماد سکو به سطح لازم در جبهه
execution 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
binding لازم الاجرا لازم
bindings لازم الاجرا لازم
second best theory نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
. The car is gathering momentum. اتوموبیل دارد دور بر می دارد
Walls have ears <idiom> دیوار موش دارد و موش گوش دارد [اصطلاح]
labor theory of value براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
zero insertion force socket [قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
enclave economices اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
walls here ears دیوار موش دارد موش گوش دارد
necessary لازم
incumbent لازم با
incidents لازم
irrevocable لازم
obligatory لازم
intransitive لازم
obbligato لازم
needful لازم
requirement لازم
preequisite لازم
necessitous لازم
incidental لازم
incident لازم
incumbents لازم با
integral part جزء لازم
requires لازم داشتن
intransitive فعل لازم
intransitively بطور لازم
irrevocable contract عقد لازم
requiring لازم داشتن
optimum درجه لازم
imperative لازم الاجرا
it is unnecessary لازم نیست
requiring لازم دانستن
requisite شرط لازم
sine qua non شرط لازم
required لازم دانستن
imperatives لازم الاجرا
requires لازم دانستن
required لازم داشتن
enforceable لازم الاجرا
hard and fast لازم الاجراء
necessary and sufficient لازم و کافی
need لازم بودن
necessary conditions شرایط لازم
needed لازم بودن
needing لازم بودن
needn't لازم نیست
requisition شرط لازم
requisitioned شرط لازم
requisitioning شرط لازم
requirements شرایط لازم
require لازم دانستن
interdependent لازم و ملزوم
require لازم داشتن
it needs not لازم نیست
postulating لازم دانستن
postulates لازم دانستن
postulated لازم دانستن
postulate لازم دانستن
not binding غیر لازم
makings شرایط لازم
qualifications شرایط لازم
requisitions شرط لازم
to d. the need of لازم ندانستن
the needful کار لازم
bindings لازم الاجرا
binding لازم الاجرا
revocable غیر لازم
inevitable <adj.> لازم الاجرا
unalienable <adj.> لازم الاجرا
i thought it necessary to لازم دانستم که
hectic دارای تب لازم
correlative لازم و ملزوم
the needful اقدام لازم
superserviceable بیش از حد لازم
folderol غیر لازم
absolute <adj.> لازم الاجرا
inalienable <adj.> لازم الاجرا
correlative لازم وملزوم
indispensable <adj.> لازم الاجرا
unalterable <adj.> لازم الاجرا
to become a necessity لازم شدن
indispensable لازم الاجرا
ine horse فاقداسباب لازم
quantum libet or placet باندازه لازم
assets مواد لازم
time frames مدت لازم
induced drag پسای لازم
prerequisites شرط لازم
prerequisite شرط لازم
time frame مدت لازم
due لازم مقرر
hurdle rate of return نرخ بازده لازم
provisions وسایل لازم توشه ها
needle point to say لازم نیست بشمابگویم که
you need not fear لازم نیست بترسید
correlative with each other لازم و ملزوم یکدیگر
wanted خواستن لازم داشتن
want خواستن لازم داشتن
bounden duty وفیفه واجب یا لازم
unwanted آنچه لازم نیست
necessary condition شرط لازم [ریاضی]
To make the necessary arrangements. ترتیبات لازم را دادن
you are required to لازم است شما
avaiiability شرط یا صفت لازم
raptatorial لازم برای شکار
quantum libet or placet بمقداری که لازم است
sine qua non امر لازم لاینفک
needlessly بطور غیر لازم
qualified دارای شرایط لازم
cut the mustard <idiom> به حد استاندارد لازم رسیدن
if need be اگر لازم باشد
ineligible فاقد شرایط لازم
possessing the necessary qualifications واجد شرایط لازم
ineligibility فقدان شرایط لازم
it is required that لازم یا مقر ر است که
it is necessary for him to go لازم است برود
raptatory لازم برای شکار
hydration water اب لازم برای ابش
irrevocable لازم بائن بلاعزل
supplies مواد وتجهیزات لازم
if necessary اگر لازم باشد
enforceable document سند لازم الاجرا
unqualified فاقد شرایط لازم
pre condition شرط لازم الاجرای قبلی
wanted clerks دبیر یا نویسنده لازم است
A human being should have humanity . <proverb> آدمى را آدمیت لازم است .
I'll need a plot of land . یک قطعه زمین لازم دارم
provision اذوقه تدارکات وسایل لازم
disqualifying فاقد شرایط لازم دانستن
disqualified فاقد شرایط لازم دانستن
self execuiting دارای ماده لازم الاجرا
disqualify فاقد شرایط لازم دانستن
pocket judgment سند قطعی لازم الاجرا
duly حسب الوفیفه بقدر لازم
disqualifies فاقد شرایط لازم دانستن
fall due لازم التادیه شدن دین
draw weight نیروی لازم برای کشیدن زه
require نیاز داشتن لازم بودن
required نیاز داشتن لازم بودن
requiring نیاز داشتن لازم بودن
quorum اکثریت لازم برای مذاکرات
inseparable preposition حرف اضافه لازم یا جدانشدنی
Is my presence absolutely necessary? آیا حضور من لازم است؟
It needs to be said that ... لازم هست که گفته بشه که ...
do the necessary اقدام لازم بعمل اورید
requires نیاز داشتن لازم بودن
climate for growth شرایط لازم برای رشد
needing نیازمندی احتیاج لازم داشتن
needed نیازمندی احتیاج لازم داشتن
need نیازمندی احتیاج لازم داشتن
magic number امتیاز لازم برای قهرمانی
mantling مواد لازم برای پوشش
access time زمان لازم برای پاسخگویی کامپیوتر
undercool خیلی کمتر از میزان لازم سردکردن
legislation مجلس مقننه قانون لازم الاجرا
Reforms are needed in various directions. تغییراتی ؟ رجهات گوناگون لازم است
i paid his d. wages مزد او را انچه لازم بود دادم
precaution درنظرگرفتن احتیاط و جنبههای تامینی لازم
check out time زمان لازم برای تخلیه محل
operated کل زمان لازم برای انجام یک کار
precautions درنظرگرفتن احتیاط و جنبههای تامینی لازم
product ول مواد لازم برای تولید یک محصول
operates کل زمان لازم برای انجام یک کار
products ول مواد لازم برای تولید یک محصول
operate کل زمان لازم برای انجام یک کار
barrier material مواد لازم برای ساختن موانع
undermanned دارای نفرات کمتر از میزان لازم
light is necessary to life روشنایی برای زندگی لازم است
decision tree اقدامات لازم جهت تصمیم گیری
check out time زمان لازم برای ازمایش یک وسیله
compacting فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compact فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
to e. upon acovnt book همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
compacts فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
radar mile زمان لازم برای رسیدن امواج به هدف
engineered performance زمان لازم برای اتمام یک واحد از کار
There's no need to elaborate. لازم نیست که شما در ادامه چیزی بگید.
compacted فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
aircraft role equipment تجهیزات لازم برای انجام ماموریت هواپیما
cross that bridge when you come to it <idiom> [به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
storage فضای لازم برای ذخیره سازی داده
aircraft mission equipment وسایل لازم برای انجام ماموریت هواپیما
duration براوردی از زمان لازم جهت انجام یک فعالیت
cycle time مدت لازم جهت انجام کارهای دوره
housekeeping امور لازم برای نگهداری سیستم کامپیوتری
adds زمان لازم برای انجام یک عمل جمع
adding زمان لازم برای انجام یک عمل جمع
add زمان لازم برای انجام یک عمل جمع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com