English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 111 (1 milliseconds)
English Persian
so and so اینکار وانکار چنین وچنان
so-and-so اینکار وانکار چنین وچنان
Other Matches
methought چنین بنظرم میرسد چنین می نماید
Dont brag about doing this and that . اینقدر نگه فلان وچنان ( بهمان ) می کنم
wellŠsuppose it is so خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
There is nothing to be ashamed lf . ( اینکار ) خجالت ندارد
Be a good chap(fellow)and do it. جان من اینکار راانجام بد ؟
He is a pastmaster at it . خدای اینکار است
You wont reget it. You wont lose by it . از اینکار بد نخواهی دید
he is unequal to the task مرد اینکار نیست
It is not possible ( feasible , practicable) . اینکار عملی نیست
What is the motive ( design) ? غرض از اینکار چیست ؟
Shen wI'll the work be complete? اینکار کی کامل می شود ؟
He is cut out for it. He is ideally (perfecly) suited to his work. برای اینکار جان می دهد
It is beyond my authority(control). اینکار از اختیار من خارج است
you shall smart for it سزای اینکار را خواهید دید
He did it out of friendship. ازروی دوستی اینکار راکرد
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed. اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
Nothing wI'll come out of this. از اینکار چیزی درنمی آید
I have pledged ( staked ) my reputation on it . شهرتم را درگروی اینکار گذاشته ام
it wasdone in no time اینکار چندان وقتی نبرد
He did it with his fathers knowledge. با اطلاع پدرش اینکار راکرد
His action is in the nature of sour grapes. اززور پسی اینکار رامی کند
i know how to do it میدانم چطور باید اینکار را کرد
He has not enough experience for the position. برای اینکار تجربه کافی ندارد
He wI'll give a good account of himself. خوب از عهده اینکار برخواهد آمد
The minisiter cant cope with it. از دست وزیر اینکار بر نمی آید
He is cut out for it ( this job ). برای اینکار ساخته شده است
I took a great deal of trouble over it. روی اینکار خیلی زحمت کشیدم
I'll eat my hat if I dont do it . اگر اینکار رانکردم اسمم راعوض می کنم
Dont let the grass grow under your feet. نگذار وسط اینکار باد بخورد ( وقفه بیافتد )
like this چنین
it happened thaf چنین
such یک چنین
sic چنین
thus چنین
i express my regret for it که چنین شد
likewise چنین
so چنین
such چنین
the report goes چنین گویند
exactly چنین است
i imagine he is my friend چنین می پندارم
there is a rumour that چنین میگویند که
so said darius چنین گفت ....
secus نه این چنین
i was given to understand چنین فهمیدم
be it so چنین باد
be it so چنین باشد
such and such چنین و چنان
beit so چنین باشد
amen چنین باد
beit so چنین باد
who said so? که چنین حرفی زد
methinks چنین مینماید
it follows that..... چنین برمی اید که ....
so-called که چنین نامیده شده
so called که چنین نامیده شده
that is not the case مطلب چنین نیست
Fate had so decreed . I t was so destined . قسمت چنین بود
what [some] people would call [may call] <adj.> که چنین نامیده شده
it look as if چنین مینماید که گویی
in that case حال که چنین است
i express my regret for it پوزش میخواهم که چنین شد
meseems چنین بنظرم میرسد
methinks بنظرم چنین میرسد
perhaps so شاید چنین باشد
semble چنین به نظر می رسد
is it not ایا چنین نیست
But fate decreed otherwise. اما قسمت چنین بود .
ex-directory شخصی که چنین شمارهای را دارد
Never! Not at all !! By no means !There is no such thing at all . Nothing of the sort. Nothing doing. ابدا"چنین چیزی نیست
i had never seen such a book من هرگز چنین کتابی ندیده ام
it promisews to be easy چنین مینماید که اسان است
is that so? ایا وا قعا چنین است
such being the case حال که چنین است دراینصورت
scilicet از این چنین استنباط میشود.....
so to speak اگربتوان چنین چیزی گفت
you shall rue it از اینکار پشیمان خواهید شد افسوس انرا خواهید خورد
tentering دار کشی [میخ کشی ] [اینکار برای اصلاح کجی یا سره فرش صورت می گیرد.]
dedication قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
Such a thing does not exist at all . چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
dedications قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
I never saw anything like it. من تا اکنون هرگز چنین چیزی را ندیده ام.
he pretended to be asleep چنین وانمود کرد که خواب است
coloratura خوانندهای که همراه چنین آهنگی میخواند
coloraturas خوانندهای که همراه چنین آهنگی میخواند
The story goes that … آورده اند که (چنین روایت کنند )…
so to peaking اگر بتوان چنین چیزی گفت
It was inappropriate to make such a remark . مناسبت نداشت چنین مطلبی اظهار گردد
No such a thing has been stipulated in the contract. درقرارداد چنین چیزی قید نشده است
Not on your life ! هرگز توعمرم ( چنین کاری نخواهم کرد) !
sic علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده
sickest علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده برانگیختن
sick علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده برانگیختن
to take action to prevent [stop] such practices اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
the big three ترومن و استالین وهم چنین به انگلستان امریکا و شوروی اطلاق میشود
The law prescribes a prison sentence of at least five years for such an offence. قانون کم کمش پنج سال حکم زندان برای چنین جرمی تجویزمی کند.
this day six months شش ماه بعد در چنین روزی جهت بیان امر غیر قابل وقوع بکار می رود
sizing آهارزنی [گاه جهت استحکام و یکنواختی نخ های تار، قبل از چله کشی آنها را با نشاسته و چسب شستشو می دهند. اینکار در پارچه بافی مرسوم است ولی در بافت فرش نیز استفاد می شود.]
imperialism استعمار طلبی سیاست مبتنی بر توسعه یک کشور تا حد یک امپراطوری ویا حفظ چنین قلمرویی درصورت وجود
cruelty عقلا" قابل پیش بینی باشد . این چنین رفتاری معمولا" باعث صدورحکم طلاق میشود
immunity به طوری که توقیف و اعمال مجازات درمورد چنین ماموری ممکن نیست مگر به وسیله تحویل دادنش به دولت متبوع وی
This was the one time he did such a thing and it proved to have fateful consequences. این تنها باری بود که او دست به چنین کاری زد و نتیجه اش فاجعه انگیز بود.
If so, you've only yourself to blame. اگر چنین است، پس فقط تقصیر خودت است.
if so اگر هست اگر چنین است
object code خروجی یک کامپایلر یا اسمبلرکه خود کد ماشینی قابل اجرابوده یا برای پردازش بیشتربه منظور تولید چنین کدی مناسب است کد مقصود برنامه مقصود
bill of rights منظور هرسندی است که در ان از حقوق و ازادیهای فردی و اجتماعی سخن به میان اید و معمولااین چنین سندی بعد ازانقلابات بزرگ و یا تغییررژیم و یا تغییر قانون اساسی وجود پیدا میکند
adders مدار جمع دودویی که جمع دو ورودی را حساب میکند و خروجی وام گرفته را هم نشان میدهد ولی چنین ورودی ای را نمیپذیرد
adder مدار جمع دودویی که جمع دو ورودی را حساب میکند و خروجی وام گرفته را هم نشان میدهد ولی چنین ورودی ای را نمیپذیرد
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com