Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
This is my last chance .
این برایم آخرین فرصت است
Other Matches
last-ditch
آخرین فرصت
to take time by the forelock
فرصت راغنیمت شمردن فرصت
exploiting
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploit
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploits
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
Keep a free(an empty)seat for me.
یک صندلی خالی برایم نگاهدار
Could you bring me ... ?
ممکن است ... برایم بیاورید؟
I don't
[ couldn't ]
give a damn about it.
<idiom>
برایم اصلا مهم نیست.
Bring me a few sheets of paper .
چند صفحه کا غذ برایم بیاور
Please bring me the orifinal letter .
عین نامه را برایم بیاورید
He told me in so many words .
عینا" اینطور برایم گفت
I have outgrown my suits.
لباسهایم برایم تنگ شده
i paid dearly for it
بسیار گران برایم تمام شد
It is easy for me.
برایم خیلی آسان است
Please get me a taxi.
لطفا یک تاکسی برایم بگیرید.
It is too easy for me.
برایم مثل آب خوردن است
i must answer for the damages
ازعهده خسارت ان باید برایم
These shoes are too big for me .
این کفشها برایم گشاد است
I paid dearly for this mistake .
این اشتباه برایم گران تمام شد
I've been set up!
برایم پاپوش درست کرده اند!
Drop me a line .
برایم چند خط بنویس ( نامه بفرست )
Please take my suitcase.
خواهش میکنم چمدانم را برایم بیاورید.
May I have an iron?
ممکن است یک اتو برایم بیاورید؟
May I have an ashtray?
ممکن است یک زیرسیگاری برایم بیاورید؟
May I have a blanket?
ممکن است یک پتو برایم بیاورید؟
These shoes are too tight for me.
این کفشها برایم تنگ است
Tell me hpw you escaped.
برایم بگه چطور فرار کردی
Please take that bag.
خواهش میکنم آن کیف را برایم بیاورید.
Mother left me 500 tomans .
مادرم برایم 500 تومان گذاشت
May I have some ...?
آیا ممکن است مقداری ... برایم بیاورید؟
Give me a full account of the events.
جریان کامل وقایع را برایم تعریف کنید
help any one .
برایم خوش قدم بود ( شانس آورد )
May I have some ...?
آیا ممکن است کمی ... برایم بیاورید؟
The notice is too short
[for me]
.
آگاهی
[برایم]
خیلی کوتاه مدت است.
May I have some soap?
ممکن است چند تا صابون برایم بیاورید؟
May I have a bath towel?
ممکن است یک حوله حمام برایم بیاورید؟
May I have the drink list, please?
ممکن است لطفا صورت نوشیدنیها را برایم بیاورید؟
Can I have some more ...?
آیا ممکن است کمی دیگر ... برایم بیاورید؟
May I have some hangers?
ممکن است چند تا چوب لباسی برایم بیاورید؟
May I have the menu, please?
ممکن است لطفا صورت غذا را برایم بیاورید؟
May I have some toiletpaper?
ممکن است چند تا کاغذ توالت برایم بیاورید؟
Please take this luggage.
خواهش میکنم این اسباب و اثاثیه را برایم بیاورید.
Thats no news to me.
این برایم خبر جدیدی نیست ( قبلا می دانستم )
Please send me information on ...
خواهش میکنم اطلاعات را برایم در مورد ... ارسال کنید.
swan song
<idiom>
آخرین سیما
at the eleventh hour
در آخرین لحظات
trendy
مطابق آخرین مد
trendiest
مطابق آخرین مد
trendier
مطابق آخرین مد
billionth
آخرین عدد یک میلیارد
billionths
آخرین عدد یک میلیارد
last-ditch
وابسته به آخرین تلاش
The last school day.
آخرین روز مدرسه
last straw
<idiom>
[آخرین مشکل از یک سری مشکلات]
prints
آخرین صفحه چاپ شده
print
آخرین صفحه چاپ شده
printed
آخرین صفحه چاپ شده
end
نمایش گر پس از آخرین رکورد فایل
What is the latest news?
آخرین خبرها ( اخبار ) چیست ؟
for the first
[last]
time
برای اولین
[آخرین]
بار
She was dressed in the latest fashion .
آخرین مد لبا ؟ پوشیده بود
son file
آخرین گونه کاری یک فایل
aft flap
آخرین قسمت فلپهای سه قسمتی
printouts
آخرین صفحه چاپ شده
printout
آخرین صفحه چاپ شده
ends
کد ارسالی پس از آخرین حرف متن
ends
نمایش گر پس از آخرین رکورد فایل
ended
کد ارسالی پس از آخرین حرف متن
ended
نمایش گر پس از آخرین رکورد فایل
end
کد ارسالی پس از آخرین حرف متن
deliberation
فرصت
oportunity
فرصت
chare
فرصت
deliberate attack
تک با فرصت
at one's leisure
سر فرصت
occasions
فرصت
opportunity
فرصت
space
فرصت
char
فرصت
chars
فرصت
times
فرصت
deliberating
با فرصت
spaces
فرصت
opportunities
فرصت
timed
فرصت
deliberate
با فرصت
deliberated
با فرصت
time
فرصت
deliberates
با فرصت
deliberations
فرصت
season
فرصت
seasoned
فرصت
occasioned
فرصت
seasons
فرصت
breathers
فرصت
occasion
فرصت
occasioning
فرصت
breather
فرصت
charring
فرصت
He emptied the glass to the last drop .
