English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 58 (4 milliseconds)
English Persian
that is a thing این امری است علیحده
Other Matches
another علیحده
separate علیحده اختصاصی
separates علیحده اختصاصی
separated علیحده اختصاصی
a horse of another colour [different colour] موضوع علیحده
imperatives امری
fiats امری
magistral امری
fiat امری
imperative امری
imperative statement حکم امری
jussive حالت امری
jussive کلمهء امری
factually حقیقت امری
factual حقیقت امری
nonfeasance قصور در انجام امری
prolepsis تقدیم یا تقدم امری
committing متعهدبانجام امری نمودن
whipping boy وجه المصالحه امری
commit متعهدبانجام امری نمودن
commits متعهدبانجام امری نمودن
committed متعهدبانجام امری نمودن
bring about سبب وقوع امری شدن
postulancy کاندید نامزد انجام امری
to make inquires into a matter در امری تحقیقات بعمل اوردن
to evolve a fact چگونگی امری را فاهر کردن
precognition الهام قبل ازوقوع امری
sin of omission گناه فروگذاری از انجام امری
betoken دلالت کردن بر دال بر امری
prerequisites شرط قبلی لازمه امری
prerequisite شرط قبلی لازمه امری
hunch فن احساس وقوع امری در اینده
hunched فن احساس وقوع امری در اینده
hunches فن احساس وقوع امری در اینده
hunching فن احساس وقوع امری در اینده
to commit yourself to do something خود را به انجام امری متعهد نمودن
preordain قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
hindsight درک یا فهم امری که واقع شده
to engage yourself to do something خود را به انجام امری متعهد نمودن
pool عده کارمند اماده برای انجام امری
to regard something as a matter of course چیزی [داستانی] را امری آشکار در نظر گرفتن
pooled عده کارمند اماده برای انجام امری
pools عده کارمند اماده برای انجام امری
to thrash out the truth حقیقت امری را بزحمت وباازمایشهای پی درپی دریافتن
boggle دراثر امری ناگهان وحشت زده وناراحت شدن
mutualize بطور مشترک امری را انجام دادن همزیستی کردن
acatalectic قاضی یاشخصی که نمیتواند به صحت امری اطمینان حاصل کند
remainder حالتی که وجودیافتن امری منوط به تحقق امر دیگری باشد
feasability study مطالعه امکان اجرای چیزی مطالعه اقتصادی بودن امری
presentiments عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiment عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
verifies رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verified رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verify رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
reversion هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
warp tension کشش نخ های تار [میزان کشیدگی نخ های چله در دار که یکنواختی آن در بوجود آمدن فرشی یکنواخت و صاف امری ضروری است.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com