لیوان را تا آخرین قطره خالی کرد
queueing
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
last but not least
<idiom>
آخرین موقعیت وپر اهمیت ترین
to go down to the wire
<idiom>
تا آخرین لحظه با تهیج نا معلوم ماندن
To play ones last card
آخرین تیر ترکش رارها کردن
queued
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queues
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
to give somebody an ultimatum
به کسی آخرین پیشنهاد را دادن
[در معامله ای]
to go down to the wire
<idiom>
تا آخرین لحظه با تهیج معلق ماندن
This is the latest mens fashion.
این آخرین مد لباس مردانه است
queue
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
date
افزودن آخرین و جدیدتری اطلاعات به چیزی
dates
افزودن آخرین و جدیدتری اطلاعات به چیزی
chanced
فرصت مجال
chanced
فرصت بل گرفتن
chances
فرصت مجال
opportunity cost
هزینه فرصت
chances
فرصت بل گرفتن
opportunist
فرصت طلب
chancing
فرصت مجال
chancing
فرصت بل گرفتن
market opportunity
فرصت بازار
occasions
فرصت مناسب
chance
فرصت بل گرفتن
chance
فرصت مجال
vantage
تفوق فرصت
to wait one's leisure
پی فرصت گشتن
occasioned
فرصت مناسب
head start
فرصت برتری
occasion
فرصت مناسب
breathing gap
فرصت سر خاراندن
tidewaiter
مترصد فرصت
tidewaiter
درانتظار فرصت
head starts
فرصت برتری
occasioning
فرصت مناسب
opportunism
فرصت طلبی
timed
فرصت موقع
deliberate breaching
نفوذ با فرصت
foot in the door
<idiom>
گشایش یا فرصت
get a break
<idiom>
فرصت داشتن
make time
فرصت کردن
time
فرصت موقع
times
فرصت موقع
times
فرصت مجال
betimes
در اولین فرصت
deliberate defense
پدافند با فرصت
timed
فرصت مجال
at leisure
فرصت دار
time
فرصت مجال
leisure
فرصت مجال
pop
خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
popped
خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
pops
خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
miss the boat
<idiom>
ازدست دادن فرصت
miss out on
<idiom>
ازدست دادن فرصت
I'm up to my ears
<idiom>
فرصت سر خاراندن ندارم
To seize an opportunity .
فرصت را غنیمت شمردن
To take advantage of an opportunity.
از فرصت استفاده کردن
Go while the going is good .
تا فرصت با قی است برو
at your earliest convenience
در اولین فرصت مناسب
watch one's time
مراقب فرصت بودن
deadline
سررسید اخرین فرصت
deliberate crossing
عبور با فرصت از رودخانه
opportunity to invest
فرصت سرمایه گذاری
gain opportunity
اغتنام فرصت کردن
he seized upon the chance
فرصت راغنیمت شمرد
on the first occasion
در نخستین وهله یا فرصت
i had a quiet read
فرصت پیدا کردم
deadlines
سررسید اخرین فرصت
snapat the chance
فرصت را در اغوش بگیر
gain opportunity
فرصت را مغتنم شمردن
to seize the opportunity
فرصت را غنیمت شمردن
lurks
درانتظار فرصت بودن
to miss the buy
فرصت را ازدست دادن
lurked
درانتظار فرصت بودن
lurk
درانتظار فرصت بودن
to cathan an opportunity
فرصت راغنیمت شمردن
lurking
درانتظار فرصت بودن
When is the last train to Oxford?
چه وقت آخرین قطار به سمت آکسفورد حرکت می کند؟
lifo
سیستم صف که آخرین عنصر ذخیره شده را اول می خواند
ring
لیست داده که آخرین عنصر آن به اولین اشاره کند
Doom
[نمایش تصویری از آخرین قضاوت عیسی مسیح در کلیسا]
trailer
آخرین رکورد فایل که حاوی خصوصیات و کنترل است
trailers
آخرین رکورد فایل که حاوی خصوصیات و کنترل است
identities
مجموعه رنگهایی که اولین و آخرین آن رنگهای سیستم هستند
to give somebody an ultimatum
به کسی آخرین مدت را دادن
[برای اجرای قراردادی]
Last stop. All out.
آخرین ایستگاه. همه پیاده بشن.
[حمل و نقل]
identity
مجموعه رنگهایی که اولین و آخرین آن رنگهای سیستم هستند
bide one's time
<idiom>
صبورانه منتظر فرصت بودن
deliberate breaching
نفوذ با فرصت در میدان مین
to wait for a favorable opportunity
منتظر یک فرصت مطلوب بودن
shots
فرصت ضربت توپ بازی
temporizer
فرصت طلب ومسامحه کار
shot
فرصت ضربت توپ بازی
underdog
فرصت برد به حریف ندادن
underdogs
فرصت برد به حریف ندادن
lose ground
فرصت خود را ازدست دادن
To seize the opportunity . To take time by the forelock . He is an opportunist.
فرصت را غنیمن ( مغتنم ) شمردن
To make ( find , get ) an opportunity .
فرصت ( فرصتی ) بدست آوردن
He is an opportunist.
آدم فرصت طلبی است
It I get the time . If I could spare sometime. If I round to it.
اگر رسیدم( فرصت پیدا شد )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com